قیمت جهانی نفت افزایش یافت

[ad_1]

قیمت نفت روز جمعه افزایش یافت و در مسیر ثبت بهترین عملکرد هفتگی از اواسط ماه می تاکنون قرار گرفت. قیمت نفت در طی ۵ هفته گذشته به دلیل افزایش تولید نفت آمریکا کاهش بی وقفه ای را تجربه کرده بود

به گزارش صبحانه به نقل از رویترز، قیمت نفت خام آمریکا در این هفته 5.1 درصد رشد داشته و نفت برنت هم افزایش 4.7 درصدی را تجربه کرده است. این بیشترین میزان رشد قیمت هر دو شاخص نفتی از هفته منتهی به 19 می تاکنون است.

قیمت هر بشکه نفت وست تگزاس اینترمدییت آمریکا امروز با 29 سنت، معادل 0.7 درصد افزایش به 45 دلار و 22 سنت رسید. قیمت نفت برنت هم 28 سنت، معادل 0.6 درصد رشد داشت و به 47 دلار و 70 سنت رسید.

میشائیل مک کارتی، استراتژیست ارشد بازار نفت در موسسه سی ام سی مارکتس سیدنی گفت: «قیمت نفت بعد از آمارهای روز چهارشنبه آمریکا جان تازه ای گرفته است. این هفته هفته ای افزایشی برای بازار نفت بود.»

وی افزود: «دو عامل کلیدی اصلی در بازار وجود دارد. یکی عرضه نفت آمریکاست که موجب افت قیمت ها می شود. اگر شاهد کاهش بیشتری در تولید نفت آمریکا باشیم قیمت نفت بالاتر هم خواهد رفت. عامل دیگر هم تضعیف دلار آمریکاست.»

آمارهایی که نشان دهنده کاهش میزان تولید نفت آمریکا بود این هفته موجب تقویت قیمت ها شد. هفته گذشته قیمت نفت به دلیل افزایش مازاد عرضه در بازار به پایین ترین رقم ده ماه گذشته رسیده بود.

تولید نفت آمریکا هفته گذشته با 100 هزار بشکه کاهش به 9.3 میلیون بشکه در روز رسید. این بیشترین کاهش تلوید نفت آمریکا از جولای 2016 تاکنون بود.

موسسه ای ان زد در یادداشتی نوشت: « درخواست بازار برای کاهش تولید بیشتر، همچنان از سوی اوپک رد می شود.»

[ad_2]

لینک منبع

"نوبرانه فرانسوی" چند؟ +عکس

[ad_1]

یک هفته از آغاز ثبت نام پژو ۲۰۰۸ ایران خودرو می‌گذرد اما به دلیل ذکر نشدن قیمت این خودرو در زمان پیش خرید گمانه‌های زیادی در مورد قیمت این محصول تازه وارد ایران خودرو مطرح شد اما به راستی این نوبرانه جدید فرانسوی قرار است با چه قیمتی در ایران عرضه شود؟

به گزارش صبحانه، در گزارش های ارائه شده به مبهم بودن قیمت نخستین خودروی برجامی پرداخته شده بود که بعد از ثبت نام پژو ۲۰۰۸ با پیش پرداخت  ۶۰ میلیون تومان توسط ایران خودرو گمانه‌زنی‌هایی مبنی بر اینکه قیمت نهایی این خودروی تازه وارد بالای ۱۰۰ میلیون تومان است مطرح شد و حتی قیمت‌هایی تا۱۲۰  میلیون تومان نیز در برخی از شبکه‌های اجتماعی یا سایت‌های خبری در مورد این خودرو منتشر شد ولی آن طور که از ایران خودرو خبر می‌رسد  قیمت نهایی خودروی پژو ۲۰۰۸  همان رقم اعلامی زیر ۱۰۰ میلیون تومان است که البته  به نظر می‌رسد که این رقم تا پایان سال ۹۶ در نظر گرفته شده است.

بر اساس این گزارش امکان دارد که این قیمت برای سال آینده تغییراتی داشته باشد که این تغییرات احتمالا در پایان سال اعلام خواهد شد.

هفته گذشته مدیرعامل گروه صنعتی ایران خودرو آغاز پیش فروش پژو ۲۰۰۸ را  با  مبلغ ۶۰ میلیون تومان اعلام کرده بود که مطابق آن  فروش این خودرو بر اساس شماره اول کد ملی افراد بر اساس زوج و فرد بوده است و مطابق جدول اعلامی نیز زمان تحویل اولین سری از این خودرو شهریور ۹۶ خواهد بود./ایسنا

[ad_2]

لینک منبع

بازار جايگزين سپرده گذارى در بانک‌ها

[ad_1]

امروزه مردم بانکها را به عنوان يک مرکز معتبر براى سپرده گذارى نميبينند و براى اينکه پولهاى خود را در بانکها سپرده گذارى کنند ، مجبورند اطلاعات کافى از بانکهاى مختلف جمع آورى کنند.

به گزارش صبحانه، يک کارشناس اقتصادي در اين رابطه گفت: با توجه به اينکه بانکهاى ايران رتبه بندى نمى شوند و مطالعاتى هم که انجام شده بر اساس نرم هاى بين المللى نيست ، لذا مردم مجبورند به طور شخصى اطلاعات بانکها را جمع آورى کنند تا به نتيجه برسند که در کدام بانک سپرده گذارى کنند. اين مساله ، که واقعيت ملموس جامعه ايران است ، بانکهاى کشور را وارد مرحله جديدى کرده است.

ممکن است تا مدتى سطح سپرده هاى مردم در کليه بانکهاى کشور تغيير نکند ، ولى ممکن است از بانکى به بانک ديگر تغيير مکان دهد. اين مساله ممکن است به جايى برسد که انتخاب مردم به جاى سيستم رتبه بندى بانک مرکزى ، بانکهاى خوب را از بد جدا کنند و عليرغم ايجاد شفافيت بيشتر ممکن است براى بعضى بانکها مشکلات جديدى را بيافريند. يعنى يک مشکل ديگر به مشکلات موجود اضافه شود. ولى سئوال مهمى که براى مردم مطرح شده است اين است که بازار جايگزين سپرده گذارى بانکها کدام بازار است.

مسکن تغييرات محدودى دارد ، بازار سهام با پنج ريسک جدى سيستماتيک روبرو است ، بازار سکه محدود و در نوسان است ، بازار اوراق بدهى با ابهام همراه است و آن بخشش که شفاف است بازدهى راضى کننده اى ندارد. ارز هم که تثبيت شده است و تغييراتش اندک است . براى پاسخ به اين سئوال بايد ببينيم تجربه کشورهاى ديگر چگونه بوده است . به طور معمول ، بدون اينکه بخواهيم وارد اين تجربيات شويم ، مشکلات نظام بانکى بازار ارز را فعال ميکند و در بسيارى از کشورها بازار ارز ضربه گير بازار پول بوده است . احتمال اينکه اين مساله در ايران هم به وجود بيايد بسيار زياد است ، چون تنها بخش پر پتانسيل براى جايگزينى سپرده ها بازار ارز است.

ولى همان طور که ميبينيم اين بازار نيز کنترل مى شود و جدا از انتخابات يکى ديگر از علت هاى تثبيت نسبى نرخ ارز جلوگيرى از انتقال سپرده ها به بازار ارز است . اگر بانک مرکزى بازار ارز را مدتى رها کند و همانند سال گذشته نرخ ارز پر نوسان شود و به سرعت بالا رود، براى مردم ترديد باقى نمى ماند که بهتر است پولهايشان را در بازار ارز سرمايه گذارى کنند. ولى کنترل زياد بانک مرکزى موجب شده است که اين راه همچنان بسته باشد. ولى سئوال مهم اين است که تا چه حد و تا چه زمانى بانک مرکزى قدرت تثبيت و مديريت نرخ ارز را دارد. اينجاست که مساله تک نرخى کردن ارز هم مورد سئوال قرار مى گيرد. جدا از موانع بين المللى به نظر ميرسد که نياز جامعه به تثبيت نرخ ارز و يا افزايش مديريت شده آن بسيار جدى است و همين نياز فشار ديگرى بر بانک مرکزى است تا سياست تک نرخى کردن ارز را به تعويق بيندازد. برآورد واقع بينانه اين است که بانک مرکزى سياست تک نرخى کردن ارز را در سال جارى عملى نخواهد کرد.

آن وقت ما به مشکل فشار بر بانک مرکزى براى افزايش دلار ( در حداقل خودش به اندازه نرخ تورم ) مواجه خواهيم شد که همانند دوران دولت دهم ممکن است دوباره ارز جهش داشته باشد و اين اتفاق زمانى رخ ميدهد که به دلايل کمبود عرضه ارز بانک مرکزى ديگر نتواند نرخ ارز را کنترل کند.

اينجا ديگر ما مواجه با افزايش جهشى نرخ ارز نيستيم ، بلکه همزمان تشديد بحران در سيستم بانکى را هم شاهد خواهيم بود. راه حل ساده مساله افزايش تدريجى نرخ ارز است که متاسفانه تا کنون بانک مرکزى به آن تن نداده است.

[ad_2]

لینک منبع

ثبات نسبی بر بازار طلا و سکه حاکم است

[ad_1]

رئیس اتحادیه طلا و جواهر ضمن ارزیابی بازار طلا و سکه در هفته گذشته عنوان کرد که هفته گذشته با وجود افزایش نسبی تقاضا بازار طلا و سکه با ثبات همراه بود و قیمت‌ها افزایش چندانی پیدا نکرد.

به گزارش صبحانه، محمد کشتی آرای گفت:‌ بازار جهانی در هفته گذشته که تنش‌های سیاسی در منطقه کم شده بود وضعیت نسبتا آرام و با ثباتی را پشت سر گذاشت.

وی افزود: در هفته گذشته که تعطیلات عید فطر را داشتیم پیش‌بینی می‌شد به این دلیل تقاضایی در بازار طلا ایجاد شود اما این اتفاق نیفتاد و به طور متوسط قیمت جهانی طلا ۶ دلار نوسان پیدا کرد که این مقدار در اوسط هفته تحت تاثیر چند شاخص اقتصادی رو به افزایش گذاشت.

به گفته رئیس اتحادیه طلا و جواهر در بازار جهانی اتفاق خاصی نداشتیم و وضعیت نسبتا با ثباتی در بازار حاکم بوده است.

 کشتی آرای در خصوص وضعیت بازار داخلی تصریح کرد:‌ اما وضعیت بازار داخلی نیز با توجه به اینکه چند روز هفته را تعطیل بودیم در اوایل هفته تقاضای مختصری ایجاد شد اما این افزایش تقاضا باعث افزایش قیمت نشد و در مجموع قیمت طلا در هفته گذشته با ثبات بود و قیمت سکه در حدود ۲۰۰۰ تومان نوسان پیدا کرد.

وی اضافه کرد: نکته‌ای که در هفته گذشته قابل تامل بود این بود که در حالی که قیمت جهانی طلا افزایشی نداشت قیمت ارز به دلیل تقاضا برای مسافرت‌های خارجی افزایش پیدا کرد و این افزایش قیمت ارز افزایش ۲۰۰۰ تومانی قیمت سکه را باعث شد. خود قیمت طلا افزایشی نداشت ولی چون قیمت سکه از حاصل ضرب قیمت جهانی و قیمت ارز بدست می آید صرفا باعث افزایش ۲۰۰۰ تومانی قیمت سکه شد.

[ad_2]

لینک منبع

ناامنی های افغانستان نتیجه جنگ امنیتی نیابتی است

[ad_1]

عبدالرحمن فتح الهی  عبارت “ما را هم تروریست می کشد، هم پلیس” از سوی مردم و جامعه افغانستان پس از درگیری پلیس با معترضانی که به “بی کفایتی حکومت در تامین امنیت” جمعه دوم ژوئن در کابل اعتراض کرده بودند که به کشته شدن 5 نفر و زخمی شدن حدود 20 ختم شد، بارها شنیده شده است و از دل این جمله به خوبی روشن است که امروز کشتی افغانستان در دریای ناآرامی از تنش ها، تعارضات و حملات تروریستی گرفتار آمده به گونه ای که گزارش سازمان ملل در باره وضعیت افغانستان حاکی از آن است که وخامت اوضاع امنیتی این کشور افزایش یافته و نبرد میان نیروهای امنیتی افغانستان و گروه طالبان که در سال ۲۰۱۶ به اوج رسیده بود، در سال ۲۰۱۷ با شدت بیشتری همچنان ادامه دارد. سازمان ملل در تازه ترین گزارش خود گفته که وضعیت افغانستان در کل رو به وخامت است و این سازمان در جریان یک سال حدود ۲۴۰۰۰ رویداد امنیتی را ثبت کرده که این آمار، افزایش ۵ درصدی را نسبت به سال  ۲۰۱۵ نشان می دهد، در حالی که ۵۰ درصد از رویدادهای امنیتی در ۵ ولایت جنوبی و شرقی افغانستان رخ داده اما افزایش فعالیت های گروه طالبان در شمال و شمال شرقی افغانستان، نمایانگر گسترش جغرافیایی در سطح یک جنگ داخلی از سال 2017 به بعد در افغانستان است، جنگی که شاید اتفاقات تروریستی و انفجارات شدید 31 ام ماه می و ششم ژوئن که در مجموع 154 کشته و647 زخمی برجای گذاشت، نشانه ای از آغاز آن باشد که سفر آنتونیو گوترش (دبیر کل سازمان ملل) به افغانستان و دستور ترامپ برای اعزام سه هزار نیروی دیگر به این کشور، دالی است بر این که جامعه جهانی بوی این جنگ را از هم اکنون استشمام کرده؛ از همین رو “وقایع اتفاقیه ” برای تحلیل دقیق تر وضعیت امنیتی افغانستان و بررسی شرایط و عوامل ناآرامی ها که حادثه تروریستی پنج شنبه هفته گذشته 22 ژوئن (اول تیرماه) در هلمند با 36 کشته و ده ها زخمی متاسفانه از ادامه آن حکایت دارد، گفت وگویی را با پیرمحمد ملازهی، کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا و شبه قاره و تحلیلگر ویژه حوزه افغانستان و پاکستان ترتیب داده که در ادامه می خوانید :

به واسطه دو عملیات تروریستی شدید  31 ام ماه می وششم ژوئن که در مجموع 154 کشته و647 زخمی برجای گذاشت و مضافا حوادث تروریستی پس از آن، اکنون شرایط امنیتی افغانستان در یک وضعیت نابسامان کم سابقه و حتی بی سابقه که می توان آن را با دوران جنگ های داخلی این کشور یا اشغال در سال های اولیه هزاره سوم توسط نیروهای آمریکایی و ناتو مقایسه کرد، قرار گرفته است؛ از دید شما در یک نگاه کلی ریشه های این وضعیت نابسامان امنیتی را در چه عواملی باید جستجو کرد ؟

