حمایت از دولت باعث التزام واشنگتن به برجام می‌شود

[ad_1]

عبدالرحمن فتح الهی –  هرساله نروژ در ژوئن میزبان میهامنانی از سراسر جهان است که در نشست اسلو فروم از یک صد کشور جهان گرد هم می آیند و در خصوص مهم ترین منازعات جهانی و راهکارهای تحقق صلح بین المللی تبادل نظر می کنند. مرکز گفت و گوی بشردوستانه از سال 1999 فعالیت خود را آغاز کرده و به عنوان یک نهاد میانجیگری پیشرو در جهان شناخته شده است. در جهت اجرای بهتر و درک دقیق تر از تحولات منطقه ای، اسلو فروم از نهادهایی نظیر سازمان ملل متحد، بازیگران دولتی (از جمله وزرای امور خارجه) و غیردولتی با دیدگاه های متفاوت و نیز موسسات مطالعاتی معتبر کشورها، متفکر دانشگاهی، روزنامه نگاران، میانجیگران فعال در مسیر صلح، احزاب سیاسی، رهبران مذهبی جهانی ، جنبش های سیاسی و نظامی و سازمان های مردم نهاد داخلی و بین المللی برای مشارکت در نشست ها دعوت به عمل می آورد. همچنین دعوت از نمایندگان طرف های درگیر در منازعات و چالش های بین المللی، خبرنگاران جنگی، تحلیلگران و اندیشمندان مرتبط در دستور کار اسلو فروم است. کوفی عنان، جیمی کارتر، رییس جمهور اسبق امریکا، آنگ سان سوچی، کاترین اشتون، خاویر سولانا و جری آدامز ، نمایندگانی از دولت های افغانستان، سوریه ، فیلیپین و نیز نمایندگان طالبان، مخالفان سوریه، جدایی طلبان فیلیپین و … از جمله شرکت کنندگان در نشست های پیشین اسلو فروم بودند. از ایران در نشست سال 93، 94 و 95 اسلو فروم به ترتیب محمد نهاوندیان، معصومه ابتکار و محمدجواد ظریف حضور داشتند. حضور نهاوندیان همزمان با آعاز فعالیت داعش بود که تشریح مواضع کشورمان در این خصوص جذابیت قابل توجهی برای مقامات سیاسی و پارلمانی و همچنین شرکت کنندگان در اجلاس داشت. سفر معصومه ابتکار نیز در احیای همکاری های زیست محیطی از یک سو و تشریح موقعیت زنان در کشورمان از سوی دیگر نقش موثری داشت .ظریف در خلال سفر سال گذشته خود به اسلو علاوه بر دیدار و گفت و گو با مقامات عالی نروژ در مراسم افتتاحیه اسلو فروم حضور یافت و به تشریح برجام و سیاست خارجی کشورمان پرداخت. در نشست امسال علاوه بر محمدجواد ظریف، وزرای امور خارجه بوسنی و هرزه گوین، اردن، عمان، کنیا، اسلواکی، سودان، اندونزی، فنلاند و کرواسی، وزیر امور خارجه سابق نیوزلند، وزیر اطلاعات میانمار و نمایندگانی از کشورهای سوئد، اتیوپی، ارتیره، نیجریه، دولت منطقه ای کردستان عراق، فیلیپین و سودان جنوبی، مدیر امور افغانستان در شورای امنیت سازمان ملل، سفیر چین در نروژ، مشاور نمایندگی سازمان ملل در امور قبرس، نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور اختلافات گویان و ونزوئلا، رییس موسسه شرق شناسی آکادمی علوم روسیه، معاون گروه بین المللی بحران و تعدادی از مدیران مراکز مطالعاتی نروژی دعوت شدند؛ برای تحلیل دقیقتر کارنامه دیپلماسی محمد جواد ظریف در این نشت و اساسا تاثیر آن بر منازعات بین المللی و دستاوردهای سیاست خارجی ومسائل و مناقشات منطقه خاورمیانه گفت وگویی را با دکتر مهدی ذاکریان، مدرس و محقق بنیاد دانشگاهی اروپا- بروکسل، موسسه مطالعات اسلام معاصر دانشگاه لایدن، دانشکده حقوق و مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، موسسه دانشگاهی اتحادیه اروپا و همچنین استاد مدعو دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا، عضو هیات تحریریه فصلنامه Relacions Internationales  دانشگاه کورتابیا و بوینس آیرس ترتیب داده است که در ادامه می خوانید :