در ابتدا باید گفت که وضعیت اسف بار امنیتی افغانستان هیچ گاه یک دوره درخشان را با امنیتی ثابت تجربه نکرده و این کشور همواره در یک ناامنی نسبی به سر برده است؛ اما در پاسخ سوال شما هم باید گفت که عوامل ناامنی های کم سابقه و حتی می توان گفت بی سابقه افغانستان شامل عوامل متعدد و در عین حال متکثر از داخلی تا منطقه ای و حتی ابرقدرت های جهانی است؛ ببینید اولین عامل خود واشنگتن و ناتو است. بعد از دخالت نظامی آمریکا و ناتو و به بیرون رانده شدن طالبان از دایره قدرت در سال های اولیه هزاره سوم، شرایط به گونه ای رقم خورد که طالبان که قدرت را از دست رفته دید به همراه هم پیمان استراتژیکش یعنی سازمان القاعده به مناطق قبایلی پاکستان رفته تا در آنجا خود را دوباره بازسازی و تجهیز کند و دوباره به معرکه افغانستان بازگردد، اما سوال مهم اینجا است که چرا واشنگتن و ناتو در همان دوران که می توانست پرونده طالبان و القاعده را در افغانستان مختومه کند چنین کاری نکرد ؟ در قبال این این مسئله واشنگتن تا به امروز پاسخ درستی به این سوال مهم و اساسی که ریشه بسیاری از نابسامانی های امروز افغانستان، از جمله همین وضعیت اسف بار امنیتی اخیر است، نداده است. اما در مقابل، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که علت اصلی این رفتار آمریکا و ناتو بدلیل استفاده ابزاری به منظور پیاده کردن برنامه راهبردی برای حضور مداوم در افغانستان و منطقه آسیای غربی به بهانه مبارزه با تروریسم، القاعده و طالبان است و امروز هم در همین راستا، واشنگتن و شخص ترامپ به بهانه افزایش نا امنی ها تصمیم به افزایش نیروهای خود، آن هم با وجود خروج بخش اعظمی از ارتش آمریکا در دوره اوباما، گرفته است. دستور ترامپ به اعزام سه هزار سرباز دیگر به افغانستان نشانه بارز این نکته است که ایالات متحده می خواهد افغانستان را به پایگاه خود برای پیشبرد اهدافش در تقابل با کشورهای رقیب و مخالف واشنگتن به کار برد، که یقینا یکی از بزرگترین رقبای آنان روسیه است. اما در ادامه نکته قبل عامل دومی که در ناامنی های اخیر بروز و ظهور می یابد یعنی طالبان، از زمان سقوط پس از حضور آمریکا و ناتو تا به امروز توانسته خود را باسازی و احیا کند و از همین رو نیرویش چند برابر شده است و با دریافت سلاح و کمک های تجهیزاتی و حمایت های سیاسی – اقتصادی از حامیان منطقه ای و فرامنطقه ای خود، در مجموع در شرایطی قرار دارد که از 34 ولایت افغانستان توانسته اند در 24 ایالت حضور موثر خود را تثبیت کنند و در بستر این شرایط متاسفنه باید گفت که طالبان امروز در حدود 30 تا 40 درصد خاک افغانستان را در اشغال خود دارد و تنها در شهرهای مهم و راهبردی حضور خود را نتوانسته به منثه ظهور برساند. اما یکی دیگر از عوامل ناامنی های امروز افغانستان به نقش داعش باز می گردد، امروز دیگر بر همه مشخص است که داعش در سوریه و عراق با شکست روبرو شده و از همین رو هم قطعا بدنبال اقلیم دیگری در جهت حکومت و سیطره بر آن می گردد. افغانستان به دلیل بسترهای اندیشه های تندروانه دیگر مانند القاعده و طالبان و از سوی دیگر نبود یک دولت مقتدر در خاک این کشور به یک هدف مناسب برای داعش جهت نقل مکان به آنجا مبدل شده است. امروز به روشنی دلایلی وجود دارد که بیشتر نیروهای داعش در یک انتقال و کوچ استراتژیک روانه افغانستان شده اند تا اقتدار دیگری را در تکامل و همراهی با نیروهای طالبان در این کشور ایجاد کنند. این عوامل در پس دو حمله شدید تروریستی کم سابقه اخیر در کابل بوده اند و حتی اگر نخواهیم بپذیریم که نیروهای انتحاری داعش در مقر کابل حضور دارند اما یقینا می توان این را گفت که هسته اندیشنده و برنامه ریزی کننده این دست از حوادث و نا امنی های اخیر در اختیار داعش است. البته من امیدوارم که این اتفاق روی ندهد اما من در بستر این نکته ای که طرح کردم احتمال وقوع عملیات بزرگ تروریستی از این دست را پیش بینی می کنم. پس در کل باید گفت که هر چه اقتدار مرکزی دولت بر مناطق افغانستان کمتر باشد یقینا فضای بیشتر و بهتری را برای انجام عملیات تروریستی کسب خواهد کرد لذا گروه های تروریستی در شهرهای بزرگ که مرکز ثقل بیشتر اقتدار دولت در آنجاست با انجام عملیات تروریستی سعی در به چالش کشیدن و کم رنگ کردن امنیت و اقتدار دولت در آن مناطق را دارد. پس در یک برنامه ریزی تروریسم سیستماتیک لحظه به لحظه در پی پررنگ کردن این واقعیت (کاهش اقتدار دولت) در افکار عمومی و جامعه افغانستان است. در این زمینه هم دولت بسیار کم اثر و کم فروغ در مقابله با گروه های تروریستی ظاهر شده است لذا امروز در افغانستان مدارس، مساجد، بازار، نهادهای دولتی، مقرهای اردوی ملی و پلیس، سفارتخانه ها، مراسم دینی و تحصیلی، دانشگاه ها و به هر جایی که شما فکر بکنید دیگر از تیررس عملیات تروریستی این گروه های رادیکال در شرایط اسف بار امنیتی افغانستان در امان نیستند و هر لحظه و هر جا امکان انجام یک حادثه تروریستی، آن هم در اشل بسیار بزرگ با تخریب فراوان و کشته های زیاد وجود دارد. یقینا زمانی که به این عوامل نگاه می شود می توان دلایل ناامنی های امروز افغانستان را دریافت که اگر به این شرایط سایر گروه های معارض مسلح با دولت مرکزی افغانستان را که شمار آن به 20 گروه می رسد اضافه کنیم شرایط به مراتب بغرنج تر خواهد شد.

اما یکی از نکات جالب و حتی بی سابقه در شرایط نا امن بی بدیل افغانستان،  محکومیت این دست از حوادث تروریستی توسط گروه طالبان بود. آیا این حرکت طالبان از منظر شما یک تاکتیک و نمایش است یا بواقع طالبان خود را در مخالفت با چنین اقداماتی قرار داده و سهمی در برنامه ریزی و اجرا ی آن نداشته است؟

ببینید هر دو مسئله امکان بروز و ظهور دارد، یعنی هم طالبان می تواند این مسئله را به عنوان یک تاکتیک و اقدام نمایشی برای جلب نظر بیشتر افغان ها بکار برد و هم ممکن است از آن برای رفع اتهام استفاده کند، باید بپذیریم که جماعت طالبانی که از بدو شکل گیری تا به امروز خشونت بارترین اعمال را در حق ملت افغانستان روا داشته اند نمی تواند در چنین وقایعی خود را از آن دور کند، اما باید در نظر داشت که در اتفاقات تروریستی اخیر کابل، هیچ گروه تروریستی تا به امروز به صورت رسمی مسئولیت آن را نپذیرفته، هر چند که دولت افغانستان معتقد است که این دست از حوادث تروریستی اخیر از سوی شبکه حقانی برنامه ریزی شده و انجام پذیرفته است. مقامات دولت مرکزی کابل بارها این مسئله را علیه شبکه حقانی اعلام کرده اند و علیرغم رد این اتهامات از سوی جریان حقانی، طالبان هم این اتهامات را علیه این جریان (حقانی) رد کرده چرا که شبکه حقانی متحد طالبان است و رهبر شبکه حقانی معاون رهبر کنونی طالبان است؛ بنابراین بسیار دور از ذهن است که طالبان دست به چنین اقداماتی بزند و بعد در یک حرکت نمایشی آن را محکوم کند که در این صورت به نوعی محکوم کردن متحد خود است، اما با تمام این تفاسیر احتمالی که وجود دارد این عملیات به قدری فجیع بوده که بانیان و اجرا کنندگان آن انتظار این حجم از محکومیت علیه آن و همچنین تبعات منفیش را نداشتند، بنابراین حاضر به پذیرفتن مسئولیت آن نشدند حال اینکه عملیات توسط حقانی، القاعده، طالبان، داعش یا هر گروه تروریستی دیگر انجام گرفته بواسطه این شرایط هنوز پس از گذشت این مدت از عملیات تروریستی مشخص نیست که کدام یک از این گروه ها و جریان ها دست به آن زده اند.

شما در گفته هایتان به شبکه “حقانی” اشاره داشتید که با نام بردن از این شبکه تروریستی همیشه دو مطلب در امتداد آن وجود دارد؛ اول حملات پی در پی و اتهام زنی های دولت کابل در خصوص مسئول دانستن حرکت های تروریستی بسیار زننده و فاجعه بار نظیر ترور برهان الدین ربانی در بیستم سپتامبر 2011 و دو انفجار تروریستی خونبار اخیر (می و ژوئن سال جاری میلادی) است، که همواره از سوی شبکه حقانی این اتهامات و حملات دولت رد شده و مسئولیت هیچ کدام از این عملیات را بر عهده نگرفته و دومین نکته مسئله حمایت سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) از شبکه حقانی است؛ نقش و جایگاه شبکه تروریستی حقانی و از آن مهمتر، نقش پاکستان در ناامنی های افغانستان را چگونه ارزیابی می کنید؟

برای تحلیل نکات مطرح شده در سوال دو تکه ای شما باید مسئله را در دو بخش تحلیل کرد؛ اول، اختلافات کابل – اسلام آباد بر سر خطوط مرزی که مسائل ارضی این دو کشور بسیار جدی است منتهی اینکه افغانستان مدعی است اسلام آباد و ISI پشتیبان و حامی گروه های تروریستی مانند شبکه حقانی است که از سوی دولت اسلام آباد و پاکستانی ها رد شده است، اما در سوی دیگر پاکستان هم معتقد است برخی از گروه های چریکی که در منطقه بلوچستان فعالیت می کنند از سوی دولت کابل حمایت می شوند. از همین رو بر روی ادعاهای دو کشور اگر قضاوت منصفانه ای داشته باشیم تاکنون مشخص نیست که این ادعاها تا چه اندازه حقیقت دارد، چون در لوای این طرح ادعای یک جنگ استخباراتی و اطلاعاتی نهفته است. از همین رو هم هر دو طرف دلایلی برای ادعاهای مطرح شده خود دارند و شاید در کل بتوان گفت که هر دو سوی این اختلاف تا اندازه ای درست می گویند اما همان طور که گفتم بدلیل اینکه مشکلات ارضی دو کشور بسیار جدی و عمیق است و متاسفانه در سایه این مسئله رقابت بین این دو کشور وجود دارد تا زمانی که این رقابت ها وجود دارد نمی توان راه حلی برای دستیابی به ثبات بویژه برای افغانستان دست یافت. دومین مسئله  به خود شبکه حقانی باز می گردد. یقینا نمی توان نزدیکی این شبکه تروریستی را با ISI پاکستان کتمان کرد. یقینا در تجهیز و تسلیح گروه حقانی ارتش پاکستان نقش موثری دارد و اطلاعات به قدری مستند است که نمی توان رابطه این دو را انکار کرد اما نکته اساسی تر در این حوزه این است که مرزهای مشترک بین دو کشور به هیچ وجه کنترلی بر رویش صورت نمی گیرد و اساسا هیچ اشرافی بر رفت و آمدها و فعالیت های آن بدلیل نبود یک دولت مقتدر وجود نداشته و نظارت چندان قوی از سوی افغانستان صورت نمی گیرد. از همین رو شبکه حقانی در این مرزها به راحتی مراودات خود را با پاکستان انجام می دهد و از سوی دیگر خود اختلافات مرزی دیرینه بین دو کشور مزید بر علت شده تا همواره با حمایت از گروه های تروریستی این مرزها پر تنش و متشنج شود، اما اینکه این میزان از حمایت ها تا به چه اندازه است همواره جای شبهه و سوال بوده، که آیا این میزان از حمایت به قصد ناامنی فراگیر در افغانستان صورت می گیرد یا خیر؟ 

با توجه به کارنامه عملکرد دولت ائتلافی، اشرف غنی احمد زی و عبدالله عبدالله در قیاس با دولت حامد کرزی بسیار ضعیف تر و بی برنامه تر عمل کرده اند، آیا دلایل این ضعف عملکرد به اختلاف میان آقای اشرف غنی و عبدالله عبدالله بر سر تشکیل دولت باز می گردد یا اینکه دلایل دیگری وجود دارد؟

در خصوص این مسئله دو نکته اساسی وجود دارد، اول اینکه در تاریخ افغانستان هیچ گاه یک دولت مرکزی قدرتمند که نفوذش بر همه مناطق این کشور گسترده باشد وجود نداشته و همواره دولت ها از هر جریان و تفکری با مشکل عدم مشروعیت و نفوذ خود در مناطق افغانستان با شدت و ضعف روبرو بوده است اما در همین راستا دولت وحدت ملی افغانستان هم با برنامه و نقشه واشنگتن بعد از افزایش تنش ها بواسطه شائبه تقلب انتخاباتی از سوی هر دو طرف مدعی در انتخابات شکل گرفت و در سایه این مسئله قرار بود که قدرت 50-50 بصورت مساوی بین طرفین (اشرف غنی احمد زی و عبدالله عبدالله) تقسیم شود که این مسئله روی نداد. همچنین قرار بود بعد از دو سال از شکل گیری دولت دوباره” لویی جرگه” تشکیل شود و قانون اساسی این کشور در سایه آن اصلاح شود. مضافا قرار بود نظام حکومتی افغانستان از ریاستی به پارلمانی تغییر کند که این اتفاقات هم متاسفانه تاکنون روی نداده است. این از ناکارآمدی و ناتوانی دولت مرکزی حکایت دارد، از همین رو اختلافات عمیق بین عبدالله عبدالله و اشرف غنی احمد زی بیش از پیش پررنگ شده و کار اکنون به جایی رسیده که طرفداران عبدالله عبدالله از شمال بسیار او را تحت فشار قرار داده اند وحتی در اجلاس اخیر خود نیز از عبدالله به نشانه اعتراض و انتقادات دعوت به عمل نیامد. در یک گام جلوتر هم میزان تشتت تا جایی است که آقای ربانی (وزیر امور خارجه افغانستان) به شدت از سیاست های عبدالله و حتی دولتی که خود در آن حضور دارد انتقاد کرده، پس در چنین فضایی بخوبی روشن است دولت تا چه اندازه شکننده، متشتت و ناکارآمد است از همین رو مخالفین دولت مرکزی به راحتی می توانند بواسطه همین ناتوانی با خیال آسوده در مناطق مختلف افغانستان و حتی خود کابل عملیات تروریستی انجام دهند. دیگر این که در این میان البته نباید ناکارآمدی حضور ناتو و آمریکا در خصوص حوادث تروریستی اخیر و ناامنی های بی سایقه در این کشور را نادیده گرفت چرا که همچنان که قبلا هم به آن اشاره داشتم اساسا بهانه حضور این دو بازیگر فرامنطقه ای در خاک افغانستان مبارزه با تروریسم بود که متاسفانه تا کنون هیچ کار مثبتی را در این مورد انجام نداده و نه تنها هیچ اقدام مثبتی از سوی آنان صورت نپذیرفته که حتی وضعیت امنیتی به مراتب وخیم تر از سابق شده است. اگر مجموعه شرایطی که گفته شد بدرستی در کنار هم قرار دهیم می توان نتیجه گرفت که توان و قدرت دولت مرکزی برای برقراری امنیت و ثبات پایدار در کل خاک این کشور تا چه اندازه است و متاسفانه با بدتر شدن شرایط دولت که انتظار آن هم دور از ذهن نیست و یقینا در چنین وضعیتی توانایی دولت در برقراری امنیت و مبارزه با تروریسم و در نهایت بهبود وضعیت امنیتی کشور در مقایسه با دولت حامد کرزی کم رنگ تر خواهد بود .