نشست هایی نظیر اسلوفروم که حیات آن از 15 سال تجاوز نمی کند و در حالی که این نشست متشکل از کارشناسان و صلح طلبان است در مقابل نشست های جدی تر مانند “نشست امنیتی مونیخ” یا “نشست امنیتی مسکو”، “نشست داووس” و … ،که هم از نظر تعداد و اهمیت شرکت کنندگان به مراتب در سطح بالاتری هستند ، چه جایگاهی را در شرایط بغرنج و آشفته امروز جهان دارد؟

ابتدا باید گفت که چنین مجامع و فروم هایی تصمیم گیرنده در مسائل بین المللی نیستند یعنی برگزاری چنین کنفرانس هایی به این معنی نیست که منجر به تصمیم گیری راهبردی یا تاثیری مثبت و عمیق را در شرایط آشفته بین المللی امروز می گذارد، اما قطعا این نشست ها کمکی هستند برای تصمیم گیری درست در مورد مسائل جهان آشفته امروز، لذا از این زاویه من چنین نشست هایی را مثبت و سازنده ارزیابی می کنم و معتقدم که این نشست ها به اتخاذ تصمیمات درست در بن بست های سیاسی-امنیتی در مناقشات بین المللی امروز ختم می شود و علاوه بر آن چنین نشست هایی و مضافا برگزار کنندگان آن، به دنبال فهم درستی چالش های امروز جهان بین الملل هستند لذا در نزدیک کردن دیدگاه های بازیگران بین المللی موثر هستند از همین رو در مناقشاتی که طرفین دچار اختلافی عمیق و استراتژیک هستند چنین نشست هایی با خوانش نقاط مشترک طرفین به دنبال پر کردن خلاهای سیاسی است، به علاوه در گامی جلوتر این نشست ها حتی دیدگاه ها را بهم پیوند داده و با اتحاد، به دنبال ایجاد نظم و هماهنگی جدید در روابط بین الملل هستند در نتیجه باید با این دید تاثیرات نشست اسلو را بررسی کرد، چرا که فرومی به نام اسلو، گفتمانی است برای نزدیکی و اتحاد دیدگاه ها تا دنیا گامی به صلح نزدیک شود و نکته جالب اینجاست که نروژ و در حالت عمومی تر کشورهای حوزه اسکاندیناوی همواره بدنبال صلح، ثبات و آرامش در نظام بین الملل بوده اند که نروژ نقش بسیار مهمی را در برگزاری بسیاری از این نشست ها و کنفرانس ها داشته است بنابراین از مجموعه نکاتی که در پاسخ به سئوال شما مطرح شد باید گفت که نشست هایی مانند اسلو از لحاظ تاثیرگذاری بر متاقشات و چالش های جهان که این نشست ها تصمیم گیرنده نیستند اما یقینا تسهیل کننده تصمیمات درست و منطقی در جامعه بین الملل هستند.

اما نشست امسال اسلو با حضور بورگه برنده، وزیر امور خارجه نروژ، خانم فدریکا موگرینی، جان کری، آقای ظریف و رتنو مرسودی، وزیر امور خارجه اندونزی آغاز به کار کرد که تنش دوحه-ریاض و برجام به عنوان نقطه مشترک و مورد توجه نشست پانزدهم تلقی می شد اما تاثیر این نشست ها بر دستاوردهای دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران و دولت یازدهم بویژه در خصوص مسئله برجام را که یکی از نقاط مورد بحث نشست امسال هم بود، چگونه بررسی و تحلیل می کنید؟