پس پیرو سخنان شما با نگاهی به تشتت سیاسی در دولت و علاوه بر آن با غربال جامعه نخبگان سیاسی افغانستان شخصی در اشل آقای کرزی در سطح مدیریت کلان وجود ندارد، کسی که 13 سال مدیریت کلان افغانستان را عهده دار بود و دولتش به مراتب کارآمدتر از دولت کنونی بود، لذا با توجه به این مسئله و مضاف بر آن محبوبیت خود کرزی و عدم استقبال از دولت کنونی چه از سوی نخبگان سیاسی چه عموم جامعه افغانستان، آیا شرایط مطرح شده به معنای بازگشت حامد کرزی درانتخابات سال 2019 است؟

بزرگترین مشکل حامد کرزی آمریکا است. واشنگتن در دوران صدارت کرزی به این نتیجه رسید که نمی تواند با او کنار بیاید هر چند که مردم و جامعه افغانستان به شدت کرزی را قبول دارند بنابراین اگر کرزی بتواند مشکل خود را با واشنگتن حل کند در سایه عملکرد ضعیف دولت فعلی به احتمال زیاد او به قدرت باز خواهد گشت.

اما از نکات متفاوت دیگر وضعیت وخیم امنیتی افغانستان، شرایط نامطلوب اجتماعی مردم است، چرا که از یک سو هر چند مردم افغانستان در یک ناامنی نسبی همیشه بسر برده اند اما شدت ناامنی های اخیر آنان را به شدت نگران کرده است. از سوی دیگر در راهپیمایی و اعتراض به شرایط اسف بار ناامنی در دوم ژوئن با درگیری مردم با پلیس و گشودن آتش به سمت مردم از جانب نیروهای امنیتی که به کشته شدن 5 نفر و زخمی شدن 20 تن انجامید، در مجموع به یک سرخوردگی رسیده اند، از دید شما آینده این سرخوردگی و سرنوشت مردم و جامعه افغانستان در بستر این سرخوردگی ها چه خواهد بود؟

قبلا هم اشاره داشتم، متاسفانه افغانستان نزدیک به 4 دهه است که درگیر ناامنی و جنگ داخلی است و جامعه افغانستان هم به تبع آن هیچ گاه روی آرامش را در این کشور به خود ندیده اما در همین راستا برداشت من این گونه است که افغانستان زمانی به یک صلح و امنیت پایدار دست خواهد یافت که در سه سطح تقابل و تنش پایان یابد؛ اول تقابل و تنش در درون دولت و همچنین مسئله میان قومیت های افغانستان که به روابط حقوقی بین اقوام شمال و جنوب این کشور باز می گردد. یقینا اگر این سطح از تقابل به همگرایی بدل شود با بروز یک وحدت ملی، افغانستان تا حد بسیار زیادی توان حل مشکلات خود من جمله خارج شدن از این وضعیت بی سامان امنیتی اخیر را خواهد شد؛ دوم رقابت ها بین کشورهای منطقه ای افغانستان که به نوعی در مسئله و شرایط افغانستان حضور دارند، که در درجه اول همسایگان این کشور و در درجه دوم کشورهایی مانند عربستان سعودی، ترکیه و هندوستان را شامل می شود که باید به یک نتیجه واحد دست یابند. در غیر این صورت تداوم این شرایط و بدتر شدن آن دور از ذهن نیست. رقابت سوم، رقابت بین ابرقدرت های جهانی که ناظر بر رقابت مسکو – واشنگتن است باز می گردد. ببینید در خصوص همین رقابت سوم در چند وقت اخیر ما شاهد ایجاد یک رابطه معنادار بین روسیه و طالبان بوده ایم پس در واقع روسیه با تجهیز طالبان به شدت بدنبال تقابل و رقابت با واشنگتن در صحنه افغانستان است و قطعا ضعیف شدن دولت مرکزی افغانستان مطلوب و موردنظر مسکو است، بنابراین در مجموع این سه سطح از رقابت اگر خود را به یک سامان نسبی رسانند یقینا وضعیت امنیتی افغانستان به مراتب بدتر از امروز خواهد شد. به همین دلیل جامعه امروز افغانستان در آینده افق روشنی را برای خود متصور نیست، همچنانی که امروز مردم افغانستان در بستر ناامنی های اخیر به ستوه آمده اند، از این رو جامعه افغانستان به هر قیمتی بدنبال کسب آرامش و امنیت است لذا جامعه در قالب شرایط اسف بار امنیتی به شدت خواستار رسیدن اجماع دولت با گروه های تروریستی برای رسیدن به یک راه حل برون رفت از این مسائل است.  مضاف بر این مسئله، جامعه امروز افغانستان خواستار تقسیم قدرت سیاسی – اجتماعی در این کشور است، تقسیم قدرتی که بصورت مساوی همه اقوام و جریان ها را در بر بگیرد تا از هر گونه تنش و تقابل بواسطه تبعیض جلوگیری شود که فدرالیزه کردن افغانستان یکی از طرح های مورد نظر برای رسیدن به این مهم است. در سایه این پیشنهاد یقینا هر منطقه با یک پارلمان محلی و مشارکت در دولت مرکزی می تواند ساختار سیاسی را محکم تر کند لذا جامعه امروز که در اعتراض به شرایط ناامنی دست به یک راهپیمایی و تظاهرات آرام و صلح آمیز می زند و از سوی نیروهای امنیتی بر روی آنان آتش گشوده می شود امروز چنین رفتاری برای آنها به یک سوال مهم و اساسی بدل شده است و یقینا در صورت عدم پاسخگویی جامعه افغانستان هم می تواند به پتانسیلی برای بدتر شدن شرایط امنیتی امروز بدل شود و یقینا در این راستا اگر دولت به صورتی جدی پیگیر خواسته ها و مطالبات مردم و پاسخگویی به این سوالات جامعه افغانستان نباشد بسیار دور از ذهن نخواهد بود که این دولت بتواند به حیات خود ادامه دهد. یقینا در صورت بروز چنین مسئله ای طالبان، داعش، جریان حقانی و سایر گروه های تروریستی از این مسئله بهره خود را خواهند برد و مناطق بیشتری را تصرف خواهند کرد لذا دولت وحدت ملی برای برون رفت از این چالش باید بازنگری اساسی در سیاست های خود داشته باشد تا حداقل از تشدید بحران مشروعیت دولت مرکزی جلوگیری کند چرا که بواسطه نکته ای که شما در سوال مطرح کردید اکنون مشروعیت دولت کابل در نزد افکار عمومی و مردم این کشور زیر سوال رفته است چرا که هیچ کدام از انتظارات جامعه افغانستان از سوی دولت این کشور برآورده نشده، لذا در این فضا احتمال هر گونه اتفاقی وجود دارد.

با توجه به تمام نکاتی که به تحلیل آن نشستیم، آینده افغانستان را چگونه می بینید؟

پیش بینی شرایط و آینده افغانستان بواسطه این شرایط پیچیده و تشتت و تعدد بازیگران در صحنه گردانی ناامنی این کشور کمی دشوار است اما یقینا اگر طالبان با دولت مرکزی به یک پروسه و روند صلح اقدام نکنند ناامنی ها در آینده تشدید خواهد یافت و متاسفانه شاید این ناامنی ها به قدری گسترده شود که دوباره جامعه افغانستان شاهد یک جنگ داخلی فراگیر شود از همین رو آینده افغانستان در بستر شرایطی که تحلیل کردیم آینده روشنی نخواهد داشت. همواره تاریخ نشان داده است که هر ملتی سرنوشت خود را به سایرین سپرده یقینا آینده مختوم آن ملت تداوم جنگ و کشتار است. متاسفانه باید گفت که شرایط امروز افغانستان در چنین مسیری قرار دارد. ابتکار عمل برای برون رفت از این ناامنی ها در اختیار دولت مرکزی نیست. یک جنگ امنیتی – استخباراتی به نیابت از کشورهای منطقه ای، فرامنطقه ای و حتی ابرقدرت های جهان در میدان افغانستان صورت گرفته است و در پایان همانطور که گفتم اگر تقابل در آن چهار سطح کنار گذاشته نشود یقینا و مطمئنا ما باید شاهد بدتر شدن وضعیت امنیتی افغانستان نسبت به امروز باشیم.

انتشار اولیه: جمعه 2 تیر 1396 / انتشار مجدد: جمعه 9 تیر 1396

[ad_2]

لینک منبع

حمایت از دولت باعث التزام واشنگتن به برجام می‌شود

[ad_1]

عبدالرحمن فتح الهی –  هرساله نروژ در ژوئن میزبان میهامنانی از سراسر جهان است که در نشست اسلو فروم از یک صد کشور جهان گرد هم می آیند و در خصوص مهم ترین منازعات جهانی و راهکارهای تحقق صلح بین المللی تبادل نظر می کنند. مرکز گفت و گوی بشردوستانه از سال 1999 فعالیت خود را آغاز کرده و به عنوان یک نهاد میانجیگری پیشرو در جهان شناخته شده است. در جهت اجرای بهتر و درک دقیق تر از تحولات منطقه ای، اسلو فروم از نهادهایی نظیر سازمان ملل متحد، بازیگران دولتی (از جمله وزرای امور خارجه) و غیردولتی با دیدگاه های متفاوت و نیز موسسات مطالعاتی معتبر کشورها، متفکر دانشگاهی، روزنامه نگاران، میانجیگران فعال در مسیر صلح، احزاب سیاسی، رهبران مذهبی جهانی ، جنبش های سیاسی و نظامی و سازمان های مردم نهاد داخلی و بین المللی برای مشارکت در نشست ها دعوت به عمل می آورد. همچنین دعوت از نمایندگان طرف های درگیر در منازعات و چالش های بین المللی، خبرنگاران جنگی، تحلیلگران و اندیشمندان مرتبط در دستور کار اسلو فروم است. کوفی عنان، جیمی کارتر، رییس جمهور اسبق امریکا، آنگ سان سوچی، کاترین اشتون، خاویر سولانا و جری آدامز ، نمایندگانی از دولت های افغانستان، سوریه ، فیلیپین و نیز نمایندگان طالبان، مخالفان سوریه، جدایی طلبان فیلیپین و … از جمله شرکت کنندگان در نشست های پیشین اسلو فروم بودند. از ایران در نشست سال 93، 94 و 95 اسلو فروم به ترتیب محمد نهاوندیان، معصومه ابتکار و محمدجواد ظریف حضور داشتند. حضور نهاوندیان همزمان با آعاز فعالیت داعش بود که تشریح مواضع کشورمان در این خصوص جذابیت قابل توجهی برای مقامات سیاسی و پارلمانی و همچنین شرکت کنندگان در اجلاس داشت. سفر معصومه ابتکار نیز در احیای همکاری های زیست محیطی از یک سو و تشریح موقعیت زنان در کشورمان از سوی دیگر نقش موثری داشت .ظریف در خلال سفر سال گذشته خود به اسلو علاوه بر دیدار و گفت و گو با مقامات عالی نروژ در مراسم افتتاحیه اسلو فروم حضور یافت و به تشریح برجام و سیاست خارجی کشورمان پرداخت. در نشست امسال علاوه بر محمدجواد ظریف، وزرای امور خارجه بوسنی و هرزه گوین، اردن، عمان، کنیا، اسلواکی، سودان، اندونزی، فنلاند و کرواسی، وزیر امور خارجه سابق نیوزلند، وزیر اطلاعات میانمار و نمایندگانی از کشورهای سوئد، اتیوپی، ارتیره، نیجریه، دولت منطقه ای کردستان عراق، فیلیپین و سودان جنوبی، مدیر امور افغانستان در شورای امنیت سازمان ملل، سفیر چین در نروژ، مشاور نمایندگی سازمان ملل در امور قبرس، نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور اختلافات گویان و ونزوئلا، رییس موسسه شرق شناسی آکادمی علوم روسیه، معاون گروه بین المللی بحران و تعدادی از مدیران مراکز مطالعاتی نروژی دعوت شدند؛ برای تحلیل دقیقتر کارنامه دیپلماسی محمد جواد ظریف در این نشت و اساسا تاثیر آن بر منازعات بین المللی و دستاوردهای سیاست خارجی ومسائل و مناقشات منطقه خاورمیانه گفت وگویی را با دکتر مهدی ذاکریان، مدرس و محقق بنیاد دانشگاهی اروپا- بروکسل، موسسه مطالعات اسلام معاصر دانشگاه لایدن، دانشکده حقوق و مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، موسسه دانشگاهی اتحادیه اروپا و همچنین استاد مدعو دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا، عضو هیات تحریریه فصلنامه Relacions Internationales  دانشگاه کورتابیا و بوینس آیرس ترتیب داده است که در ادامه می خوانید :

نشست هایی نظیر اسلوفروم که حیات آن از 15 سال تجاوز نمی کند و در حالی که این نشست متشکل از کارشناسان و صلح طلبان است در مقابل نشست های جدی تر مانند “نشست امنیتی مونیخ” یا “نشست امنیتی مسکو”، “نشست داووس” و … ،که هم از نظر تعداد و اهمیت شرکت کنندگان به مراتب در سطح بالاتری هستند ، چه جایگاهی را در شرایط بغرنج و آشفته امروز جهان دارد؟

ابتدا باید گفت که چنین مجامع و فروم هایی تصمیم گیرنده در مسائل بین المللی نیستند یعنی برگزاری چنین کنفرانس هایی به این معنی نیست که منجر به تصمیم گیری راهبردی یا تاثیری مثبت و عمیق را در شرایط آشفته بین المللی امروز می گذارد، اما قطعا این نشست ها کمکی هستند برای تصمیم گیری درست در مورد مسائل جهان آشفته امروز، لذا از این زاویه من چنین نشست هایی را مثبت و سازنده ارزیابی می کنم و معتقدم که این نشست ها به اتخاذ تصمیمات درست در بن بست های سیاسی-امنیتی در مناقشات بین المللی امروز ختم می شود و علاوه بر آن چنین نشست هایی و مضافا برگزار کنندگان آن، به دنبال فهم درستی چالش های امروز جهان بین الملل هستند لذا در نزدیک کردن دیدگاه های بازیگران بین المللی موثر هستند از همین رو در مناقشاتی که طرفین دچار اختلافی عمیق و استراتژیک هستند چنین نشست هایی با خوانش نقاط مشترک طرفین به دنبال پر کردن خلاهای سیاسی است، به علاوه در گامی جلوتر این نشست ها حتی دیدگاه ها را بهم پیوند داده و با اتحاد، به دنبال ایجاد نظم و هماهنگی جدید در روابط بین الملل هستند در نتیجه باید با این دید تاثیرات نشست اسلو را بررسی کرد، چرا که فرومی به نام اسلو، گفتمانی است برای نزدیکی و اتحاد دیدگاه ها تا دنیا گامی به صلح نزدیک شود و نکته جالب اینجاست که نروژ و در حالت عمومی تر کشورهای حوزه اسکاندیناوی همواره بدنبال صلح، ثبات و آرامش در نظام بین الملل بوده اند که نروژ نقش بسیار مهمی را در برگزاری بسیاری از این نشست ها و کنفرانس ها داشته است بنابراین از مجموعه نکاتی که در پاسخ به سئوال شما مطرح شد باید گفت که نشست هایی مانند اسلو از لحاظ تاثیرگذاری بر متاقشات و چالش های جهان که این نشست ها تصمیم گیرنده نیستند اما یقینا تسهیل کننده تصمیمات درست و منطقی در جامعه بین الملل هستند.