ابتدا این نشست درست در یک زمان حساس و به اعتقادم درست برگزار شد که یقینا برای دستاوردهای دیپلماتیکی ایران بسیار مفید است از همین رو زمان برگزاری نشست به سود دستگاه سیاست خارجی ایران بود. ببینید بر اساس دیدگاه های توماس شیلد ریاضیدان که به علم روابط بین الملل سرایت یافته است، دیپلماسی عملی بسیار پیچیده تعریف می شود که باید براساس توافق پیش رود چرا که او معتقد است که دیپلماسی باید به سمت کسب نتیجه بهتر حرکت کند یعنی همچنانی که در ریاضی دو به علاوه دو مساوی است با چهار، در دیپلماسی هم جمع دیدگاه ها و مسائل باید به یک نتیجه و پاسخ مشخص برسد از همین رو او (شیلد) معتقد است دیپلماسی بدنبال معامله ای است که این معامله نتیجه یک توافق است، از همین رو من هم معتقدم در نشست اسلو یک همفکری و توافق میان ظریف از جانب ایران، خانم موگرینی نماینده اتحادیه اروپا، وزیر امور خارجه سابق آمریکا و وزیر امور خارجه اتریش صورت گرفت و این توافق مهم ناظر بر این مسئله بود که در بحبوحه تنش های امروز جهان، بویژه منطقه خاورمیانه باید براساس مدل برجام برای حل وکاهش تنش های منطقه خاورمیانه به سمت همکاری و نزدیکی با ایران گام برداشت؛ پس می بینید که زمان برگزاری آن تا چه اندازه به سود ایران هم بود و فضا را از برخورد و تقابل با ایران در نظام بین الملل با تحریک ریاض و دولت جدید واشنگتن با مانور بر مسئله ایران هراسی به سمت یک فضای تفاهم و دوستی با ایران سوق داد. ببینید دقیقا در جایی صحبت از تنش و درگیری می شود که خبری از یک دستگاه دیپلماسی قوی نباشد اما دقیقا نشست اسلو در راستای سئوال اول شما بدنبال همراهی و گفتگو است لذا اسلو در تثبیت دستاوردهای دیپلماتیک ایران در موازات با افزایش هوش سیاسی در دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران بعد از سال 92 بدنبال به حاشیه راندن تنش ها و اختلافات است و این یک نکته بسیار مثبتی است که می تواند به حل چالش های خاورمیانه کمک کند، لذا با همین پاردایم وزارت امور خارجه بدنبال همکاری بیشتر برای تثبیت بیش از پیش برجام به عنوان یک نقشه مادر و الگو برای کاهش تنش در سطح جهان است.

اگر دقیقتر به مسئله برجام در نشست امسال اسلو بپردازیم نکته مهمی از سوی خانم موگرینی در اظهارتشان دال قول و تعهد اروپا برای ادامه برجام با یا بدون واشنگتن را مطرح شد از دید شما ابتدا آیا چنین اظهار نظری از سوی خانم موگرینی یک نمایش و اظهارنظر تبلیغاتی بود یا این که اتحادیه اروپا چنین توانی را برای ادامه برجام بدون واشنگتن را دارد؟ در ثانی آیا این مسئله به این معناست که جامعه جهانی بواقع بدنبال تجربه کردن جهان منهای آمریکاست؟

ابتدا تاکنون که امکانپذیر بوده است یعنی از بیستم ژانویه و آغاز به کار آقای ترامپ علیرغم مخالفت های او، برجام به حیات خود ادامه داده است یعنی ترامپ به عنوان مخالف سر سخت برجام نتوانسته تحریم های مربوط به پرونده هسته ای ایران را اعمال کند بنابراین علیرغم میل باطنی اش تاکنون پایبند به برجام بوده است و لذا نه تنها خانم موگرینی بعنوان نماینده روابط خارجی اتحادیه اروپا در یک اظهارنظر درست برجام را یک الگوی مناسب جهانی می داند که حتی مخالفی مانند ترامپ هم در عمل تعهد خود را به برجام نشان داده و اینجاست که تفاوت دیدگاه هوشمندانه خانم موگرینی یا در امتداد آن خانم مرکل در خصوص برجام و تهران با دیدگاه های واشنگتن، ریاض و تل آویو مشخص می شود. اتحادیه اروپا با محوریت برلین در سایه برجام بدنبال نزدیکی با تهران هستند.

ببخشید که صحبتتان را قطع می کنم ،چرا برجام یک الگوی مناسب جهانی است؟

برای اینکه برجام یک قرارداد حقوقی بسیار مناسب بین ایران و 6 کشور قدرتمند جهان یا به عبارتی قدرتمندترین کشورهای جهان است، قراردادی که در آن نگرش برد- برد دیده شد ،هم تهران به اهداف خود دست یافته و هم نگرانی جامعه جهانی از فعالیت های هسته ای ایران مرتفع شده لذا واشنگتن امروز به روشنی دریافته است که در صورت نبود برجام دوباره تنش ها به عرصه جهانی باز خواهد گشت از همین رو نبود آن زیان بیشتری برای واشنگتن هم خواهد داشت، واشنگتنی که در سایه همین برجام توانسته قراردادهای تجاری با تهران در شرایط آشفته اقتصادی خود منعقد کند از همین رو شعار پاره شدن برجام به تغییر برخی مفاد آن و شعار تغییر برخی از مفاد آن به تعهد و پایبندی کامل واشنگتن تبدیل شده است. اگر امروز یا در قبل در موازات برجام تحریم جدیدی صورت گرفته ،به هیچ عنوان تاکید دارم به هیچ عنوان به بهانه فعالیت های هسته ای ایران صورت نگرفته است حتی یک مورد، اگر چه نمی توان برخی از بدعهدی های واشنگتن را هم منکر شد و من هم بر آن صحه می گذارم که ایالات متحده آمریکا بصورت کامل قابل اعتماد نبوده و این بسیار طبیعی است اما برخی از دلواپسان در تهران همنوا با واشنگتن از این بدعهدی واشنگتن بسیار خوشحال هستند چرا که آن را به بهانه ای برای حمله به دولت و برجام می بینند و این مایه تاسف است چرا که این بخش از جامعه ایران در راستای سیاست برخی از لابی ها عربی-اسرائیلی-اروپایی و آمریکایی بدنبال عدم دستیابی تهران به موفقیت ها و امتیازاتی است که در سایه برجام به آن خواهند رسید. از همین رو این دلواپسان که خود را 96 درصدی می خوانند بجای همراهی، همفکری و کمک به دستگاه سیاست خارجی و دولت برای پیگیری و پیاده کردن هر چه بهتر برجام و کسب امتیازات بیشتر، هر جا در هر فرصت که بدعهدی از سوی واشنگتن صورت می گرفت حملات بی محابای خود را علیه دولت روا داشت در صورتی که این انرژی باید صرف نقد به واشنگتن می شد. ما یقینا نباید دنبال ضعیف کردن دستگاه دیپلماسی باشیم چرا که قطعا دستگاه دیپلماسی وفادار به نظام جمهوری اسلامی ایران بدنبال حفظ عزت کشور و ملت ایران است و اگر بد عهدی صورت گرفته باید حملات به سوی واشنگتن باشد نه تهران. ما بجای اینکه ببینیم در سایه اجرای برجام به سهمیه سابق خود قبل از تحریم ها در خصوص فروش نفت دست یافته ایم یا اینکه با کشورهای اروپایی ارتباطات تجاری خود را دوباره برقرار کرده ایم، هواپیماهای ما در فرودگاه های کشورهای جهان می تواند سوختگیری کند و به راحتی می توانیم کالاهای خود را در جهان عرضه کنیم به نکاتی تنش آفرین دست می زنیم که این دستاوردها را کمرنگ کند، پس می بینید که چرا برجام یک الگوی مناسب جهانی است. افزون بر این مسائل دلیل دیگر الگو بودن برجام فرایند حقوقی و بار سنگین بین المللی است که متوجه کشورهای نقض کننده آن (برجام) است پس در سایه این مسائل از زمان اجرای برجام تمام روندهایی که صورت گرفته فرآیندی مثبت و رو به بهبود ارزیابی می شود.

به سئوال قبلی خود که ناتمام ماند بازگردیم، آیا نظام بین الملل در سایه برجام بواقع بدنبال تجربه کردن جهانی بدون آمریکا است؟

همان طور که گفتم در مسئله برجام یقینا تا این لحظه که با شما گفتگو دارم آمریکا چه در دوره اوباما و چه در دوره ترامپ با برجام و نظام بین الملل همراه بوده است هر چند که باز تکرار می کنم کوتاهی و بد عهدی های صورت گرفت پس به نظر من آمریکا نه می خواهد و نه می تواند از برجام خارج شود البته منظورم از اینکه نمی تواند نه اینکه توان انجام آن را نداشته باشد بلکه آن را به سود خود نمی بیند اما اگر فرض محال هم آمریکا با برجام نباشد آیا حیاتش بدون آمریکا هم میسر است؟ بله، چرا که تمام کشورهای جهان برابر با قطعنامه شورای امنیت، برجام را بصورت سند رسمی قبول کرده و خود را متعهد به همکاری با تهران کرده اند از همین رو اتحادیه اروپا، اتحادیه آفریقا، کشورهای آمریکای لاتین، آسیای جنوب شرقی، هند و … به همکاری با تهران اقدام کرده اند. پس می بینید که برجام می تواند بدون امریکا هم پیش رود هر چند که یقینا مشکلات فراوانی را پیش روی خود خواهد داشت.