اما نشست امسال اسلو با حضور بورگه برنده، وزیر امور خارجه نروژ، خانم فدریکا موگرینی، جان کری، آقای ظریف و رتنو مرسودی، وزیر امور خارجه اندونزی آغاز به کار کرد که تنش دوحه-ریاض و برجام به عنوان نقطه مشترک و مورد توجه نشست پانزدهم تلقی می شد اما تاثیر این نشست ها بر دستاوردهای دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران و دولت یازدهم بویژه در خصوص مسئله برجام را که یکی از نقاط مورد بحث نشست امسال هم بود، چگونه بررسی و تحلیل می کنید؟

ابتدا این نشست درست در یک زمان حساس و به اعتقادم درست برگزار شد که یقینا برای دستاوردهای دیپلماتیکی ایران بسیار مفید است از همین رو زمان برگزاری نشست به سود دستگاه سیاست خارجی ایران بود. ببینید بر اساس دیدگاه های توماس شیلد ریاضیدان که به علم روابط بین الملل سرایت یافته است، دیپلماسی عملی بسیار پیچیده تعریف می شود که باید براساس توافق پیش رود چرا که او معتقد است که دیپلماسی باید به سمت کسب نتیجه بهتر حرکت کند یعنی همچنانی که در ریاضی دو به علاوه دو مساوی است با چهار، در دیپلماسی هم جمع دیدگاه ها و مسائل باید به یک نتیجه و پاسخ مشخص برسد از همین رو او (شیلد) معتقد است دیپلماسی بدنبال معامله ای است که این معامله نتیجه یک توافق است، از همین رو من هم معتقدم در نشست اسلو یک همفکری و توافق میان ظریف از جانب ایران، خانم موگرینی نماینده اتحادیه اروپا، وزیر امور خارجه سابق آمریکا و وزیر امور خارجه اتریش صورت گرفت و این توافق مهم ناظر بر این مسئله بود که در بحبوحه تنش های امروز جهان، بویژه منطقه خاورمیانه باید براساس مدل برجام برای حل وکاهش تنش های منطقه خاورمیانه به سمت همکاری و نزدیکی با ایران گام برداشت؛ پس می بینید که زمان برگزاری آن تا چه اندازه به سود ایران هم بود و فضا را از برخورد و تقابل با ایران در نظام بین الملل با تحریک ریاض و دولت جدید واشنگتن با مانور بر مسئله ایران هراسی به سمت یک فضای تفاهم و دوستی با ایران سوق داد. ببینید دقیقا در جایی صحبت از تنش و درگیری می شود که خبری از یک دستگاه دیپلماسی قوی نباشد اما دقیقا نشست اسلو در راستای سئوال اول شما بدنبال همراهی و گفتگو است لذا اسلو در تثبیت دستاوردهای دیپلماتیک ایران در موازات با افزایش هوش سیاسی در دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران بعد از سال 92 بدنبال به حاشیه راندن تنش ها و اختلافات است و این یک نکته بسیار مثبتی است که می تواند به حل چالش های خاورمیانه کمک کند، لذا با همین پاردایم وزارت امور خارجه بدنبال همکاری بیشتر برای تثبیت بیش از پیش برجام به عنوان یک نقشه مادر و الگو برای کاهش تنش در سطح جهان است.

اگر دقیقتر به مسئله برجام در نشست امسال اسلو بپردازیم نکته مهمی از سوی خانم موگرینی در اظهارتشان دال قول و تعهد اروپا برای ادامه برجام با یا بدون واشنگتن را مطرح شد از دید شما ابتدا آیا چنین اظهار نظری از سوی خانم موگرینی یک نمایش و اظهارنظر تبلیغاتی بود یا این که اتحادیه اروپا چنین توانی را برای ادامه برجام بدون واشنگتن را دارد؟ در ثانی آیا این مسئله به این معناست که جامعه جهانی بواقع بدنبال تجربه کردن جهان منهای آمریکاست؟

ابتدا تاکنون که امکانپذیر بوده است یعنی از بیستم ژانویه و آغاز به کار آقای ترامپ علیرغم مخالفت های او، برجام به حیات خود ادامه داده است یعنی ترامپ به عنوان مخالف سر سخت برجام نتوانسته تحریم های مربوط به پرونده هسته ای ایران را اعمال کند بنابراین علیرغم میل باطنی اش تاکنون پایبند به برجام بوده است و لذا نه تنها خانم موگرینی بعنوان نماینده روابط خارجی اتحادیه اروپا در یک اظهارنظر درست برجام را یک الگوی مناسب جهانی می داند که حتی مخالفی مانند ترامپ هم در عمل تعهد خود را به برجام نشان داده و اینجاست که تفاوت دیدگاه هوشمندانه خانم موگرینی یا در امتداد آن خانم مرکل در خصوص برجام و تهران با دیدگاه های واشنگتن، ریاض و تل آویو مشخص می شود. اتحادیه اروپا با محوریت برلین در سایه برجام بدنبال نزدیکی با تهران هستند.

ببخشید که صحبتتان را قطع می کنم ،چرا برجام یک الگوی مناسب جهانی است؟

برای اینکه برجام یک قرارداد حقوقی بسیار مناسب بین ایران و 6 کشور قدرتمند جهان یا به عبارتی قدرتمندترین کشورهای جهان است، قراردادی که در آن نگرش برد- برد دیده شد ،هم تهران به اهداف خود دست یافته و هم نگرانی جامعه جهانی از فعالیت های هسته ای ایران مرتفع شده لذا واشنگتن امروز به روشنی دریافته است که در صورت نبود برجام دوباره تنش ها به عرصه جهانی باز خواهد گشت از همین رو نبود آن زیان بیشتری برای واشنگتن هم خواهد داشت، واشنگتنی که در سایه همین برجام توانسته قراردادهای تجاری با تهران در شرایط آشفته اقتصادی خود منعقد کند از همین رو شعار پاره شدن برجام به تغییر برخی مفاد آن و شعار تغییر برخی از مفاد آن به تعهد و پایبندی کامل واشنگتن تبدیل شده است. اگر امروز یا در قبل در موازات برجام تحریم جدیدی صورت گرفته ،به هیچ عنوان تاکید دارم به هیچ عنوان به بهانه فعالیت های هسته ای ایران صورت نگرفته است حتی یک مورد، اگر چه نمی توان برخی از بدعهدی های واشنگتن را هم منکر شد و من هم بر آن صحه می گذارم که ایالات متحده آمریکا بصورت کامل قابل اعتماد نبوده و این بسیار طبیعی است اما برخی از دلواپسان در تهران همنوا با واشنگتن از این بدعهدی واشنگتن بسیار خوشحال هستند چرا که آن را به بهانه ای برای حمله به دولت و برجام می بینند و این مایه تاسف است چرا که این بخش از جامعه ایران در راستای سیاست برخی از لابی ها عربی-اسرائیلی-اروپایی و آمریکایی بدنبال عدم دستیابی تهران به موفقیت ها و امتیازاتی است که در سایه برجام به آن خواهند رسید. از همین رو این دلواپسان که خود را 96 درصدی می خوانند بجای همراهی، همفکری و کمک به دستگاه سیاست خارجی و دولت برای پیگیری و پیاده کردن هر چه بهتر برجام و کسب امتیازات بیشتر، هر جا در هر فرصت که بدعهدی از سوی واشنگتن صورت می گرفت حملات بی محابای خود را علیه دولت روا داشت در صورتی که این انرژی باید صرف نقد به واشنگتن می شد. ما یقینا نباید دنبال ضعیف کردن دستگاه دیپلماسی باشیم چرا که قطعا دستگاه دیپلماسی وفادار به نظام جمهوری اسلامی ایران بدنبال حفظ عزت کشور و ملت ایران است و اگر بد عهدی صورت گرفته باید حملات به سوی واشنگتن باشد نه تهران. ما بجای اینکه ببینیم در سایه اجرای برجام به سهمیه سابق خود قبل از تحریم ها در خصوص فروش نفت دست یافته ایم یا اینکه با کشورهای اروپایی ارتباطات تجاری خود را دوباره برقرار کرده ایم، هواپیماهای ما در فرودگاه های کشورهای جهان می تواند سوختگیری کند و به راحتی می توانیم کالاهای خود را در جهان عرضه کنیم به نکاتی تنش آفرین دست می زنیم که این دستاوردها را کمرنگ کند، پس می بینید که چرا برجام یک الگوی مناسب جهانی است. افزون بر این مسائل دلیل دیگر الگو بودن برجام فرایند حقوقی و بار سنگین بین المللی است که متوجه کشورهای نقض کننده آن (برجام) است پس در سایه این مسائل از زمان اجرای برجام تمام روندهایی که صورت گرفته فرآیندی مثبت و رو به بهبود ارزیابی می شود.

به سئوال قبلی خود که ناتمام ماند بازگردیم، آیا نظام بین الملل در سایه برجام بواقع بدنبال تجربه کردن جهانی بدون آمریکا است؟

همان طور که گفتم در مسئله برجام یقینا تا این لحظه که با شما گفتگو دارم آمریکا چه در دوره اوباما و چه در دوره ترامپ با برجام و نظام بین الملل همراه بوده است هر چند که باز تکرار می کنم کوتاهی و بد عهدی های صورت گرفت پس به نظر من آمریکا نه می خواهد و نه می تواند از برجام خارج شود البته منظورم از اینکه نمی تواند نه اینکه توان انجام آن را نداشته باشد بلکه آن را به سود خود نمی بیند اما اگر فرض محال هم آمریکا با برجام نباشد آیا حیاتش بدون آمریکا هم میسر است؟ بله، چرا که تمام کشورهای جهان برابر با قطعنامه شورای امنیت، برجام را بصورت سند رسمی قبول کرده و خود را متعهد به همکاری با تهران کرده اند از همین رو اتحادیه اروپا، اتحادیه آفریقا، کشورهای آمریکای لاتین، آسیای جنوب شرقی، هند و … به همکاری با تهران اقدام کرده اند. پس می بینید که برجام می تواند بدون امریکا هم پیش رود هر چند که یقینا مشکلات فراوانی را پیش روی خود خواهد داشت.

اما واشنگتن در راستای گفته های شما در برخی از موارد رفتاری به شدت متناقض را در مقابل تعهداتش در خصوص برجام داشته است جایگاه دیپلماسی در این گونه نشست ها مانند اسلو در خصوص ملزم کردن واشنگتن به تعهدات برجامی اش را چگونه ارزیابی می کنید؟

من معتقدم نشست هایی مانند اسلو آن الزامات اساسی و مهم را برای کشوری نظیر واشنگتن ایجاد نخواهد کرد چرا که اساسا در ذات ماموریت این نشست تعریف نشده است اما برای پاسخ به سئوال مهم شما من معتقدم که اگر پس از انتخابات 29 اردیبهشت احترام به رای مردم گذاشته شود و همکاری لازمه برای تشکیل دولتی قدرتمند شکل بگیرد یقینا ترامپ در مواجهه با آن (دولت قدرتمند) به بازنگری در تصمیماتش خواهد رسید، ببینید در جهان کشورهایی وجود دارند که دولت قدرتمندی بر سر کار نیست اما قدرت نظامی آن قدرتمند است مانند پاکستانی که قدرت اتمی دارد یا همین ریاض که در آن مفهوم دولت اساسا شکل نگرفته اما بواسطه برخی از امتیازات مانند قدرت انرژی به یک جایگاه نسبی دست یافته اند. در سوی دیگر کشورهایی وجود دارند که قدرت چندان موثری ندارند اما دولت های کارآمدی بر سر کار دارند مانند دانمارک، سوئد یا همین نروژی که ما اکنون به نشست صلح طلبانه اش در شهر اسلوی این کشور می پردازیم اما در شقه سوم کشورهایی وجود دارند که هم قدرت قوی بر سر کار دارند و هم دولت های قوی و یقینا ایران هم جزء این کشورها است پس با حمایت پررنگ از دولت و احترام به ساحت دموکراسی باید دولت را بیش از پیش قوی کرد چرا که در روابط بین الملل میان قدرت و دولت باید جانب دولت را گرفت و اولویت را به آن داد. شما امروز می بینید که وضع سنگاپور، سوئیس، اتریش و … به مراتب بهتر از اسلام آباد و ریاض است پس برای ملزم کردن واشنگتن به تعهدات برجامی اش و جلوگیری از هر گونه بدعهدی دیگر باید به سوی پر رنگ کردن نقش دولت و دیپلماسی و اجتناب از موازی کاری با دستگاه سیاست خارجی و حوزه ماموریت دولت گام برداریم. ببینید ترامپ در این چند ماهه که بر سر کار آمده تاکنون با چه کشورهایی رابطه داشته است؟ آیا به سمت نزدیکی با سوئیس، اتریش، نروژ و فرانسه بوده یا به برقراری ارتباط پر رنگتر با عربستانی اقدام کرده که نه دولتی دارد نه قدرتی. از همین رو هم دائما در حال خرید سلاح است؟ پس اگر دولت در تهران قوی تر از سابق شود یقینا واشنگتن متوجه آن خواهد بود لذا این قدرت دولت واشنگتن را به سمت کاهش تنش با تهران سوق خواهد داد.

اما نکته مهم دیگری که مور توجه نشست 2017 اسلو را شکل داد تنش اخیر ریاض-دوحه و همچنین جنگ های داخلی سوریه و عراق و سایر تنش های منطقه است مانند حمله تروریستی 17 خرداد تهران که آقای ظریف در جایگاه وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد یک معاهده امنیتی مانند “توافقنامه هلسینکی” در سال 1975 میلادی به نام “مجمع گفتگوهای جامع منطقه ای خلیج فارس” را ارائه کرد. آیا چنین مسئله ای اساسا پتانسیل اجرایی دارد؟ ثانیا تا چه اندازه می تواند در کاهش تنش خاورمیانه موثر واقع شود؟

در پاسخ به سئوال شما در مقابل پارادایم آشوب و نظم در بی نظمی پارادیمی به نام گفتگو وجود دارد که پیشنهاد “مجمع گفتگوهای جامع منطقه ای خلیج فارس” از سوی آقای ظریف در همین قالب می گنجد. هر چند که امروز رنگ تنش و مسائل امنیتی بسیار غالبتر از پارادایم گفتگو است اما در جهان تلاش هایی در خصوص ایجاد و گسترش صلح هم صورت می گیرد که اتفاقا نشست اسلو یکی از آنها است. منتها مسئله اینجاست که در پارادوکس و تناقض جنگ و صلح امروز تلاش ها باید به کدام سو باشد؟ در 4 سال گذشته دولت و دستگاه سیاست خارجی با پیش گرفتن یک تعقل دیپلماتیک روابط خود را با همه کشورها باز تعریف کرده اند و از همین رو تمام تلاش این دولت به سمت کاهش تنش و افزایش صلح و ثبات بوده است. پس وزیر امور خارجه در راستای این مسیر 4 ساله با یک هوش دیپلماتیک امروز برای حل تنش های دامنه دار خاورمیانه پیشنهادی را مطرح کرده که به نظر من بسیار درست، دقیق و در عین حال کاربردی است. هر چند که آقای ظریف بر این واقعیت هم آگاه است که در خاورمیانه تنش ها و در گیری هایی وجود دارد که بسیاری سعی دارند پای تهران را به آن باز کنند یعنی جنگ های سوریه، عراق، یمن و حتی بحث تنش اخیر دوحه همه با محوریت ریاض صورت گرفته است یعنی ریشه تمام این چالش ها تفکرات تندروانه و تکفیری ریاض است که باید برای حل مشکلات این نوع تفکرات برچیده شود. پس پیشنهاد توافقنامه ای شبیه به هلسینکی برای کاهش تنش و مدیریت چالش های امروز خاورمیانه می تواند تا حد بسیار زیادی کارآمد و موثر باشد. اما بسته به میزان و نوع همکاری های کشورهای منطقه و دخالت های سازنده یا سوء قدرت های فرامنطقه ای می تواند اجرا شود.

با توجه به عملکرد دستگاه سیاست خارجی دولت یازدهم در 4 سال گذشته که چند روز بیشتر به پایان دوران ماموریت اش باقی نمانده را در یک نگاه کلی چگونه تحلیل می کنید؟

ببینید هیچ دولتی و هیچ وزارتخانه ای از اشتباه مبری نیست اما وزارت امور خارجه از سال 1392 تا به اکنون در مقایسه با عملکرد سایر ادوار گذشته این وزارتخانه بخصوص در دولت نهم و دهم نمره بسیار بالایی را از آن خود می کند. یقینا یکی از افتخارات دولت آقای روحانی همین دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی است که مسئله برجام، بازسازی روابط تخریب شده با کشورهای کلیدی و سازمان های بین المللی کلیدی مانند آسه آن، اتحادیه اروپا، شورای امنیت و … و تبدیل وضعیت تنش و درگیری با نظام بین الملل و جدیت برای اجماع بین الملل علیه تهران امروز به روابط سازنده و موثر بدل شده است از دستاوردها و نقاط مثبت دیپلماسی دولت یازدهم است. اما در سوی دیگر دستگاه سیاست خارجی ما در برخی موارد هم چندان موفق عمل نکرده است که نمونه آن روابط با ریاض، نوع برخورد با مسئله جنگ سوریه، فعالیت در سازمان ها و اتحادیه هایی مانند اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و یا شورای همکاری خلیج فارس و …، که در مجموع با این کشورها و نهادها بصورت نسبی دچار اختلاف و زاویه نگاه هستیم اما علت این که دستگاه وزارت امور خارجه در این موارد عملکرد قابل قبولی را نداشته به عدم واگذاری اختیارات کامل به دولت و وزارت امور خارجه باز می گردد و متاسفانه نهادها و برخی شخصیت ها در موازات با دستگاه سیاست خارجه موازی کاری هایی بی سلیقه یا کم سلیقه را به خرج می دهند از همین رو توان و اختیار حل کامل مسائل و اختلافات با این کشورها بر عهده وزارت امور خارجه نیست اما اگر از این حوزه خارج شویم یعنی حوزه هایی که توان و اختیار تاثیرگذاری در آن بصورت مستقیم در دست وزارت امور خارجه است می توانم به چند نکته اشاره کنم:

 اول اینکه وزیر امور خارجه و تعدادی از معاونان و مدیران این وزارتخانه در عین اینکه افراد بسیار قدرتمندی در دستگاه دیپلماسی هستند اما در بدنه امور خارجه اشخاص ناتوان بسیاری وجود دارد، از مدیران تا دیپلمات ها و رایزنان پس برای رفع این مشکل دولت و وزیر امور خارجه باید در 4 سال آینده نیروهای انسانی کارآمدتری را به کار گیرد. متاسفانه در سال های اخیر سی نفر اول رتبه های دانشگاهی در رشته های روابط بین الملل، ارتباطات بین الملل، حقوق بین الملل یا علوم سیاسی وارد نهاد وزارت امور خارجه نشده اند و با شناختی که از برخی دیپلمات ها و معاونین وزارت امور خارجه دارم متاسفانه باید بگویم که برخی از آنها بالاتر از رتبه پنجاهم یا صدم و یا حتی در مواردی هزارم هم باشد لذا امور خارجه باید در این مسئله بصورت جدی یک بازنگری را در نیروهای انسانی خود داشته باشد.

دومین خلاء در مورد ساختار امور خارجه است که از یک ساختار اداری و کارمند محور باید به یک ساختار تخصص محور بدل شود یعنی باید دیپلمات ها دانشمند و عالم به روابط بین الملل باشند یعنی مثلا همین اتحادیه اروپایی که به آن در طول مصاحبه اشاره شد دست آورد آقای ژان مونه، استاد دانشگاه و دیپلمات و سفیر حرفه ای است که سنگ بنای آن را گذاشت یا جامعه ملل که دستاورد آقای نیکسون است. بنابراین امور خارجه هم در ایران و بخصوص در 4 سال آینده نباید از دیپلمات های خود کار اداری یا ساعت کاری یا گزارش دهی بخواهد چرا که دیپلمات کارش گزارش نیست بلکه باید با گماردن افراد حرفه ای ابتکار عمل را سرلوحه کار خود قرار دهد یعنی ساختار باید اتکا محور باشد. بنابراین همه دیپلمات های وزارت امور خارجه باید دو یا سه زبان را بلد باشند و حرف زدن به زبان انگلیسی کافی نیست که حتی در آن مورد هم بسیار مشکل دارند. کدام دیپلمات ما اکنون به همان زبان انگلیسی کار ترجمه ای داشته، مقاله ای، کتابی، تحلیلی و … ترجمه کرده است؟ مثلا در دوران پهلوی ما دیپلماتی به نام عبدالرضا هوشنگ مهدوی را داشتیم که 50 کتاب را ترجمه کرده است یا مرحوم دکتر سیار، وزارت خارجه امروز به چنین دیپلمات هایی نیاز دارد.

سومین خلا موجود عدم ارتباط مفید و موثر میان نهاد دانشگاه با وزارت امور خارجه است و ارتباط امروز بین این دو فقط به دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه محدود می شود که تنها بخش علمی این وزارتخانه است قطعا باید این ارتباطات با نهاد علمی گسترش یابد. متاسفانه در همان دانشکده وزارت امور خارجه هم نیروهای متخصص و علمی چندانی پرورش یافته نمی شود چرا که مجموعه نخبگان حقوق بین الملل، روابط بین الملل و … و همچنین همه اندیشه ها و تئوری ها مهم علم بین الملل در یک نهاد و دانشگاه تولید نمی شود لذا برای پر کردن این خلاء وزارت امور خارجه باید چتر نگاه خود را به همه دانشگاه ها بگستراند و حتی معتقدم که باید ارتباط خود را با دانشگاه هایی در شهرهای کوچک هم برقرار کند چرا که ممکن است بسیاری از نوابغ علم بین الملل در این دانشکده و شهرها باشند یا این که یک ایده و پیشنهاد خلاقانه داشته باشند، بنابراین در امور خارجه باید یک معاونت مجزا برای این مسئله در نظر گرفته شود که همه این روابط را با همه دانشگاه ها و افراد سیستماتیک و منظم کرده و با آنالیز و تحلیل دقیق پیشنهادها آنان را به یک نظریه درست بدل کند تا در اختیار مدیران وزارت امور خارجه قرار داده شود. در کل اگر این سه خلاء در 4 سال آینده پر شود امور خارجه به مراتب قوی تر از امروز خواهد شد.

انتشار اولیه: چهارشنبه 31 خرداد 1396 / انتشار مجدد: جمعه 9 تیر 1396

[ad_2]

لینک منبع

وضعیت صادرات گاز ایران

[ad_1]

نویسنده: امید شکری کله سر، استاد دانشگاه یالوا – ترکیه

دیپلماسی ایرانی: نفت و گاز در حال حاضر در سبد انر‍ژی جهان حدود 54 درصد سهم دارند و در آخرین و جدیدترین چشم اندازی که در سال 2001 توسط آژانس بین المللی انرژی منتشر شده است، بر اساس بدبینانه ترین سناریو مجموع سهم نفت و گاز به 50 درصد در افق سال 2035 خواهد رسید. بنابراین مسئله نفت و گاز به این زودی حل نمی شود و جهان بشری به این زودی از مصرف نفت و گاز خلاص نمی شود. به نظر می رسد هم ذخایر ایران و هم موقعیت جغرافیایی ایران به گونه ای است که هیچ کشوری بدون توجه به نفت و گاز و موقعیت ژئوپلیتیک انر‍ژی ایران، با ما تعامل نخواهد شد و بنابراین سیاست خارجی ایران ناگزیر با مسئله نفت گره خورده است. تجربه صد سال گذشته نیز این موضوع را تایید می کند که مسئله نفت و جغرافیای انر‍ژی ما، مهم ترین جنبه روابط ما با قدرت های فرامنطقه ای را شکل داده است. البته این ذخایر و موقعیت هم فرصت هایی برای ما ایجاد می کند و هم تهدیدهایی را برای کشور دارد. تهدیدها را در مسائلی مانند توسعه طلبی قدرت های فرامنطقه ای و تمایل آنها برای تسلط بر این ذخایر می توان ملاحظه کرد. به حداقل رساندن تهدیدها و حداکثر استفاده از فرصت ها قطعا نیاز به تعامل فعال میان دو بخش انر‍ژی و به خصوص نفت و سیاست خارجی خواهد داشت. در افق چشم انداز حجم عظیمی از سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز کشور باید صورت گیرد که تحق این هدف نیز بدون تعامل فعال این دو دستگاه بعید است به نحو شایسته ای اتفاق بیفتد. چشم انداز صنعت نفت در “سند چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404″به شرح ذیل تعریف شده است:

  1. اولین تولیدکننده محصولات پتروشیمی در منطقه از لحاظ ارزش
  2. دومین تولیدکننده نفت در اوپک
  3. سومین تولیدکننده گاز در جهان
  4. دارای جایگاه اول فناوری نفت و گاز در منطقه

با توجه به چشم انداز ترسیم شده در این سند، صنعت نفت کشور باید نقش راهبری خود را از طریق دنبال کردن سیاست های زیر، براساس ماموریت تعریف شده در قانون تاسیس وزارت نفت و نیز سیاست های کلی نظام در بخش انرژی بهبود بخشد.

صادرات گاز به ترکیه

صادرات ایران به ترکیه، حدود ۹۰ درصد حجم صادرات گاز ایران است. ترکیه تنها مشتری بزرگ خارجی گاز طبیعی ایران، دو مشتری دیگر ارمنستان و جمهوری آذربایجان هستند. البته آذربایجان گاز ایران را برای نخجوان می گیرد و در عوض از آستارا به ایران گاز صادر می کند، در حد بده بستان دو همسایه. از نظر حجمی، سقف صادرات ایران به ترکیه، حدود ۱۰ میلیارد متر مکعب در سال است. اما آمار صادارت گاز ایران نشان می دهد که صادرات واقعی حدود ۹ میلیون متر مکعب بوده است. قرارداد ۲۵ ساله صادات گاز ایران و ترکیه، در سال ۱۳۷۴ امضا شد و از سال ۱۳۸۱ صادرات آغاز شد.

قیمت گاز صادراتی ایران به ترکیه چقدر است؟

ترکیه می گوید، قیمت هر هزار متر مکعب گاز ایران، ۴۹۰ دلار است. در حالی که گاز آذربایحان حدود ۱۵۰ دلار و روسیه ۶۵ دلار ارزان تر است. البته قیمت گاز صادراتی، به کیفیت، حجم خرید سالانه، مسافتی که لوله طی می کند، شرایط آب و هوایی، امنیت و همچنین تعداد مرزهایی که لوله تا رسیدن به مقصد طی میکند بستگی دارد و مقایسه قیمت ها از روی قیمت های اعلام شده ساده انگارانه است. با این حال، به نظر می رسد ترکیه برای خرید گاز، گزینه های ارزانتری دارد. از طرفی در سال های قبل ایران به دلیل مشکل در تامین نیاز داخلی در زمستان، در مواردی صادرت گاز ترکیه را قطع یا محدود کرده است. همچنین چند بار هم خط لوله به دلیل خرابکاری صدمه دیده و صادرات موقتا متوقف شده که در مواردی هم ترکیه ابراز نارضایتی کرده است.

 اختلاف گازی ایران و ترکیه

نخستین اعتراض ترک ها به سال 2009 میلادی باز می گردد، آنها عنوان کردند که قیمت گاز ایران گران است و باید در این باره تخفیف اعمال شود، آنها به دادگاه داوری مراجعه کردند و توانستند 12.5 درصد قیمت گاز آن زمان را تخفیف بگیرند که مبلغی حدود یک میلیارد دلار می شد، البته این یک میلیارد دلار از محل قرارداد با ترکیه برداشت شد. ایران در سال 1388 یک میلیارد دلار بابت اضافه دریافتی قیمت گاز صادراتی به ترکیه پرداخت کرد، که گفته شد این مبلغ طی چند ماه به صورت نقدی در کل تسویه و به ترکیه پرداخت شد. قیمت گاز ارسالی ایران به ترکیه در قرارداد دو طرف بر اساس فرمولی است که به شاخص های مختلفی بستگی دارد، یکی از شاخص هایی که ترکیه می تواند ادعا کند و بهطور معمول نیز از همین ادعاهاست، قیمت گاز وارداتی ترکیه از کشورهای دیگر است. مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران بیان کرد: “در بخش نخست که بحث تامین گاز پایدار بود و ترکیه نیز 25 درصد ادعای خسارت کرده بود و از سال 2005 ادعا داشتند، 100 درصد به نفع شرکت ملی گاز ایران رای داده شد و در این مورد هیچ خسارتی داده نشد.” او گفت: “در ارتباط با قیمت گاز و تعدیل ان نسبت به بازار جهانی (Price Revision)، ادعای آنها 35 درصد بود که سرانجام میان 13 تا 16 درصد تعیین شد و در نهایت نیز مقرر شد قیمت گاز ایران 13.3 درصد از سال 2012 کاهش یابد.” عراقی افزود: “آنها ادعای سال 2011 را داشتند که با استدلال هایی به 2012 تبدیل کردیم، از 2012 تا 2016 این چهار سالی را که ما در اصل پول گاز اولیه را گرفتیم، قیمت باید تعدیل شود و ما نیز باید مبلغ را برگردانیم، البته آنها ادعایشان بر این بود که همه 1.9 میلیارد دلار را یک جا دریافت کنند که ما گفتیم تحت هیچ شرایطی چنین چیزی امکان پذیر نیست و پولی را که در این مدت چهار سال داوری (ICC) عنوان کرده که گرانتر بوده ما به مرور و به همین مقدار که دریافت کردیم برگردانیم. تنها راهی که داریم این است که مقدار گازی را که ارسال می کنیم از صورتحسابها برگردانیم، اکنون 1.9 میلیارد دلار به یک میلیارد تغییر کرده به این معنا که در ظرف پنج تا 6 ماهه 900 میلیون دلار پرداخت شده است.” به گفته او در 6 ماه گذشته حدود 900 میلیون دلار از صورتحساب و این روند تا اوایل سال آینده ادامه دارد، و این 30 میلیون مترمکعبی که به ترکیه صادر می شود در قبال پولی است که در گذشته دریافت شده، هم اکنون در حال کسر شدن است.

صادرات گاز به عراق

عراق پس از ترکیه، دومین مقصد صادراتی گاز ایران است و هدف از صادرات گاز ایران به این کشور 40 میلیون نفری تامین سوخت مورد نیاز نیروگاه های این کشور است. اولین مذاکرات صادرات گاز ایران به عراق به اواخر دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد باز می گردد، به طوری که «تفاهم نامه» صادرات گاز ایران به عراق در سال 91 امضا و «قرارداد» صادرات گاز طبیعی بین ایران و عراق در 30 تیر ماه 1392 بین شرکت ملی گاز ایران و وزارت نیروی عراق در بغداد نهایی شد. در اولین مذاکرات صورت گرفته میان مسئولان وقت وزارت نفت ایران و عراق قرار بود صادرات گاز در فاز نخست روزانه 25 میلیون متر مکعب باشد، اما در مذاکرات بعدی حجم صادرات گاز در فاز نخست به 40 میلیون متر مکعب در روز رسید. براساس مذاکرات صورت گرفته گاز ایران برای مدت 6 سال قرار است به عراق صادر شود که در فاز اول صادرات گاز ایران به عراق روزانه ٢٥ میلیون مترمکعب گاز به بغداد صادر می شود، با امضای الحاقیه، این مقدار در روزهای گرم به ٣٥ میلیون مترمکعب می رسد. به طوریکه براساس تفاهم نامه ای که امضا بین ایران و عراق امضا شده است در 9 ماه اول روزانه 7 میلیون متر مکعب گاز به عراق صادر خواهد شد و به مرور زمان و طی تقریبا 2 سال بعد به روزانه 25 میلیون متر مکعب می رسد. نفت و گاز در حال حاضر در سبد انر‍ژی جهان حدود 54 درصد سهم دارند و در آخرین و جدیدترین چشم اندازی که در سال 2001 توسط آژانس بین المللی انرژی منتشر شده است، بر اساس بدبینانه ترین سناریو مجموع سهم نفت و گاز به 50 درصد در افق سال 2035 خواهد رسید. بنابراین مسئله نفت و گاز به این زودی حل نمی شود و جهان بشری به این زودی از مصرف نفت و گاز خلاص نمی شود.

صادرات گاز ایران به عمان

بر اساس یادداشت تفاهمی که سال ۲۰۱۳ میلادی بین وزیران نفت و انرژی ایران و عمان امضا شده بود، دو طرف توافق کردند که در مدت بسیار کوتاهی عملیات احداث خط لوله گاز ایران به عمان آغاز شود. حجم این قرارداد ۱۰ میلیارد متر مکعب در سال است و قرار است خط لوله صادراتی گاز ایران از طریق رودان در استان هرمزگان به «صحرای صحار» در عمان وارد شود و بعد به شبکه داخلی گاز عمان متصل شود.

صادرات گاز به پاکستان

پاکستان یکی از مصرف کنندگان مهم انرژی در منطقه به حساب می آید؛ واردکننده ای که با وجود همسایگی با ایران به عنوان دومین تولیدکننده گاز در دنیا تا به حال از ایران گاز نخریده اگرچه سال هاست طبق قراردادی که دارد موظف به ایجاد زیرساخت های لازم برای واردات گاز از ایران شده است. قرارداد گازی میان ایران و پاکستان باقی مانده از طرحی است که زمانی قرار بود “خط لوله صلح” باشد، قرادادی که توافق نامه اولیه ان با پاکستان در سال ۱۹۹۵ به امضا رسید و سپس در سال ۱۹۹۹ هند نیز به این توافق مشترک گازی پیوست. این قرارداد در ۲۰۰۴ مورد بازبینی قرار گرفت و جزئیات آن روشن شد، اما پنج سال بعد هند با بهانه هایی در مورد امنیت و قیمت معاهده نسبت به آن سرد شده و از تعهد سه جانبه کناره گری کرد. در سپتامبر ۲۰۱۲ عملیات اجرایی معاهده آغاز شده و روسای جمهور وقت دو کشور توافق کردند در این زمینه همکاری داشته باشند، بر اساس این همکاری پیش بینی شده بود که پاکستان نیز خط لوله خود را طی ۲۲ ماه تا مرز ایران بکشد. بر اساس این معاهده گازی قرار شد با شروع عملیات لوله گذاری تا سال ۱۳۹۳ صادرات گاز از طریق خط لوله به کراچی آغاز شود. این قرارداد ۲۵ ساله ایران را متعهد می کند که صادرات گاز در روز از حجم ۱۴ میلیون متر مکعب را آغاز کرده و آن را در دو فاز به ۲۱ و ۳۰ میلیون متر مکعب افزایش دهد. نفت و گاز در حال حاضر در سبد انر‍ژی جهان حدود 54 درصد سهم دارند و در آخرین و جدیدترین چشم اندازی که در سال 2001 توسط اژانس بین المللی انرژی منتشر شده است، بر اساس بدبینانه ترین سناریو مجموع سهم نفت و گاز به 50 درصد در افق سال 2035 خواهد رسید. بنابراین مسئله نفت و گاز به این زودی حل نمی شود و جهان بشری به این زودی از مصرف نفت و گاز خلاص نمی شود.

صادرات گاز به امارات

قرارداد گازی است بین شرکت ملی نفت ایران و شرکت اماراتی کرسنت پترولیوم دوبی که در سال 2001 (1381) منعقد شده است. مذاکرات اولیه این قرارداد از سال 1997 آغاز شد و در نهایت، سال 2001 منجر به تفاهم مشترک شد. بر اساس مفاد این قرارداد، با لوله کشی در خلیج فارس، گاز میدان سلمان به امارات (مخزن مشترک با ابوظبی)، به میزان روزانه 500 میلیون فوت مکعب به امارات صادر کند. براساس مذاکرات انجام شده، ایران متعهد می شد گاز ترش (فراوری نشده) تولیدی میدان گازی سلمان را به مدت 25 سال و از آغاز سال 2005 میلادی به امارات متحده عربی صادر کند. حجم صادرات هم قرار بود از 500 میلیون مترمکعب گاز آغاز شود و به تدریج به 800 میلیون مترمکعب در روز برسد. بهای فروش گاز در قرار داد یاد شده بر پایه ۱۰۰۰ متر مکعب گاز، معادل یک بشکه نفت در نظر گرفته شد. در این قرارداد، برای ۷ سال اول فروش گاز ایران قیمت نفت به صورت ثابت و به میزان ۱۸ دلار برای هر بشکه نفت تعیین شده و بهای فروش هر ۱۰۰۰ متر مکعب گاز نیز به همین نسبت ۱۷.۵ دلار در نظر گرفته شد. برای ۱۸ سال بعد از ۷ سال اولیه و تا پایان زمان ۲۵ ساله قرارداد، قیمت فروش گاز بر پایه قیمت نفت خام دبی (۴۰ دلار در هر بشکه)، به صورت ثابت هر ۱۰۰۰ متر مکعب ۳۸.۸۵ دلار تعیین شد. علاوه بر قیمت بسیار پایین اولیه گاز و تثبیت قیمت در دوران ۷ ساله و ۱۸ ساله قرارداد، امضاء پیمان در شرایط استثنایی صورت گرفت و شرکت کرسنت نخستین شرکت تجاری بود که بدون رقیب به عقد چنین قراردادی ایران نائل شد در حالی که کلیه قراردادهای پیشین فروش گاز مستقیما با دولت های خریدار صورت گرفته بود پیش بینی سودآور بودن قرارداد فروش گاز به کرسنت با ارقام نجومی، در حدی بود که بعد از عرضه سهام شرکت «دانا» در بورس امارات، دارایی اسمی آن، به دلیل افزایش بهای سهم، نزدیک به ۸۰ میلیارد دلار افزایش یافت.

صادرات گاز به اتحادیه اروپا

صادرات گاز به کشورهای اروپایی هم مهم است اما در اولویت دوم ایران قرار دارد و به دلایلی که ذکر می شود انجام آن در شرایط فعلی مقرون به صرفه نیست. صادرات گاز به اروپا مستلزم کشیدن خط لوله بسیار طولانی تری نسبت به کشورهای حوزه خلیج فارس است. همانطور که می دانید تنها مسیر منطقی صادرات گاز از ایران به اروپا، ترکیه است هرچند که در گذشته مسیرهای انتقال متعددی از جمله عراق، سوریه، خط لوله اسلامی، ارمنستان و گرجستان مورد بررسی قرار گرفتند اما در حال حاضر، ترکیه گزینه مناسب ایران برای صادرات گاز به اروپاست. خط لوله مورد نیاز برای انتقال گاز از عسلویه به مرز ترکیه حدود ۲ هزار کیلومتر است؛ صادرات گاز از ترکیه به نخستین کشور اروپایی نیز مستلزم حداقل ۲۰۰۰ کیلومتر دیگر خط لوله است که در مقایسه با خط لوله ۲۰۰ کیلومتری به کشورهای حاشیه خلیج فارس طول بسیار بالاتری دارد. از طرفی ترکیه به دلیل سیاست های اتخاذی خود، حاضر به ترانزیت گاز ایران نیست. این کشور مایل است به عنوان هاب گازی خود دریافت کننده و توزیع کننده گاز باشد که این مسئله به هیچ وجه مورد پذیرش ایران نیست. با توجه به این موارد، ایران همیشه از کشورهای اروپایی متقاضی گاز ایران خواسته که خود مستقیم با ترکیه وارد مذاکره شوند و این کشور را متقاعد کنند که تنها به تراتزیت اکتفا کند و اجازه دهد ایران خود به بازار مصرف دسترسی داشته باشد. افزون بر مسائل لجستیکی و ژئوپلیتیکی موجود در رابطه با صادرات گاز ایران به اروپا، بحث قیمت هم مطرح است. زمانی می توان به این اقدام به صورت عملی اندیشید که بتوان با قیمت های بالا، نیازهای منطقه را پوشش داده و مازاد آن را به بازارهای اروپا صادر کرد.

انتشار اولیه: شنبه 27 خرداد 1396 / انتشار مجدد: جمعه 9 تیر 1396

[ad_2]

لینک منبع

شرق موصل خوشبخت، غرب در فلاکت

[ad_1]

نویسنده: تامر القباشی – علی نبهان

دیپلماسی ایرانی: دستکم سه مشروب فروشی از زمان خروج شبه نظامیان از بخشی از شهر موصل در ماه ژانویه دوباره کرکره خود را بالا داده اند. تبلیغات لباس زیر زنانه، تلفن های همراه و باقی محصولاتی که توسط افراط گرایان ممنوع شده بود – دوباره در شهر نمود دارد.

تصویر آن سوی رودخانه دجله متفاوت است. در غرب موصل نیروهای عراقی همچنان مشغول نبرد خیابانی با داعش هستند. حملات هوایی ائتلاف به رهبری ایالات متحده محله ها را با خاک یکسان کرده است و تمام 5 پلی که شرق را به غرب متصل می کرد و شبه نظامیان به عنوان خط تدارکات استفاده می کردند منهدم شده اند.

این تفاوت های جدی میان شرق و غرب شهر بر اضطرار برای آزادسازی کامل دومین شهر بزرگ عراق افزوده است. مقامات می گویند نبرد طولانی در غرب موصل ممکن است باعث افزایش نارضایتی در شهری شود که روزگاری به داعش و قبل از آن القاعده خوشامد گفته بود و زمین آن برای استخدام داوطلبان افراط گرا بارور است.

لیز گرند، هماهنگ کننده امور بشردوستانه سازمان ملل در عراق می گوید:” اگر زمان زیادی طول بکشد تا این بخش شهر به زندگی عادی برگردد، ما می توانیم انتظار تنش های اجتماعی بسیار دشواری داشته باشیم که مدیریت آن سخت است.”

ارتش عراق می گوید کمتر از 10 درصد غرب موصل هنوز در اختیار داعش است. خانواده هایی که در شرق شهر در پارک ها خرامان قدم می زنند و در عصری گرم برای خرید بستنی صف می بندند، می توانند صدای انفجارها و توده های دود که در غرب بلند می شود را مشاهده کنند.

احمد عبیدی، 45 ساله و طلافروش که هنگام فرار از غرب برای حفظ جانش، مغازه اش را رها کرده و اینک بیکار نشسته است تا امکان بازگشت دوباره مهیا شود می گوید:” آینده ما و موصل تاریک است. این شهر از هم گسسته است.”

بسما بسیم، رئیس شورای شهر، برای دریافت بودجه بیشتر برای بازسازی بخش هایی از غرب موصل که اینک آزاد شده فشار می آورد. این زن می گوید:” مردم غرب احساس می کنند شهروند درجه دو هستند. ” به گفته او ساکنین غرب موصل” ما را به خاطر اینکه به آن ها کمک نمی کنیم سرزنش می کنند، آن ها مقایسه می کنند که زندگی در شرق موصل چقدر زود به حالت عادی بازگشت.”

خانم بسیم و دیگران در شهر می گویند که این احساسات در غرب موصل ریشه تاریخی دارد. مردم غرب موصل به طور سنتی از بخش شرقی کامیابی کمتری داشته اند و در چشم بسیاری از مقامات ارتش و دولت عراق با افراط گرایان همدل هستند، این تصور از زمان اشغال عراق توسط ایالات متحده در سال 2003 حاکم بوده است. خانم بسیم می گوید نگران است این کلیشه های ذهنی بر این موضوع که بازسازی موصل چه اولویت مهمی است سایه بیندازد.

موج جمعیت در شرق موصل اجاره بهای منازل را بالا برده است و مدارس چنان مملو از جمعیت اند که دانش آموزان به صورت شیفتی سر کلاس حاضر می شوند.

وائل سالم که چندین فروشگاه لباس در غرب موصل دارد می گوید اجاره بالاتری داده است تا خانه ای کوچکتر در شرق موصل کرایه کند. آقای سالم، 37 ساله خشنود است که می تواند لباس هایی با عکس های رنگی، که داعش ممنوع کرده بود، را مجددا بفروشد اما می گوید از آنجا که دولت حقوق ها را پرداخت نکرده اوضاع کسب و کار کم رونق بوده است. وی در خصوص غرب موصل می گوید:” بازسازی آنجا برای حیات کل ناحیه حیاتی است.”

ساکنین شرق موصل می گویند بازسازی فی الفور بخش آن ها محصول سختکوشی و پول آن ها است –پول هایی که پس انداز کرده بودند یا قرض گرفتند. آن می گویند، (دولت مرکزی در) بغداد تنها به آن ها چند ساعت برق در روز و همچنین آب داد و برخی از بلوارهای بزرگ شهر را بازسازی کرد. علی الدواچی، یک وکیل در غرب موصل می گوید:” کامیابی در بخش شرقی شهر دسترنج مردم موصل است.”

در مقایسه با دیگر شهرهایی که از دست داعش آزاد شده اند، همچون تکریت، رمادی و فلوجه، بازسازی شرق موصل سریع انجام شده است. به گفته وزیر مهاجرت عراق از زمان خروج داعش در اواخر ژانویه، نزدیک به 90 درصد از ساکنین به شهر بازگشته اند.

در تکریت یک سال طول کشید تا این درصد از ساکنین به شهری بازگردند که به مراتب کوچکتر از موصل است. به گفته سازمان ملل تنها ۳۴ هزار نفر از ساکنین غرب موصل به آنجا برگشته اند.

ژنرال جوزف مارتین، فرمانده کل نیروهای زمینی ایالات متحده در عراق که سه بار به غرب موصل سر زده است می گوید:” عراقی های شرق موصل خیلی جان سخت بودند، مو به تنم راست می شود وقتی در این باره حرف می زنم، پیشرفت در آنجا غیرقابل انکار است.”

نشوان المادیدی، زرگر 45 ساله تخمین می زند که او و برادرانش 200 هزار دلار از درآمد و تجهیزات خود را در جریان گریز از غرب موصل در ماه دسامبر از دست دادند. می گوید پول کافی ندارد تا در موصل مغازه ای دیگر باز کند. ” ما اینجا همچون غریبه ها هستیم.”

منبع: وال استریت ژورنال / ترجمه سامان صفرزائی

انتشار اولیه: پنج شنبه 25 خرداد 1396 / انتشار مجدد: جمعه 9 تیر 1396

[ad_2]

لینک منبع

حماس در سایه اساسنامه جدید به دنبال تعامل با همه است

[ad_1]

عبدالرحمن فتح الهی – در اول ماه می چند سند سیاسی جدید حماس در دوحه منتشر شد؛ سندی که انتشار آن موجی از جنگ رسانه ای موافقان و مخالفان را به راه انداخته است. برخی معتقدند که حماس از اصول انقلابی خود عقب نشینی کرده و برخی دیگر معتقدند این سند سیاسی تنها یک تغییر تاکتیک است. همزمان با شصت ونهمین سالروز تشکیل رژیم اشغالگر قدس، خالد مشعل رئیس سابق دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) اساسنامه جدیدی را رونمایی کرد؛ اساسنامه ای که در 42 بند، سیاست های کلی این جنبش را تشریح می کند. مهم ترین تغییرات این سند نسبت به اساسنامه قبلی این است که در سند جدید نابودی رژیم صهیونیستی به صراحت اعلام نشده، ضمن آنکه تشکیل دولت در مرزهای 1967 پیش بینی شده است. برخی ها این دو مسئله را عقب نشینی بزرگ حماس می دانند؛ اما باید توجه داشت که از نظر محتوایی تغییر چندانی در این اساسنامه ایجاد نشده است، بلکه بیشتر تغییر در لحن گفتار مشاهده می شود.

طبق بند 20 سند جدید، حماس از هیچ بخشی از سرزمین فلسطین صرف نظر نخواهد کرد. حماس هر جایگزین دیگری به جای آزاد کردن کامل فلسطین از دریای مدیترانه تا رود اردن را رد می کند، رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمی شناسد و از هیچ یک از حقوق فلسطینی ها نیز چشم نمی پوشد. حماس همچنین برپایی دولت مستقل و کامل دارای حاکمیت ارضی فلسطین بر اساس مرزهای ۱۹۶۷ را به همراه حق بازگشت پناه جویان و آوارگان را به خانه ای که ازآن بیرون شده اند، توافق ملی مشترک قلمداد می کند.حماس همچنان در اساسنامه جدید تأکید کرده که موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد و نخواهد شناخت و مرزهای کشور فلسطین را همان مرزهایی می داند که پیش از شکل گیری اسرائیل در سال ۱۹۴۸ سرزمین فلسطین را تعریف می کرد. از این نظر تنها تغییر جزئی که در اساسنامه داده شده، پذیرش تشکیل کشور مستقل فلسطین در محدوده مرزهای پیش از سال ۱۹۶۷، یعنی در کرانه باختری و باریکه غزه است. در بند یک سند جدید هدف حماس  “آزادسازی فلسطین و مبارزه با پروژه صهیونیسم” عنوان شده و در بخش مقدمه آمده است:  “مقاومت تا تحقق پروژه آزادسازی، بازگشت آوارگان و تشکیل کشور با حاکمیت کامل به پایتختی قدس ادامه خواهد داشت. “در بند 25 سند جدید به بحث سلاح و مقاومت مسلحانه جنبش حماس اشاره شده و بر ادامه مقاومت تأکید شده است. در مجموع می توان گفت که حماس در سند جدید خود تا حدودی راهبرد اصلی خود، یعنی  “مقاومت” را حفظ کرده، اما در تاکتیک خود تغییراتی ایجاد کرده است.

تحلیل چیستی وچرایی این اساسنامه، تاثیرات آن بر عملکرد حماس و همچنین مسئله سفر 22 ماه می ترامپ به سرزمین های اشغالی موضوع گفتگویی است با دکتر خالد قدومی، نماینده دفتر حماس در تهران که در ادامه می خوانید :

در راستای ارائه اساسنامه جدید حماس برخی از تحلیل ها ناظر بر تاثیرگذاری عواملی غیر از فلسطینیان بر آن بوده است از فشارهای ترکیه و قطر تا سرنوشت اخوان المسلمین بواسطه اینکه احتمال دارد در لیست گروه های تروریستی آمریکا قرار بگیرد تا تاثیرگذاری کشورهایی مانند امارات، عربستان و مصر. اما از دید شما کدام یک از این دلایل و سناریوها را در تغییر و ارائه اساسنامه جدید حماس موثر می دانید؟

در خصوص این سوال شما قبلا هم اشاره داشته ام تصمیمات ما تصمیماتی سازمانی است یعنی اینکه کلیه اقدامات ما نهادینه و فکر شده است و این گونه تصمیمات قطعا از دل یک چارچوب و موسسه شورایی خارج می شود و چیزی به نام فشار، خواسته، توصیه یا سناریوهایی که شما به آن اشاره کردید وجود ندارد اما در مقابل هم نمی توان این نکته را انکار کرد که حماس در بستر و محیطی به حیات سیاسی – اجتماعی خود ادامه می دهد که این عوامل و بازیگرانی که شما نام بردید در صحنه بین الملل و منطقه خاورمیانه وجود دارد. به هر حال این بستری که حماس در آن حضور دارد و از این عوامل هم امکان دارد تاثیر بگیرد اما این تاثیرگذاری در حدی نیست که بتوان از آن به عنوان فشار بر حماس یاد کرد؛ چرا که در حماس مسئله ای به نام عقلانیت و اعتدال وجود دارد و بر این اساس تصمیمات و اقدامات خود را پیش می برد، اما با توجه به این نکات سندی که از آن رونمایی شد اصول و مفاد بسیار مهمی در آن وجود دارد که جزء اصول بسیار مهم در روابط بین الملل است، بنابراین در این سند کشورها و سایر بازیگران می توانند روابط خود را با حماس یا بالعکس تنظیم کنند و همین طور هم که اشاره شد حماس معتقد به داشتن روابط متعادل در بستر روابط عربی-اسلامی و بین المللی است.

اما در راستای گفته های شما هر گاه این سوال پرسیده شود که چرا در چنین زمانی حماس دست به چنین تغییری در اساسنامه خود زده است حتما در جواب گفته خواهد شد که حماس هر زمان دیگری چنین اقدامی انجام دهد باز این سوال پرسیده خواهد شد اما جدای از این نکته اقتضائات زمانی امروز چه شرایطی داشته است که حماس در بستر آن اقتضائات اقدام به تغییر و ارائه اساسنامه جدید برای خود کرده است؟

نه این مسئله را که بگوییم حماس در یک حرکت آنی و سریع دست به تغییر اساسنامه زده نادرست است بلکه این اساسنامه ثمره 5 سال کار و تلاش و تحقیق است و این مطلب هم از سوی خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس در همان جلسه ارائه اساسنامه جدید مطرح شد، پس می بینید که این اساسنامه نتیجه 5 ساله یک گروه کاری است و این اساسنامه بواسطه چنین تلاش هایی تدوین شده است.

اما تغییر کادر رهبری از خالد مشعل به اسماعیل هنیه در 6 می بعد از تدوین هم، آیا در راستای همان تغییرات در حماس بود یا بدلیل رسیدن موعد انتخاباتی این تغییرات صورت گرفته است؟

چنین تغییراتی فقط و فقط بدلیل رسیدن موعد انتخابات بوده است.

اما برخی از تحلیل ها ناظر بر این بود که خالد مشعل تا قبل از پایان دوره ماموریتی خود تدوین و ارائه اساسنامه جدید حماس را به عنوان وظیفه و نوعی مسئولیت برای خود دانسته بود؟

خیر چنین مسئله ای صحت ندارد. من این تحلیل ها را بدور از واقعیت می بینم چرا که هیچ گاه آقای خالد مشعل به چنین ماموریتی برای خود اشاره نکرده، باز هم تاکید دارم اساسنامه یک کار 5 ساله مشورتی است و مضافا این سند بیانگر و نمایانگر حرکت جنبش اسلامی حماس است، بدین معنا که این اساسنامه نه بیانگر حرکت یک فرد بلکه بیانگر تلاش های جمعی کل حماس است و همچنین در جلسه ارائه این سند تمام رهبران حماس در هر دو شاخه چه سیاسی و چه نظامی حضور داشتند.

شما به شاخه نظامی (گردان عزالدین قسام) حماس اشاره کردید برخی از رسانه ها از وجود اختلاف بعد از ارائه این سند میان شاخه نظامی و شاخه سیاسی حماس خبر دادند شما به عنوان نماینده حماس در ایران چگونه این مسئله را تحلیل می کنید؟

ببینید شایعات در حوزه رسانه ها بسیار زیاد است، از همان بدو تاسیس حماس تا کنون و در مراسم رونمایی از سند اساسنامه، آقای یحیی السنوار، رئیس دفتر سیاسی حماس در غزه و همچنین قائم مقام شاخه نظامی حماس (گردان عزالدین قسام) حضور داشتند، اما این سند جدید در قیاس با سند پیشین چهارم ژوئن 1988 بسیار مشی اعتدالی را برای خود در نظر گرفته است.

آیا این به معنای معتدل شدن حماس در دوره پس از این اساسنامه اول می 2017 است؟

این سوال بسیار مهم است نکته اساسی اینجاست که چگونه ما حرکت حماس را  ببینیم و چه قرائتی از آن داشته باشیم. حرکت حماس از همان بدو تشکیل تاکنون پوسته خود را تغییر نداده و همچنان به اصول و ارزش های خود پایبند است و همچنان به کل سرزمین فلسطین از بحر تا نهر اعتقاد دارد و همچنان اصرار و پایبندی دارد به بازگشت آوارگان و پناهندگانی که از سرزمین خود بیرون رانده شده اند و همچنان بر پایتخت بودن قدس و بیت المقدس اصرار دارد و همچنان این 4 اصلی که از همان ابتدا وجود داشته امروز هم به آن پایبند است، در بستر چنین شرایطی حالا قرائت متفاوت دیگران در این میان وجود دارد که بر اساس دیدگاه ها و اندیشه های خود نسبت به حماس این دیدگاه ها وجود دارد، اما فارغ از تمام این آراء سلیقه ای متفاوت حماس بدون تغییر همان حرکت مقاومتی است که بوده. اما مسئله تازه ای که در سند حماس وجود دارد نشانه رشد و بالندگی حماس است. نشانه پختگی و کارآمدی سیاسی حماس است. ببینید این اساسنامه یک مانوری بوده برای تغییر در تاکتیک ها نه در اصول، ارزش ها، آرمان ها و استراتژیک و همان طور که گفتم این سند اصول و مبانی است برای روابط بین الملل که متناسب با شرایط و اقتضائات منطقه که در آن تنش و تشنج وجود دارد تنظیم شده است. بنابراین این سند یک صفحه و فصل جدید است که تلاش دارد راه حل اساسی برای مسئله فلسطین در بازپس گیری حقوق مردم فلسطین داشته باشد و این که از جانبداری یک سویه از رژیم صهیونیستی دست بکشد. به هر حال ملت فلسطین هم مانند تمام ملت های جهان دوست دارد که در آرامش، امنیت و ثبات به زندگی خود ادامه دهد، اما این مسئله نباید به ضرر اصول و حقوق حقه فلسطینیان باشد و این اساسنامه در همین راستا یک زبان بین المللی به روز را در دل خود دارد.

اما در نگاهی به اساسنامه 42 بندی حماس مسئله اساسی به بند بیستم آن که اشاره به مرزهای 1967 دارد مورد مناقشه، تفسیر و تحلیل های فراوان قرار گرفته و حاشیه هایی را برای این سند و اساسنامه جدید حماس بوجود آورده است. نظر شما در این باره چیست؟

ببینید من مثل دیگران مشکلی در بند بیستم نمی بینم، منتهی مناقشه در این است که دیگران چه برداشتی از این بند دارند و از چه زاویه ای به آن نگاه می کنند نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که حتی قرآن مورد تفسیرهای متفاوت و گوناگونی قرار گرفته که متاسفانه برخی از آنها نادرست است. قطعا هم سند اساسنامه جدید حماس از این تفاسیر متفاوت و گوناگون در امان نبوده و از این قاعده مستثنی نیست. در اصل بیستم از یک شاخص هایی صحبت شده که به مرزهای 1967 اشاره دارد. در این خصوص ما طرحی را ارائه نداده ایم. در این بند مورد اشاره نه دیروز نه امروز و نه در آینده حماس هیچ مشروعیتی برای اسرائیل قائل نیست و این جزئی از ماهیت وجودی مقاومت است. آن روز که مقاومت اسرائیل را به رسمیت بشناسد از هویت وجودی خود و از مشروعیت مقاومت دست کشیده است. شاخص سوم مرزهای 1967 قائل به یک بسته است و این بسته از این قرار است که یک کشور با حاکمیت و تمامیت ارزی به پایتختی قدس، بازگشت آوارگان و پناهندگان بدون اعتراف به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و این یک بسته کامل و به روزی است که هر کدام از بندهای آن تحقق نیابد سایر بندهای آن تحقق نمی یابد و شاخص چهارم که در این بسته عنوان شده که سه شاخص قبل باید از درون یک توافق ملی که همه گروه ها و احزاب و جریان های ملت فلسطین در آن حضور داشته باشند صورت بگیرد. این مسئله به گونه ای نیست که فقط به تنهایی فتح یا حماس یا هر گروه فلسطینی دیگر بتواند آن را انجام دهد یا یک مشروعیتی به رژیم صهیونیستی بدهد، قطعا این گونه نیست.

اما اشاره مستقیم و صریح به مرزهای 1967 به نوعی اعتراف به آن است و به گونه ای مرزهای 1948 در اولویت بعدی قرار می گیرد. در این رابطه دو دیدگاه وجود دارد اول اینکه بیان صریح مرزهای 1967 در بند 20 به نحوی اعتراف و التزام حماس به آن مرزهاست و دیدگاه دوم که حماس این مسئله را در اساسنامه بعنوان برنامه ای گام به گام و پله به پله می داند یعنی ابتدا با حضور در مرزهای 1967 و استقرار و استحکام در آن به مرزهای 1948 نگاه دارد، آیا اساسا حماس چنین برنامه ای دارد؟

ببینید مفهوم گام به گام در رسیدن به هدف غایی یعنی آرمان و آزادی فلسطین هیچ گونه مشکلی ندارد و شاهد این مدعا اینکه مقاومت چگونه موفق شد هزینه های سنگینی را به رژیم اشغالگر فلسطینی در دو حوزه امنیتی و مادی تحمیل کند که وادار شد در 2005 از غزه خارج شود. وقتی چنین اتفاقی افتد همه از کشور حماس و دولت حماس و حمازستان و … در رسانه ها سخن گفتند، ولی می بینید که در مقابل این حرکت های تند و گاهی نابخردانه، حماس از طریق دموکراسی و انتخابات در سال 2006 اکثریت پارلمان را از آن خود کرد. بعد از آن هم از بنیه و نیروی نظامی خود غافل نبود که دلیل آن هم ورود در سه جنگ علیه رژیم صهیونیستی بود و اگر چه در هر سه جنگ رژیم صهیونیستی آغازگر جنگ بود، اما مقاومت و حماس به دفاع از مردم غزه پرداختند و این نشان می دهد که حماس در باسازی و استحکام نیروی مقاومتی خود تلاش های بسیاری داشته است و توانست ارتش آزادی بخش قدس را هم تشکیل دهد. در نتیجه فکر و ایده تدریجی و گام به گام بسیار عقلانی است و عامل کنترل کننده ای که همچنان حماس پایبند به این امور باشد و اینکه به راه خود تا هدف غایی رسیدن به آزادی کل فلسطین است ادامه دهد. این چهار عامل مترقی چهار فاکتوری است که در بند 20 مشخص شده و در راس این شاخصه ها و پارامترها این است که ما رژیم صهیونیستی را هیچ گاه به رسمیت نشناخته و نخواهیم شناخت. این به معنای آن است که حماس در پی بازپس گیری کل فلسطین از یوغ اشغالگری اسرائیل است.

اما تغییراتی مانند حذف یهود و تفکیک میان صهیونیست و یهودیت نشانه ای بارز از گرایش به مشی اعتدال در اساسنامه جدید است. خالد مشعل هم در مراسم رونمایی از سند بر مسئله اعتدال بسیار تاکید داشت. اما آیا چنین رویکردی می تواند در رقابت حماس (نه به معنای منفی و سلبی آن) با جنبش جهاد اسلامی تاثیر سوئی هر چند کم داشته باشد؟ این مسئله باعث کاریزماتیک تر شدن شخصیت رمضان عبدالله نمی شود؟ هر چند که بسیاری معترفند که اساسنامه جدید یک اساسنامه مترقی و حتی با در نظر گرفتن بند 20 چنین اساسنامه ای برای حماس یک گام رو به جلو است؟

اعتدال یک ویژگی جدی و اساسی در مشی و منهج حماس است. حماس نماینده و بیانگر اسلام ناب محمدی است که همان اسلام میانه روست. در عین حال یک جنبش رهایی بخش ملی است و در این خصوص هم من قبلا گفتم مشکل قرائت های متفاوت و بازخوانی های گوناگون از این اساسنامه وجود دارد. در اینجا مسئله تروریسم و اندیشه های تندروانه مطرح می شود و در میان رژیم صهیونیستی و غربی ها تلقی آنها از اسلام این است که هیچ فرقی میان مسلمانان قائل نمی شوند و کل مسلمانان را تروریست می دانند از ایران و ترکیه و قطر تا فلسطین و لبنان و عربستان و …، و مطمئن باشید آنها هیچ گونه تفاوتی میان مسلمانان قائل نیستند. اما در  رابطه با خود جنبش حماس هم بگویم که رابطه ما با جنبش جهاد اسلامی و شخص رمضان عبدالله بسیار متین و حسنه است و رابطه رقابتی به معنای منفی نیست بلکه به معنای رابطه رقابتی در موازات تکاملی و مشارکتی است. در مورد پروژه آزادسازی نیز میان ما هیچ گونه اختلافی وجود ندارد. در عین حال انتقاداتی هم درباره جزئیات رفتاری هر حزب و جریانی مطرح می شود؛ این حق مسلم هر کسی است و ما هم به آن احترام می گذاریم. در عین حال از آن استقبال کرده و ارج می نهیم. ما تمام انتقاداتی که نخبگان جهان عرب و اسلام از ما می کنند را پاس می داریم و هر جا که بشود از این انتقادات به عنوان شاخصه های رشد برای حماس استفاده می کنیم و به سمت هدف نهایی که برای خود پیش بینی کرده ایم پیش می رویم. پس مسئله اینکه با ارائه چنین سندی جایگاه حماس پایین بیاید یا جایگاه جنبش جهاد اسلامی بالاتر برود یا اینکه تاثیری در کاریزمای رمضان عبدالله داشته باشد ندارد، بلکه مسئله این است که ما اصول و مبانی را در سایه این اساسنامه تثبیت و تحکیم کنیم، برای مثال به مسئله تفکیک یهود و صهیونیسمی که شما اشاره کردید باید بگویم که حتما و مطمئنا حماس با دین یهودیت مشکلی ندارد و در اساسنامه قدیم باز هم آنهایی که به فلسطینیان تعدی و تجاوز کردند یهودی بودند، بنابراین یهود در مقابل صهیونیسم یا در کنار آن معنا شد حتی امروز هم اگر به مسئله نگاه کنیم کسی که به ما تجاوز می کند باز هم یهودی است و ما هم در مخالفت و ضدیت با آن هستیم یعنی در مقابل آن یهودی هستیم که به اشغال سرزمین ما دست زده است و اگر این مسئله از دین و آئین دیگری سر می زد باز هم چنین رویکردی داشتیم، لذا مسئله ما ضدیت با دین یهود نیست چه بسیار یهودیانی که در جهان و در خارج فلسطین مخالف جدی و شدید رژیم صهیونیستی هستند. از عقلانیت هم به دور است که به مخالفت با دین یهود برآییم، ولی باز هم می گویم آن کسی که به قتل و غارت و تجاوز به سرزمین فلسطین دست زده به دین و آئین یهود اعتقاد دارد و زبانی که حماس در اساسنامه جدید در مخالفت با صهیونیسم و نه یهودیت به کار برده به گونه ای مخالفت با تجاوز گری است و این هم از قوانین و حقوق اولیه بین المللی است.

آیا این مشی جدید اعتدالی حماس در سایه اسانامه جدید، باز ناظر بر دیدگاه سابق خود در خصوص ساف و فتح و سایر جریانات در کرانه باختری است یا اینکه با تغییر اساسنامه در ارتباط با این احزاب و جریان ها هم دگرگونی ایجاد می شود؟

ببینید استفاده از لفظ خائن چندان مناسب با زبان پروژه ملی حماس نیست. به هر حال این کلمه در ادبیات وطنی ما جایی ندارد. ما اعتقادی به برنامه سیاسی فتح و ساف نداریم. ما معتقدیم که این برنامه سیاسی موجود از سوی آنان موجب تباهی و به هدر رفتن فلسطین شده و متاسفانه موجب کم رنگ شدن آرمان فلسطین شده است. یکی از فاکتورهای مقاومت این است که توانست آرمان فلسطین را دوباره احیا کند. اما در عین حال اصطلاحی وجود دارد که فتح و سایر گروه های فلسطینی مبارز در مسئله فلسطین همرزم هستند و معتقدند که رژیم صهیونیستی دشمن است. بنابراین ما در سال 2007 یک سند سیاسی را با توافق همه گروه ها و احزاب فلسطینی از خود فتح تا جنبش جهاد اسلامی را امضا کردیم اگر چه معتقدیم فتح در مسئله سازش راه را به اشتباه رفته است اما باز معتقدیم که آنها برادران و همسنگران ما هستند و در چنین بستری ما هیچ گونه پیش شرطی با سایر گروه های ملی بر اساس آن قاعده اساسی مبتنی بر زوال رژیم صهیونیستی نداریم. دیدگاه ما دیدگاه مثبت و سازنده ای است و حتما هم باید این گونه تلقی شود که حماس دست یاری و وحدت خود را به سمت سایر گروه های فلسطینی دراز می کند.

با توجه به این که برخی از تحلیل های رادیکال، جریان فتح و ساف را به نوعی خائن به آرمان فلسطین می داند، تحرکات سیاسی محمود عباس بویژه بعد از آغاز به کار ترامپ را چگونه تحلیل می کنید؟ چرا که در سفر اخیرش به واشنگتن دیداری با آقای ترامپ داشت و ترامپ هم در سفرش به اسرائیل با او دیدار کرد، آیا از دید شما این حرکت ها در تضاد با آرمان فلسطین نیست؟

ببینید ما یک مفهوم فراگیری را برای مقاومت قائلیم از مقاومت سیاسی تا مقاومت دیپلماتیک و در راس آن مقاومت نظامی تا مقاومت های اجتماعی و اقتصادی و در بستر این شرایط ما تحرکات محمود عباس را در برخی از موارد مانند تلاش برای محکومیت اسراییل در دیوان بین المللی و دادگاه جنایت ملی را تایید می کنیم. قطعا از چنین فعالیت هایی حمایت می کنیم. تلاش برای به رسمیت شناختن فلسطین اگر چه در برخی از موارد روی نداده است؛ ولی ما باز هم از این مسئله استقبال می کنیم. نکته مهم این است که تکامل سیاسی یک نیاز است و دقیقا آن چیزی است که حماس در سایه مشی اعتدال به آن اعتقاد دارد. این اساس و پایگاهی است برای اینکه گروه ها و احزاب مختلف فلسطینی حتی مانند فتح در رسیدن به آرمان فلسطین باید یک رابطه تکاملی داشته باشند.

اما بعد سوم این اساسنامه به رژیم صهیونیستی باز می گردد. بسیاری از کارشناسان معتقدند با افزایش عقلانیت در سایه اساسنامه جدید ضربه بسیار مهلکی به رژیم صهیونیستی زده شد چرا که با توجه به گفته های قبلی شما اسرائیل از طریق مطرح کردن اسلام هراسی و تروریستی دانستن تمام مسلمانان توجهات و توجیهات جهانی را برای تمام جنایاتش در جهت پیشبرد اهدافش بدست می آورد اما با ارائه اساسنامه جدید این بهانه ها از نتانیاهو و تل آویو گرفته شده است. برداشت شما در این باره چگونه است؟

دقیقا چنین است این سند تمام مسائل انسانی و اخلاقی در حقوق بین المللی را با نگرش دمکوکراتیک در سطح جهانی به چالش کشیده است، چرا که حماس با این اساسنامه به اصول و این ارزش های اخلاقی خود را پایبند نشان داده است. سوال اینجاست که آیا با چنین سندی باز شاهد پیام های منفی و تخریبی برای ملت فلسطین و مقاومت ارسال خواهیم بود. قطعا چنین چیزی نیست. اتفاقا مورد استقبال جهانی است و این همان چالش جدی است. احتمالا دیگر جانبداری یک طرفه از اسرائیل را شاهد نخواهیم بود. دیدیم در نتیجه چنین شرایطی بود که نتانیاهو در برخورد با این سند تا چه اندازه متشنج و منفعل عمل کرد. همین مسئله باعث ناراحتی او و سران رژیم صهیونیستی شد. از همین رو میانه روی و عقلانیت و پایداری و ثبات در اصول و ارزش ها بستر بسیار مناسبی است برای دستیابی به حقوق مردم فلسطین.

بسیاری معتقدند که حماس از دل اندیشه ای اخوان المسلمین بیرون آمده و به گونه ای نماینده این جنبش است اما در اساسنامه جدید بر خلاف اساسنامه 1988 دیگر اسمی از اخوان المسلمین برده نشده است آیا در بستر چنین نکته ای حماس در آینده فکری خود با ذات و درون مایه اخوان المسلمین زاویه را بیشتر خواهد کرد یا اینکه همچنان خود را نماینده ای از آن معرفی خواهد کرد؟

ببینید اینجا هم باز قربانی آن تفسیرات غلط و نابجا شده ایم. ما بارها عنوان کرده ایم که هیچ گونه ارتباط ساختاری و تشکیلاتی با اخوان المسلمین مصر نداشته و نداریم، اما در عین حال حماس اخوان المسلمین فلسطین است، ببینید اندیشه سیاسی ما همان اندیشه سیاسی اسلامی میانه روی است که منطبق با اخوان المسلمین است، حال برخی حتی همین اندیشه را اندیشه های تروریستی و تندروانه می دانند و ما مسئول چنین تفسیرات غلطی نیستیم. من صراحتا عرض می کنم که جنبش جهادی حماس یک جنبش رهایی بخش ملی است که اسلام را خاستگاه مشروع خودش می داند، میانه روی و تدبیر و حکمت را سرلوحه کاری خود قرار می دهد و پراگماتیسم عقلانی و منطقی را که منطبق با واقعیت امروز است در برنامه خود دارد.

اما سفر ترامپ به سرزمین های اشغالی که در حد یک دیدار سران به اسرائیل بود را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا ترامپ در 4 سال پیش روی خود در مقام سکانداری سیاست خارجی ایالات متحده، برنامه جدی برای حل مسئله فلسطین دارد؟ یا در راستای گفته های شما این رئیس جمهور تندرو آمریکایی هم فقط دیدگاهی اسلام ستیز و فلسطین ستیز را در پیش می گیرد؟

همان طور که گفته شد این سفر در حد همان دیدار سران بود. مقامات واشنگتن قبل از سفر به تل آویو هم صراحتا آن را اعلام کردند اما در عمل شاهد بودیم که در این چند ماه از دولت ترامپ، رئیس جمهور آمریکا از عرف دیپلماتیک تجاوز کرد و در مسئله فلسطین خشک و تر را با هم سوزاند. می بینید که حماس را همسو با گروه های تروریستی داعش و النصره و القاعده قرار داد و از همه بدتر اینکه این مسئله را در کنفرانس سران کشورهای اسلامی در ریاض مطرح کرد. ما در جنبش جهاد اسلامی و حماس این حرکت و اظهارات ترامپ را به شدت محکوم کردیم. همچنین او در مسئله دیانت یهود هم دچار اشتباهاتی است یعنی مسئله یهود را به قدس گره زده و این مسئله بسیار خطرناک است چرا که این تلقی را بوجود می آورد که ترامپ صهیونیسم و یهودیت را در کنار هم می بیند و به حمایت قاطع از هر دو می پردازد. این قطعا یک پیام منفی و تهدید برای ملت فلسطین است. اما مسئله مضحک تر این است که ترامپ در جمع سران کشورهای اسلامی یک وضع و خطابه اسلامی داشت آن هم برای ترامپی که اساسا اسلام و مسلمانان را تروریسم می داند و هیچ اعتقادی به اسلام میانه رو ندارد. ببینید باز هم تاکید می کنم اقداماتی که او در قالب فرمان های منع روادید مسلمانان برخی از کشورها به آمریکا داشت نشانه ای از اندیشه های اسلام ستیزانه و عدم تفکیک میان مسلمانان تندرو و میانه رو دارد و این چه پیامی می تواند داشته باشد؟ اینجاست که ما با تفسیرهای جدیدی از جانب ترامپ در قبال اسلام روبه رو هستیم. در این راستا باید این سوالی که برای جامعه مسلمان و نخبگان مسلمان بوجود آمده است جواب داده شود که قرائت واقعی ترامپ از اسلام چیست؟ ما به همه جهانیان اعلام می کنیم ملت فلسطین بسان همه ملت های جهان خواهان زندگی در صلح و آرامش است و این مسئله اول ماست. نکته دوم اینکه مقاومت ما یک مقاومت مشروع، عادلانه و یک حرکت غیر تروریستی و مقاومتی است که حقوق بین الملل آن را در مقابل اشغالگری مشروع می داند. این مشروعیت در دو بعد نظامی و سیاسی است و این حق مشروع ملت فلسطین است. اما مسئله سوم اینکه دولت جدید آمریکا با این گونه رفتارها با تقلید از اسلاف خود به جانبداری از اسرائیل می پردازد. مسئله چهارم این است که ما در جهان اسلام و دنیای عرب از جانب ملت فلسطین این گونه جانبداری آشکار را جانبداری از تروریسم می دانیم؛ چرا که نماد تروریسم واقعی اسرائیل است، اسرائیل کودک کش است، جنایتکار واقعی رژیم صهیونیستی است که به جنایات علیه بشریت دست زده، آنها هستند که جنایات جنگی را مرتکب شده اند. با نگاهی به رفتار آنها زیاد به تفکر نیازی هم ندارد تا به این نتیجه برسید که طرفداری از اسرائیل یعنی طرفداری از تروریسم و این یک معادله بسیار ساده است و نشان می دهد هر کس چنین جانبداری از خود نشان دهد طرفدار ثبات و امنیت برای فلسطین نیست. این یک چالش بسیار مهمی است که فراروی دولت های اسلامی و عربی است که بتوانند در مقابل چنین افراط گرایی بایستند.

شما از رژیم کودک کش حرف زدید آیا با مشی جدید اعتدالی، حماس بیشتر به سمت اقداماتی پیش می رود که در قالب واکنش های سیاسی، رسانه ای و دیپلماتیک وجدان جهانی را بیدار کند؟

من برای این سوال باز این نکته را تاکید می کنم که مفهوم مقاومت یک مسئله فراگیر است. مقاومت در عمل اولویت های خود را براساس تحولات متناسب با مسئله فلسطین تعیین کرده و پیش می برد. چنان که به اهمیت وجودی موشک هم معتقد است به تلاش های سیاسی و دیپلماتیک و رفتارهای مردمی و فعالیت های ملی رسانه ای هم اعتقاد دارد. ما این فاکتورها را به عنوان سلاح هایی از جنس مقاومت می دانیم که هر کدام از این سلاح ها می تواند حقوق حقه فلسطین را باز ستاند، البته باید این مسائل بصورت فراگیر و یکپارچه دیده شود.

انتشار اولیه: یکشنبه 28 خرداد 1396 / انتشار مجدد: جمعه 9 تیر 1396

[ad_2]

لینک منبع