اما واشنگتن در راستای گفته های شما در برخی از موارد رفتاری به شدت متناقض را در مقابل تعهداتش در خصوص برجام داشته است جایگاه دیپلماسی در این گونه نشست ها مانند اسلو در خصوص ملزم کردن واشنگتن به تعهدات برجامی اش را چگونه ارزیابی می کنید؟

من معتقدم نشست هایی مانند اسلو آن الزامات اساسی و مهم را برای کشوری نظیر واشنگتن ایجاد نخواهد کرد چرا که اساسا در ذات ماموریت این نشست تعریف نشده است اما برای پاسخ به سئوال مهم شما من معتقدم که اگر پس از انتخابات 29 اردیبهشت احترام به رای مردم گذاشته شود و همکاری لازمه برای تشکیل دولتی قدرتمند شکل بگیرد یقینا ترامپ در مواجهه با آن (دولت قدرتمند) به بازنگری در تصمیماتش خواهد رسید، ببینید در جهان کشورهایی وجود دارند که دولت قدرتمندی بر سر کار نیست اما قدرت نظامی آن قدرتمند است مانند پاکستانی که قدرت اتمی دارد یا همین ریاض که در آن مفهوم دولت اساسا شکل نگرفته اما بواسطه برخی از امتیازات مانند قدرت انرژی به یک جایگاه نسبی دست یافته اند. در سوی دیگر کشورهایی وجود دارند که قدرت چندان موثری ندارند اما دولت های کارآمدی بر سر کار دارند مانند دانمارک، سوئد یا همین نروژی که ما اکنون به نشست صلح طلبانه اش در شهر اسلوی این کشور می پردازیم اما در شقه سوم کشورهایی وجود دارند که هم قدرت قوی بر سر کار دارند و هم دولت های قوی و یقینا ایران هم جزء این کشورها است پس با حمایت پررنگ از دولت و احترام به ساحت دموکراسی باید دولت را بیش از پیش قوی کرد چرا که در روابط بین الملل میان قدرت و دولت باید جانب دولت را گرفت و اولویت را به آن داد. شما امروز می بینید که وضع سنگاپور، سوئیس، اتریش و … به مراتب بهتر از اسلام آباد و ریاض است پس برای ملزم کردن واشنگتن به تعهدات برجامی اش و جلوگیری از هر گونه بدعهدی دیگر باید به سوی پر رنگ کردن نقش دولت و دیپلماسی و اجتناب از موازی کاری با دستگاه سیاست خارجی و حوزه ماموریت دولت گام برداریم. ببینید ترامپ در این چند ماهه که بر سر کار آمده تاکنون با چه کشورهایی رابطه داشته است؟ آیا به سمت نزدیکی با سوئیس، اتریش، نروژ و فرانسه بوده یا به برقراری ارتباط پر رنگتر با عربستانی اقدام کرده که نه دولتی دارد نه قدرتی. از همین رو هم دائما در حال خرید سلاح است؟ پس اگر دولت در تهران قوی تر از سابق شود یقینا واشنگتن متوجه آن خواهد بود لذا این قدرت دولت واشنگتن را به سمت کاهش تنش با تهران سوق خواهد داد.

اما نکته مهم دیگری که مور توجه نشست 2017 اسلو را شکل داد تنش اخیر ریاض-دوحه و همچنین جنگ های داخلی سوریه و عراق و سایر تنش های منطقه است مانند حمله تروریستی 17 خرداد تهران که آقای ظریف در جایگاه وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد یک معاهده امنیتی مانند “توافقنامه هلسینکی” در سال 1975 میلادی به نام “مجمع گفتگوهای جامع منطقه ای خلیج فارس” را ارائه کرد. آیا چنین مسئله ای اساسا پتانسیل اجرایی دارد؟ ثانیا تا چه اندازه می تواند در کاهش تنش خاورمیانه موثر واقع شود؟

در پاسخ به سئوال شما در مقابل پارادایم آشوب و نظم در بی نظمی پارادیمی به نام گفتگو وجود دارد که پیشنهاد “مجمع گفتگوهای جامع منطقه ای خلیج فارس” از سوی آقای ظریف در همین قالب می گنجد. هر چند که امروز رنگ تنش و مسائل امنیتی بسیار غالبتر از پارادایم گفتگو است اما در جهان تلاش هایی در خصوص ایجاد و گسترش صلح هم صورت می گیرد که اتفاقا نشست اسلو یکی از آنها است. منتها مسئله اینجاست که در پارادوکس و تناقض جنگ و صلح امروز تلاش ها باید به کدام سو باشد؟ در 4 سال گذشته دولت و دستگاه سیاست خارجی با پیش گرفتن یک تعقل دیپلماتیک روابط خود را با همه کشورها باز تعریف کرده اند و از همین رو تمام تلاش این دولت به سمت کاهش تنش و افزایش صلح و ثبات بوده است. پس وزیر امور خارجه در راستای این مسیر 4 ساله با یک هوش دیپلماتیک امروز برای حل تنش های دامنه دار خاورمیانه پیشنهادی را مطرح کرده که به نظر من بسیار درست، دقیق و در عین حال کاربردی است. هر چند که آقای ظریف بر این واقعیت هم آگاه است که در خاورمیانه تنش ها و در گیری هایی وجود دارد که بسیاری سعی دارند پای تهران را به آن باز کنند یعنی جنگ های سوریه، عراق، یمن و حتی بحث تنش اخیر دوحه همه با محوریت ریاض صورت گرفته است یعنی ریشه تمام این چالش ها تفکرات تندروانه و تکفیری ریاض است که باید برای حل مشکلات این نوع تفکرات برچیده شود. پس پیشنهاد توافقنامه ای شبیه به هلسینکی برای کاهش تنش و مدیریت چالش های امروز خاورمیانه می تواند تا حد بسیار زیادی کارآمد و موثر باشد. اما بسته به میزان و نوع همکاری های کشورهای منطقه و دخالت های سازنده یا سوء قدرت های فرامنطقه ای می تواند اجرا شود.

با توجه به عملکرد دستگاه سیاست خارجی دولت یازدهم در 4 سال گذشته که چند روز بیشتر به پایان دوران ماموریت اش باقی نمانده را در یک نگاه کلی چگونه تحلیل می کنید؟

ببینید هیچ دولتی و هیچ وزارتخانه ای از اشتباه مبری نیست اما وزارت امور خارجه از سال 1392 تا به اکنون در مقایسه با عملکرد سایر ادوار گذشته این وزارتخانه بخصوص در دولت نهم و دهم نمره بسیار بالایی را از آن خود می کند. یقینا یکی از افتخارات دولت آقای روحانی همین دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی است که مسئله برجام، بازسازی روابط تخریب شده با کشورهای کلیدی و سازمان های بین المللی کلیدی مانند آسه آن، اتحادیه اروپا، شورای امنیت و … و تبدیل وضعیت تنش و درگیری با نظام بین الملل و جدیت برای اجماع بین الملل علیه تهران امروز به روابط سازنده و موثر بدل شده است از دستاوردها و نقاط مثبت دیپلماسی دولت یازدهم است. اما در سوی دیگر دستگاه سیاست خارجی ما در برخی موارد هم چندان موفق عمل نکرده است که نمونه آن روابط با ریاض، نوع برخورد با مسئله جنگ سوریه، فعالیت در سازمان ها و اتحادیه هایی مانند اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و یا شورای همکاری خلیج فارس و …، که در مجموع با این کشورها و نهادها بصورت نسبی دچار اختلاف و زاویه نگاه هستیم اما علت این که دستگاه وزارت امور خارجه در این موارد عملکرد قابل قبولی را نداشته به عدم واگذاری اختیارات کامل به دولت و وزارت امور خارجه باز می گردد و متاسفانه نهادها و برخی شخصیت ها در موازات با دستگاه سیاست خارجه موازی کاری هایی بی سلیقه یا کم سلیقه را به خرج می دهند از همین رو توان و اختیار حل کامل مسائل و اختلافات با این کشورها بر عهده وزارت امور خارجه نیست اما اگر از این حوزه خارج شویم یعنی حوزه هایی که توان و اختیار تاثیرگذاری در آن بصورت مستقیم در دست وزارت امور خارجه است می توانم به چند نکته اشاره کنم:

 اول اینکه وزیر امور خارجه و تعدادی از معاونان و مدیران این وزارتخانه در عین اینکه افراد بسیار قدرتمندی در دستگاه دیپلماسی هستند اما در بدنه امور خارجه اشخاص ناتوان بسیاری وجود دارد، از مدیران تا دیپلمات ها و رایزنان پس برای رفع این مشکل دولت و وزیر امور خارجه باید در 4 سال آینده نیروهای انسانی کارآمدتری را به کار گیرد. متاسفانه در سال های اخیر سی نفر اول رتبه های دانشگاهی در رشته های روابط بین الملل، ارتباطات بین الملل، حقوق بین الملل یا علوم سیاسی وارد نهاد وزارت امور خارجه نشده اند و با شناختی که از برخی دیپلمات ها و معاونین وزارت امور خارجه دارم متاسفانه باید بگویم که برخی از آنها بالاتر از رتبه پنجاهم یا صدم و یا حتی در مواردی هزارم هم باشد لذا امور خارجه باید در این مسئله بصورت جدی یک بازنگری را در نیروهای انسانی خود داشته باشد.

دومین خلاء در مورد ساختار امور خارجه است که از یک ساختار اداری و کارمند محور باید به یک ساختار تخصص محور بدل شود یعنی باید دیپلمات ها دانشمند و عالم به روابط بین الملل باشند یعنی مثلا همین اتحادیه اروپایی که به آن در طول مصاحبه اشاره شد دست آورد آقای ژان مونه، استاد دانشگاه و دیپلمات و سفیر حرفه ای است که سنگ بنای آن را گذاشت یا جامعه ملل که دستاورد آقای نیکسون است. بنابراین امور خارجه هم در ایران و بخصوص در 4 سال آینده نباید از دیپلمات های خود کار اداری یا ساعت کاری یا گزارش دهی بخواهد چرا که دیپلمات کارش گزارش نیست بلکه باید با گماردن افراد حرفه ای ابتکار عمل را سرلوحه کار خود قرار دهد یعنی ساختار باید اتکا محور باشد. بنابراین همه دیپلمات های وزارت امور خارجه باید دو یا سه زبان را بلد باشند و حرف زدن به زبان انگلیسی کافی نیست که حتی در آن مورد هم بسیار مشکل دارند. کدام دیپلمات ما اکنون به همان زبان انگلیسی کار ترجمه ای داشته، مقاله ای، کتابی، تحلیلی و … ترجمه کرده است؟ مثلا در دوران پهلوی ما دیپلماتی به نام عبدالرضا هوشنگ مهدوی را داشتیم که 50 کتاب را ترجمه کرده است یا مرحوم دکتر سیار، وزارت خارجه امروز به چنین دیپلمات هایی نیاز دارد.

سومین خلا موجود عدم ارتباط مفید و موثر میان نهاد دانشگاه با وزارت امور خارجه است و ارتباط امروز بین این دو فقط به دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه محدود می شود که تنها بخش علمی این وزارتخانه است قطعا باید این ارتباطات با نهاد علمی گسترش یابد. متاسفانه در همان دانشکده وزارت امور خارجه هم نیروهای متخصص و علمی چندانی پرورش یافته نمی شود چرا که مجموعه نخبگان حقوق بین الملل، روابط بین الملل و … و همچنین همه اندیشه ها و تئوری ها مهم علم بین الملل در یک نهاد و دانشگاه تولید نمی شود لذا برای پر کردن این خلاء وزارت امور خارجه باید چتر نگاه خود را به همه دانشگاه ها بگستراند و حتی معتقدم که باید ارتباط خود را با دانشگاه هایی در شهرهای کوچک هم برقرار کند چرا که ممکن است بسیاری از نوابغ علم بین الملل در این دانشکده و شهرها باشند یا این که یک ایده و پیشنهاد خلاقانه داشته باشند، بنابراین در امور خارجه باید یک معاونت مجزا برای این مسئله در نظر گرفته شود که همه این روابط را با همه دانشگاه ها و افراد سیستماتیک و منظم کرده و با آنالیز و تحلیل دقیق پیشنهادها آنان را به یک نظریه درست بدل کند تا در اختیار مدیران وزارت امور خارجه قرار داده شود. در کل اگر این سه خلاء در 4 سال آینده پر شود امور خارجه به مراتب قوی تر از امروز خواهد شد.

انتشار اولیه: چهارشنبه 31 خرداد 1396 / انتشار مجدد: جمعه 9 تیر 1396

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *