قیمت جهانی نفت افزایش یافت

[ad_1]

قیمت نفت روز جمعه افزایش یافت و در مسیر ثبت بهترین عملکرد هفتگی از اواسط ماه می تاکنون قرار گرفت. قیمت نفت در طی ۵ هفته گذشته به دلیل افزایش تولید نفت آمریکا کاهش بی وقفه ای را تجربه کرده بود

به گزارش صبحانه به نقل از رویترز، قیمت نفت خام آمریکا در این هفته 5.1 درصد رشد داشته و نفت برنت هم افزایش 4.7 درصدی را تجربه کرده است. این بیشترین میزان رشد قیمت هر دو شاخص نفتی از هفته منتهی به 19 می تاکنون است.

قیمت هر بشکه نفت وست تگزاس اینترمدییت آمریکا امروز با 29 سنت، معادل 0.7 درصد افزایش به 45 دلار و 22 سنت رسید. قیمت نفت برنت هم 28 سنت، معادل 0.6 درصد رشد داشت و به 47 دلار و 70 سنت رسید.

میشائیل مک کارتی، استراتژیست ارشد بازار نفت در موسسه سی ام سی مارکتس سیدنی گفت: «قیمت نفت بعد از آمارهای روز چهارشنبه آمریکا جان تازه ای گرفته است. این هفته هفته ای افزایشی برای بازار نفت بود.»

وی افزود: «دو عامل کلیدی اصلی در بازار وجود دارد. یکی عرضه نفت آمریکاست که موجب افت قیمت ها می شود. اگر شاهد کاهش بیشتری در تولید نفت آمریکا باشیم قیمت نفت بالاتر هم خواهد رفت. عامل دیگر هم تضعیف دلار آمریکاست.»

آمارهایی که نشان دهنده کاهش میزان تولید نفت آمریکا بود این هفته موجب تقویت قیمت ها شد. هفته گذشته قیمت نفت به دلیل افزایش مازاد عرضه در بازار به پایین ترین رقم ده ماه گذشته رسیده بود.

تولید نفت آمریکا هفته گذشته با 100 هزار بشکه کاهش به 9.3 میلیون بشکه در روز رسید. این بیشترین کاهش تلوید نفت آمریکا از جولای 2016 تاکنون بود.

موسسه ای ان زد در یادداشتی نوشت: « درخواست بازار برای کاهش تولید بیشتر، همچنان از سوی اوپک رد می شود.»

[ad_2]

لینک منبع

"نوبرانه فرانسوی" چند؟ +عکس

[ad_1]

یک هفته از آغاز ثبت نام پژو ۲۰۰۸ ایران خودرو می‌گذرد اما به دلیل ذکر نشدن قیمت این خودرو در زمان پیش خرید گمانه‌های زیادی در مورد قیمت این محصول تازه وارد ایران خودرو مطرح شد اما به راستی این نوبرانه جدید فرانسوی قرار است با چه قیمتی در ایران عرضه شود؟

به گزارش صبحانه، در گزارش های ارائه شده به مبهم بودن قیمت نخستین خودروی برجامی پرداخته شده بود که بعد از ثبت نام پژو ۲۰۰۸ با پیش پرداخت  ۶۰ میلیون تومان توسط ایران خودرو گمانه‌زنی‌هایی مبنی بر اینکه قیمت نهایی این خودروی تازه وارد بالای ۱۰۰ میلیون تومان است مطرح شد و حتی قیمت‌هایی تا۱۲۰  میلیون تومان نیز در برخی از شبکه‌های اجتماعی یا سایت‌های خبری در مورد این خودرو منتشر شد ولی آن طور که از ایران خودرو خبر می‌رسد  قیمت نهایی خودروی پژو ۲۰۰۸  همان رقم اعلامی زیر ۱۰۰ میلیون تومان است که البته  به نظر می‌رسد که این رقم تا پایان سال ۹۶ در نظر گرفته شده است.

بر اساس این گزارش امکان دارد که این قیمت برای سال آینده تغییراتی داشته باشد که این تغییرات احتمالا در پایان سال اعلام خواهد شد.

هفته گذشته مدیرعامل گروه صنعتی ایران خودرو آغاز پیش فروش پژو ۲۰۰۸ را  با  مبلغ ۶۰ میلیون تومان اعلام کرده بود که مطابق آن  فروش این خودرو بر اساس شماره اول کد ملی افراد بر اساس زوج و فرد بوده است و مطابق جدول اعلامی نیز زمان تحویل اولین سری از این خودرو شهریور ۹۶ خواهد بود./ایسنا

[ad_2]

لینک منبع

ریاض حبس‌خانگی ولیعهد‌مخلوع را تکذیب کرد

[ad_1]

یک مسئول عربستانی درست بودن گزارش های رسانه ای مبنی بر اعمال محدودیت ها در تحرکات ولیعهد سابق این کشور و حبس خانگی وی را تکذیب کرد.

 

به گزارش ایسنا، این مسئول عربستانی در مصاحبه با رویترز اعلام کرد که به هیچ وجه گزارش های رسانه ای مبنی بر محدودیت ها در تحرکات محمد بن نایف، ولیعهد سابق عربستان و حصر خانگی او در قصرش صحت ندارد.

 

پیشتر روزنامه نیویورک تایمز از چهار مسئول کنونی و پیشین آمریکایی و منابع عربستانی نزدیک به خاندان حاکم نقل کرده بود که به محمد بن نایف اجازه سفر به خارج از عربستان داده نمی شود و تحرکات وی در داخل خاک عربستان محدود شده است و وی در حبس خانگی در قصرش در شهر جده قرار گرفته است.

 

مسئولان در مصاحبه نیویورک تایمز گفتند که این محدودیت ها در تحرکات ولیعهد سابق با هدف دفع هرگونه مخالفت های احتمالی با محمد بن سلمان، ولیعهد جدید است که هفته گذشته به جای پسر عمویش بر این منصب تکیه زد.

 

نیویورک تایمز نوشت که مشخص نیست این محدودیت ها چه زمان پایان می یابد.

 

این روزنامه یادآور شد که ولیعهد سابق به دلیل تلاش هایش برای منحل کردن شبکه های القاعده در داخل عربستان از احترام عمیقی از سوی مقامات در واشنگتن و دیگر کشورهای خارجی برخوردار بود.

 

یک مسئول برجسته آمریکایی گفت: این مساله نشان می دهد که محمد بن سلمان نمی خواهد هیچ مخالفتی با وی صورت بگیرد.  او می خواهد مستقیما به قدرت برسد اما این مساله به این معنی نیست که محمد بن نایف برای انجام اقدامی طرح ریزی کرده باشد.

 

این مسئول با بیان اینکه دولت آمریکا با وزارت کشور عربستان در تماس است، گفت: مسئولان آمریکایی هیچ تماس رسمی با محمد بن نایف نداشتند اما آنها از نزدیک تحولات در عربستان را زیر نظر دارند.

 

وی افزود: محمد بن نایف یک دوست و شریک برجسته بود و ما نمی خواهیم ببینیم با او به صورت ناشایست یا با بی احترامی برخورد می شود.

 

نیویورک تایمز نوشت که تعدادی از مسئولان کارکشته آمریکایی در دستگاه های مبارزه با تروریسم و اطلاعات خشم خود را نسبت به اعمال محدودیت ها بر تحرکات ولیعهد سابق ابراز کردند اما علناً سخنانی را در این خصوص مطرح نکرده اند چراکه از موضع رئیس جمهور آمریکا و دامادش که به حمایت بسیار از سلمان بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان و پسرش محمد بن سلمان، ولیعهد جدید معروف هستند، هراس داشتند.

[ad_2]

لینک منبع

عکس: دیدار ظریف با رییس‌جمهور فرانسه

[ad_1]

محمدجواد ظریف صبح روز جمعه به وقت محلی با حضور در کاخ الیزه با امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه دیدار کرد.

 

به گزارش ایسنا، وزیر امور خارجه کشورمان هفته جاری در ادامه سفر به آلمان و ایتالیا روز پنج شنبه وارد پاریس شد.

 

دیدار ظریف با رییس‌جمهور فرانسه 


ظریف روز پنج شنبه با همتای فرانسوی خود دیدار کرد.

وزیر امور خارجه کشورمان در جریان دیدار با وزیر امور خارجه فرانسه خواستار فعال تر شدن بانک های فرانسوی در عرصه همکاری های مختلف مالی با کشورمان و رفع برخی از محدودیت های بانکی موجود شد.

ژان ایوز لو دریان، در صفحه توییتر خود با انتشار تصاویری از دیدار روز پنج شنبه خود با ظریف نوشت: اولین دیدار با همتای ایرانی خود را انجام دادم. این گفت وگو ضروری بود و این مسیر گفت وگو را ادامه می دهم.

ظریف هم چنین با ژرژ لارشه، رئیس مجلس سنای فرانسه دیدار کرد.

[ad_2]

لینک منبع

بازار جايگزين سپرده گذارى در بانک‌ها

[ad_1]

امروزه مردم بانکها را به عنوان يک مرکز معتبر براى سپرده گذارى نميبينند و براى اينکه پولهاى خود را در بانکها سپرده گذارى کنند ، مجبورند اطلاعات کافى از بانکهاى مختلف جمع آورى کنند.

به گزارش صبحانه، يک کارشناس اقتصادي در اين رابطه گفت: با توجه به اينکه بانکهاى ايران رتبه بندى نمى شوند و مطالعاتى هم که انجام شده بر اساس نرم هاى بين المللى نيست ، لذا مردم مجبورند به طور شخصى اطلاعات بانکها را جمع آورى کنند تا به نتيجه برسند که در کدام بانک سپرده گذارى کنند. اين مساله ، که واقعيت ملموس جامعه ايران است ، بانکهاى کشور را وارد مرحله جديدى کرده است.

ممکن است تا مدتى سطح سپرده هاى مردم در کليه بانکهاى کشور تغيير نکند ، ولى ممکن است از بانکى به بانک ديگر تغيير مکان دهد. اين مساله ممکن است به جايى برسد که انتخاب مردم به جاى سيستم رتبه بندى بانک مرکزى ، بانکهاى خوب را از بد جدا کنند و عليرغم ايجاد شفافيت بيشتر ممکن است براى بعضى بانکها مشکلات جديدى را بيافريند. يعنى يک مشکل ديگر به مشکلات موجود اضافه شود. ولى سئوال مهمى که براى مردم مطرح شده است اين است که بازار جايگزين سپرده گذارى بانکها کدام بازار است.

مسکن تغييرات محدودى دارد ، بازار سهام با پنج ريسک جدى سيستماتيک روبرو است ، بازار سکه محدود و در نوسان است ، بازار اوراق بدهى با ابهام همراه است و آن بخشش که شفاف است بازدهى راضى کننده اى ندارد. ارز هم که تثبيت شده است و تغييراتش اندک است . براى پاسخ به اين سئوال بايد ببينيم تجربه کشورهاى ديگر چگونه بوده است . به طور معمول ، بدون اينکه بخواهيم وارد اين تجربيات شويم ، مشکلات نظام بانکى بازار ارز را فعال ميکند و در بسيارى از کشورها بازار ارز ضربه گير بازار پول بوده است . احتمال اينکه اين مساله در ايران هم به وجود بيايد بسيار زياد است ، چون تنها بخش پر پتانسيل براى جايگزينى سپرده ها بازار ارز است.

ولى همان طور که ميبينيم اين بازار نيز کنترل مى شود و جدا از انتخابات يکى ديگر از علت هاى تثبيت نسبى نرخ ارز جلوگيرى از انتقال سپرده ها به بازار ارز است . اگر بانک مرکزى بازار ارز را مدتى رها کند و همانند سال گذشته نرخ ارز پر نوسان شود و به سرعت بالا رود، براى مردم ترديد باقى نمى ماند که بهتر است پولهايشان را در بازار ارز سرمايه گذارى کنند. ولى کنترل زياد بانک مرکزى موجب شده است که اين راه همچنان بسته باشد. ولى سئوال مهم اين است که تا چه حد و تا چه زمانى بانک مرکزى قدرت تثبيت و مديريت نرخ ارز را دارد. اينجاست که مساله تک نرخى کردن ارز هم مورد سئوال قرار مى گيرد. جدا از موانع بين المللى به نظر ميرسد که نياز جامعه به تثبيت نرخ ارز و يا افزايش مديريت شده آن بسيار جدى است و همين نياز فشار ديگرى بر بانک مرکزى است تا سياست تک نرخى کردن ارز را به تعويق بيندازد. برآورد واقع بينانه اين است که بانک مرکزى سياست تک نرخى کردن ارز را در سال جارى عملى نخواهد کرد.

آن وقت ما به مشکل فشار بر بانک مرکزى براى افزايش دلار ( در حداقل خودش به اندازه نرخ تورم ) مواجه خواهيم شد که همانند دوران دولت دهم ممکن است دوباره ارز جهش داشته باشد و اين اتفاق زمانى رخ ميدهد که به دلايل کمبود عرضه ارز بانک مرکزى ديگر نتواند نرخ ارز را کنترل کند.

اينجا ديگر ما مواجه با افزايش جهشى نرخ ارز نيستيم ، بلکه همزمان تشديد بحران در سيستم بانکى را هم شاهد خواهيم بود. راه حل ساده مساله افزايش تدريجى نرخ ارز است که متاسفانه تا کنون بانک مرکزى به آن تن نداده است.

[ad_2]

لینک منبع

ثبات نسبی بر بازار طلا و سکه حاکم است

[ad_1]

رئیس اتحادیه طلا و جواهر ضمن ارزیابی بازار طلا و سکه در هفته گذشته عنوان کرد که هفته گذشته با وجود افزایش نسبی تقاضا بازار طلا و سکه با ثبات همراه بود و قیمت‌ها افزایش چندانی پیدا نکرد.

به گزارش صبحانه، محمد کشتی آرای گفت:‌ بازار جهانی در هفته گذشته که تنش‌های سیاسی در منطقه کم شده بود وضعیت نسبتا آرام و با ثباتی را پشت سر گذاشت.

وی افزود: در هفته گذشته که تعطیلات عید فطر را داشتیم پیش‌بینی می‌شد به این دلیل تقاضایی در بازار طلا ایجاد شود اما این اتفاق نیفتاد و به طور متوسط قیمت جهانی طلا ۶ دلار نوسان پیدا کرد که این مقدار در اوسط هفته تحت تاثیر چند شاخص اقتصادی رو به افزایش گذاشت.

به گفته رئیس اتحادیه طلا و جواهر در بازار جهانی اتفاق خاصی نداشتیم و وضعیت نسبتا با ثباتی در بازار حاکم بوده است.

 کشتی آرای در خصوص وضعیت بازار داخلی تصریح کرد:‌ اما وضعیت بازار داخلی نیز با توجه به اینکه چند روز هفته را تعطیل بودیم در اوایل هفته تقاضای مختصری ایجاد شد اما این افزایش تقاضا باعث افزایش قیمت نشد و در مجموع قیمت طلا در هفته گذشته با ثبات بود و قیمت سکه در حدود ۲۰۰۰ تومان نوسان پیدا کرد.

وی اضافه کرد: نکته‌ای که در هفته گذشته قابل تامل بود این بود که در حالی که قیمت جهانی طلا افزایشی نداشت قیمت ارز به دلیل تقاضا برای مسافرت‌های خارجی افزایش پیدا کرد و این افزایش قیمت ارز افزایش ۲۰۰۰ تومانی قیمت سکه را باعث شد. خود قیمت طلا افزایشی نداشت ولی چون قیمت سکه از حاصل ضرب قیمت جهانی و قیمت ارز بدست می آید صرفا باعث افزایش ۲۰۰۰ تومانی قیمت سکه شد.

[ad_2]

لینک منبع

فشار برای سوق دادن ایران به نقض برجام

[ad_1]

دیپلماسی ایرانی: در روزها و هفته های اخیر، جمهوری اسلامی ایران به موضوع اصلی بحث ها و تصمیم گیری ها در وزارت امور خارجه، مجلس و دولت ایالات متحده تبدیل شده و نتیجه این بحث ها، دستیابی به طرحی مبهم و البته جهت دار در باب چگونگی برخورد با ایران بوده است. در این راستا بعد از آنکه رکس تیلرسون، وزیر امور خارجه آمریکا در جلسه کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان گفت: “رویکرد ما در مورد ایران حمایت از عناصر داخلی برای تغییر مسالمت آمیز حکومت است.” مجلس سنا نیز با اکثریت قاطع تحریم هایی را علیه کشورمان وضع کرد که البته هنوز تأیید نهایی نشده و به رأی مجلس نمایندگان و امضای ترامپ نیاز دارد.

در اقدامی دیگر، وزارت امور خارجه آمریکا روز ۱۵ ژوئن (۲۵ خردادماه) مجموعه کامل اسناد مربوط به روابط ایران و آمریکا در دهه ۱۹۵۰ و رویدادهای مربوط به کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت دکتر محمد مصدق را منتشر کرد؛ اسنادی که نشان می داد واشنگتن برای سرنگون کردن دولت مصدق برنامه ریزی داشته و کودتا را مستقیما مدیریت کرده است. حال تسلسل چنین اقدامات تحریک کننده ای، این سؤال را مطرح می سازد که اهداف پشت پرده رویکرد اخیر چیست و چرا دولت آمریکا درست در زمانی که جامعه ایرانی به تازگی انتخاباتی بی نظیر را پشت سر گذاشته و به رئیس جمهوری میانه رو و اعتدال گرا رای داده است؛ می کوشد این چنین آشکار به تحریک افکار عمومی ملت ایران بپردازد؟! 

گذشته از دشمنی های عمیق و طولانی مدت ایران و آمریکا که تقریبا چنین رویکردهایی را قابل پیش بینی می کند، شاید پاسخ مناسب دیگر، سفر اخیر دونالد ترامپ به خاورمیانه و بازدید او از دو کشور متخاصم با ایران یعنی عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی باشد. در واقع می توان حدس زد که تحریم ها و فشارهای اخیر آشی است که این دو دشمن منطقه ای برای ایران پخته اند و با باج دهی به کدخدا، کوشیده اند رقیب منطقه ای خود را تا حد ممکن تضعیف کرده و تحت فشار قرار دهند. اما بی شک درخواست آنها از ترامپ فقط در این سطح نبوده و آنها از دولت تندروی آمریکا چیزی بیش از این خواسته اند؛ رویکردی که پاشنه آشیل بازگشت ایران به عرصه جامعه بین المللی و مجوز رفع تحریم هایش یعنی “برجام” را از بین ببرد و نابود کند. بر کسی پوشیده نیست که سوای از برخی محافظه کاران دولت آمریکا، کشورهای حوزه خلیج فارس به رهبری عربستان و نیز رژیم صهیونیستی فقط دو مجموعه ای بودند که از توافق هسته ای ایران با قدرت های جهانی برآشفتند و آن را خطری برای خود و منطقه توصیف کردند. با چنین رویکردی عجیب نیست که آنها با دادن امتیازاتی فراوان، از ترامپ که شعار انتخاباتی اش لغو برجام بود، خواسته باشند که این شعارش را هم عملی کند. 

البته ترامپ نیز تحت چنین فشارهایی، تلاش خود را برای عملیاتی ساختن لغو برجام انجام داد و در موقعیت های مختلف از کشورهای اروپایی خواست که این توافق بین المللی را مجددا به بحث و مذاکره بگذارند؛ درخواستی که با درهای بسته مواجه شد و به نتیجه ای نرسید. از سوی دیگر پایبندی مجدانه ایران به برجام نیز حربه های ممکن را از دولت ترامپ گرفت تا جایی که حتی رکس تیلرسون هم ناچار شد در جلسه اخیر کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان، از پایبندی ایران به برجام گلایه کند و آن را به حساب بد بودن توافق و پایین بودن سطح تحمیل ها بر ایران بگذارد. 

وجود چنین ناکامی هایی سبب شده است تا دولت آمریکا از شیوه “ایجاد اجماع علیه ایران” ناامید شود و به سیاست تک روانه “تهدید و تحریم برای عصبانی کردن ایران” رو بیاورد. در قالب این سیاست جدید تلاش می شود تا مجموعه ای از اقدامات تحریک کننده و خصمانه علیه ایران به صورت مسلسل وار و پشت سر هم صورت بگیرد تا دولت ایران ناچار شود برای مقابله به مثل و پاسخ گویی به افکار عمومی و مخالفان داخلی برجام، از پایبندی به موازین بین المللی فاصله گرفته و دست به اقداماتی بزند که از نظر جامعه بین المللی پذیرفته نیست. در همین نقطه از بازی است که دیگر کار برای ایالات متحده آسان می شود و می تواند با تهدید معرفی کردن ایران، اجماع جهانی مورد نظر خود را برای اقدام علیه کشورمان فراهم کند و باز هم حلقه فشارها را تنگ تر کند. 

بدین ترتیب به نظر می رسد رویکرد اخیر دولت و مجلس آمریکا در قبال ایران، مجموعه ای کاملا جهت دار از سیاست ها برای وارد کردن کشورمان به مسیری است که به ایجاد اجماع جهانی علیه ایران ختم می شود. در چنین شرایطی به نظر می رسد تنها وحدت و اجماع نیروهای سیاسی در عرصه داخلی و عدم فشار آنها بر دولت برای انجام واکنش های احساسی و تحریک کننده متقابل و نیز استفاده از ابزار های حقوقی و دیپلماتیک همچون شکایت به نهادهای بین المللی و رایزنی با چین، روسیه و اروپا، می توانند راهکارهایی مناسب باشند که ایران را از ورود به بازی جدید ایالات متحده نجات می دهد. 

انتشار اولیه: سه شنبه 30 خرداد 1396 / انتشار مجدد: جمعه 9 تیر 1396

[ad_2]

لینک منبع

ناامنی های افغانستان نتیجه جنگ امنیتی نیابتی است

[ad_1]

عبدالرحمن فتح الهی  عبارت “ما را هم تروریست می کشد، هم پلیس” از سوی مردم و جامعه افغانستان پس از درگیری پلیس با معترضانی که به “بی کفایتی حکومت در تامین امنیت” جمعه دوم ژوئن در کابل اعتراض کرده بودند که به کشته شدن 5 نفر و زخمی شدن حدود 20 ختم شد، بارها شنیده شده است و از دل این جمله به خوبی روشن است که امروز کشتی افغانستان در دریای ناآرامی از تنش ها، تعارضات و حملات تروریستی گرفتار آمده به گونه ای که گزارش سازمان ملل در باره وضعیت افغانستان حاکی از آن است که وخامت اوضاع امنیتی این کشور افزایش یافته و نبرد میان نیروهای امنیتی افغانستان و گروه طالبان که در سال ۲۰۱۶ به اوج رسیده بود، در سال ۲۰۱۷ با شدت بیشتری همچنان ادامه دارد. سازمان ملل در تازه ترین گزارش خود گفته که وضعیت افغانستان در کل رو به وخامت است و این سازمان در جریان یک سال حدود ۲۴۰۰۰ رویداد امنیتی را ثبت کرده که این آمار، افزایش ۵ درصدی را نسبت به سال  ۲۰۱۵ نشان می دهد، در حالی که ۵۰ درصد از رویدادهای امنیتی در ۵ ولایت جنوبی و شرقی افغانستان رخ داده اما افزایش فعالیت های گروه طالبان در شمال و شمال شرقی افغانستان، نمایانگر گسترش جغرافیایی در سطح یک جنگ داخلی از سال 2017 به بعد در افغانستان است، جنگی که شاید اتفاقات تروریستی و انفجارات شدید 31 ام ماه می و ششم ژوئن که در مجموع 154 کشته و647 زخمی برجای گذاشت، نشانه ای از آغاز آن باشد که سفر آنتونیو گوترش (دبیر کل سازمان ملل) به افغانستان و دستور ترامپ برای اعزام سه هزار نیروی دیگر به این کشور، دالی است بر این که جامعه جهانی بوی این جنگ را از هم اکنون استشمام کرده؛ از همین رو “وقایع اتفاقیه ” برای تحلیل دقیق تر وضعیت امنیتی افغانستان و بررسی شرایط و عوامل ناآرامی ها که حادثه تروریستی پنج شنبه هفته گذشته 22 ژوئن (اول تیرماه) در هلمند با 36 کشته و ده ها زخمی متاسفانه از ادامه آن حکایت دارد، گفت وگویی را با پیرمحمد ملازهی، کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا و شبه قاره و تحلیلگر ویژه حوزه افغانستان و پاکستان ترتیب داده که در ادامه می خوانید :

به واسطه دو عملیات تروریستی شدید  31 ام ماه می وششم ژوئن که در مجموع 154 کشته و647 زخمی برجای گذاشت و مضافا حوادث تروریستی پس از آن، اکنون شرایط امنیتی افغانستان در یک وضعیت نابسامان کم سابقه و حتی بی سابقه که می توان آن را با دوران جنگ های داخلی این کشور یا اشغال در سال های اولیه هزاره سوم توسط نیروهای آمریکایی و ناتو مقایسه کرد، قرار گرفته است؛ از دید شما در یک نگاه کلی ریشه های این وضعیت نابسامان امنیتی را در چه عواملی باید جستجو کرد ؟

در ابتدا باید گفت که وضعیت اسف بار امنیتی افغانستان هیچ گاه یک دوره درخشان را با امنیتی ثابت تجربه نکرده و این کشور همواره در یک ناامنی نسبی به سر برده است؛ اما در پاسخ سوال شما هم باید گفت که عوامل ناامنی های کم سابقه و حتی می توان گفت بی سابقه افغانستان شامل عوامل متعدد و در عین حال متکثر از داخلی تا منطقه ای و حتی ابرقدرت های جهانی است؛ ببینید اولین عامل خود واشنگتن و ناتو است. بعد از دخالت نظامی آمریکا و ناتو و به بیرون رانده شدن طالبان از دایره قدرت در سال های اولیه هزاره سوم، شرایط به گونه ای رقم خورد که طالبان که قدرت را از دست رفته دید به همراه هم پیمان استراتژیکش یعنی سازمان القاعده به مناطق قبایلی پاکستان رفته تا در آنجا خود را دوباره بازسازی و تجهیز کند و دوباره به معرکه افغانستان بازگردد، اما سوال مهم اینجا است که چرا واشنگتن و ناتو در همان دوران که می توانست پرونده طالبان و القاعده را در افغانستان مختومه کند چنین کاری نکرد ؟ در قبال این این مسئله واشنگتن تا به امروز پاسخ درستی به این سوال مهم و اساسی که ریشه بسیاری از نابسامانی های امروز افغانستان، از جمله همین وضعیت اسف بار امنیتی اخیر است، نداده است. اما در مقابل، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که علت اصلی این رفتار آمریکا و ناتو بدلیل استفاده ابزاری به منظور پیاده کردن برنامه راهبردی برای حضور مداوم در افغانستان و منطقه آسیای غربی به بهانه مبارزه با تروریسم، القاعده و طالبان است و امروز هم در همین راستا، واشنگتن و شخص ترامپ به بهانه افزایش نا امنی ها تصمیم به افزایش نیروهای خود، آن هم با وجود خروج بخش اعظمی از ارتش آمریکا در دوره اوباما، گرفته است. دستور ترامپ به اعزام سه هزار سرباز دیگر به افغانستان نشانه بارز این نکته است که ایالات متحده می خواهد افغانستان را به پایگاه خود برای پیشبرد اهدافش در تقابل با کشورهای رقیب و مخالف واشنگتن به کار برد، که یقینا یکی از بزرگترین رقبای آنان روسیه است. اما در ادامه نکته قبل عامل دومی که در ناامنی های اخیر بروز و ظهور می یابد یعنی طالبان، از زمان سقوط پس از حضور آمریکا و ناتو تا به امروز توانسته خود را باسازی و احیا کند و از همین رو نیرویش چند برابر شده است و با دریافت سلاح و کمک های تجهیزاتی و حمایت های سیاسی – اقتصادی از حامیان منطقه ای و فرامنطقه ای خود، در مجموع در شرایطی قرار دارد که از 34 ولایت افغانستان توانسته اند در 24 ایالت حضور موثر خود را تثبیت کنند و در بستر این شرایط متاسفنه باید گفت که طالبان امروز در حدود 30 تا 40 درصد خاک افغانستان را در اشغال خود دارد و تنها در شهرهای مهم و راهبردی حضور خود را نتوانسته به منثه ظهور برساند. اما یکی دیگر از عوامل ناامنی های امروز افغانستان به نقش داعش باز می گردد، امروز دیگر بر همه مشخص است که داعش در سوریه و عراق با شکست روبرو شده و از همین رو هم قطعا بدنبال اقلیم دیگری در جهت حکومت و سیطره بر آن می گردد. افغانستان به دلیل بسترهای اندیشه های تندروانه دیگر مانند القاعده و طالبان و از سوی دیگر نبود یک دولت مقتدر در خاک این کشور به یک هدف مناسب برای داعش جهت نقل مکان به آنجا مبدل شده است. امروز به روشنی دلایلی وجود دارد که بیشتر نیروهای داعش در یک انتقال و کوچ استراتژیک روانه افغانستان شده اند تا اقتدار دیگری را در تکامل و همراهی با نیروهای طالبان در این کشور ایجاد کنند. این عوامل در پس دو حمله شدید تروریستی کم سابقه اخیر در کابل بوده اند و حتی اگر نخواهیم بپذیریم که نیروهای انتحاری داعش در مقر کابل حضور دارند اما یقینا می توان این را گفت که هسته اندیشنده و برنامه ریزی کننده این دست از حوادث و نا امنی های اخیر در اختیار داعش است. البته من امیدوارم که این اتفاق روی ندهد اما من در بستر این نکته ای که طرح کردم احتمال وقوع عملیات بزرگ تروریستی از این دست را پیش بینی می کنم. پس در کل باید گفت که هر چه اقتدار مرکزی دولت بر مناطق افغانستان کمتر باشد یقینا فضای بیشتر و بهتری را برای انجام عملیات تروریستی کسب خواهد کرد لذا گروه های تروریستی در شهرهای بزرگ که مرکز ثقل بیشتر اقتدار دولت در آنجاست با انجام عملیات تروریستی سعی در به چالش کشیدن و کم رنگ کردن امنیت و اقتدار دولت در آن مناطق را دارد. پس در یک برنامه ریزی تروریسم سیستماتیک لحظه به لحظه در پی پررنگ کردن این واقعیت (کاهش اقتدار دولت) در افکار عمومی و جامعه افغانستان است. در این زمینه هم دولت بسیار کم اثر و کم فروغ در مقابله با گروه های تروریستی ظاهر شده است لذا امروز در افغانستان مدارس، مساجد، بازار، نهادهای دولتی، مقرهای اردوی ملی و پلیس، سفارتخانه ها، مراسم دینی و تحصیلی، دانشگاه ها و به هر جایی که شما فکر بکنید دیگر از تیررس عملیات تروریستی این گروه های رادیکال در شرایط اسف بار امنیتی افغانستان در امان نیستند و هر لحظه و هر جا امکان انجام یک حادثه تروریستی، آن هم در اشل بسیار بزرگ با تخریب فراوان و کشته های زیاد وجود دارد. یقینا زمانی که به این عوامل نگاه می شود می توان دلایل ناامنی های امروز افغانستان را دریافت که اگر به این شرایط سایر گروه های معارض مسلح با دولت مرکزی افغانستان را که شمار آن به 20 گروه می رسد اضافه کنیم شرایط به مراتب بغرنج تر خواهد شد.

اما یکی از نکات جالب و حتی بی سابقه در شرایط نا امن بی بدیل افغانستان،  محکومیت این دست از حوادث تروریستی توسط گروه طالبان بود. آیا این حرکت طالبان از منظر شما یک تاکتیک و نمایش است یا بواقع طالبان خود را در مخالفت با چنین اقداماتی قرار داده و سهمی در برنامه ریزی و اجرا ی آن نداشته است؟

ببینید هر دو مسئله امکان بروز و ظهور دارد، یعنی هم طالبان می تواند این مسئله را به عنوان یک تاکتیک و اقدام نمایشی برای جلب نظر بیشتر افغان ها بکار برد و هم ممکن است از آن برای رفع اتهام استفاده کند، باید بپذیریم که جماعت طالبانی که از بدو شکل گیری تا به امروز خشونت بارترین اعمال را در حق ملت افغانستان روا داشته اند نمی تواند در چنین وقایعی خود را از آن دور کند، اما باید در نظر داشت که در اتفاقات تروریستی اخیر کابل، هیچ گروه تروریستی تا به امروز به صورت رسمی مسئولیت آن را نپذیرفته، هر چند که دولت افغانستان معتقد است که این دست از حوادث تروریستی اخیر از سوی شبکه حقانی برنامه ریزی شده و انجام پذیرفته است. مقامات دولت مرکزی کابل بارها این مسئله را علیه شبکه حقانی اعلام کرده اند و علیرغم رد این اتهامات از سوی جریان حقانی، طالبان هم این اتهامات را علیه این جریان (حقانی) رد کرده چرا که شبکه حقانی متحد طالبان است و رهبر شبکه حقانی معاون رهبر کنونی طالبان است؛ بنابراین بسیار دور از ذهن است که طالبان دست به چنین اقداماتی بزند و بعد در یک حرکت نمایشی آن را محکوم کند که در این صورت به نوعی محکوم کردن متحد خود است، اما با تمام این تفاسیر احتمالی که وجود دارد این عملیات به قدری فجیع بوده که بانیان و اجرا کنندگان آن انتظار این حجم از محکومیت علیه آن و همچنین تبعات منفیش را نداشتند، بنابراین حاضر به پذیرفتن مسئولیت آن نشدند حال اینکه عملیات توسط حقانی، القاعده، طالبان، داعش یا هر گروه تروریستی دیگر انجام گرفته بواسطه این شرایط هنوز پس از گذشت این مدت از عملیات تروریستی مشخص نیست که کدام یک از این گروه ها و جریان ها دست به آن زده اند.

شما در گفته هایتان به شبکه “حقانی” اشاره داشتید که با نام بردن از این شبکه تروریستی همیشه دو مطلب در امتداد آن وجود دارد؛ اول حملات پی در پی و اتهام زنی های دولت کابل در خصوص مسئول دانستن حرکت های تروریستی بسیار زننده و فاجعه بار نظیر ترور برهان الدین ربانی در بیستم سپتامبر 2011 و دو انفجار تروریستی خونبار اخیر (می و ژوئن سال جاری میلادی) است، که همواره از سوی شبکه حقانی این اتهامات و حملات دولت رد شده و مسئولیت هیچ کدام از این عملیات را بر عهده نگرفته و دومین نکته مسئله حمایت سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) از شبکه حقانی است؛ نقش و جایگاه شبکه تروریستی حقانی و از آن مهمتر، نقش پاکستان در ناامنی های افغانستان را چگونه ارزیابی می کنید؟

برای تحلیل نکات مطرح شده در سوال دو تکه ای شما باید مسئله را در دو بخش تحلیل کرد؛ اول، اختلافات کابل – اسلام آباد بر سر خطوط مرزی که مسائل ارضی این دو کشور بسیار جدی است منتهی اینکه افغانستان مدعی است اسلام آباد و ISI پشتیبان و حامی گروه های تروریستی مانند شبکه حقانی است که از سوی دولت اسلام آباد و پاکستانی ها رد شده است، اما در سوی دیگر پاکستان هم معتقد است برخی از گروه های چریکی که در منطقه بلوچستان فعالیت می کنند از سوی دولت کابل حمایت می شوند. از همین رو بر روی ادعاهای دو کشور اگر قضاوت منصفانه ای داشته باشیم تاکنون مشخص نیست که این ادعاها تا چه اندازه حقیقت دارد، چون در لوای این طرح ادعای یک جنگ استخباراتی و اطلاعاتی نهفته است. از همین رو هم هر دو طرف دلایلی برای ادعاهای مطرح شده خود دارند و شاید در کل بتوان گفت که هر دو سوی این اختلاف تا اندازه ای درست می گویند اما همان طور که گفتم بدلیل اینکه مشکلات ارضی دو کشور بسیار جدی و عمیق است و متاسفانه در سایه این مسئله رقابت بین این دو کشور وجود دارد تا زمانی که این رقابت ها وجود دارد نمی توان راه حلی برای دستیابی به ثبات بویژه برای افغانستان دست یافت. دومین مسئله  به خود شبکه حقانی باز می گردد. یقینا نمی توان نزدیکی این شبکه تروریستی را با ISI پاکستان کتمان کرد. یقینا در تجهیز و تسلیح گروه حقانی ارتش پاکستان نقش موثری دارد و اطلاعات به قدری مستند است که نمی توان رابطه این دو را انکار کرد اما نکته اساسی تر در این حوزه این است که مرزهای مشترک بین دو کشور به هیچ وجه کنترلی بر رویش صورت نمی گیرد و اساسا هیچ اشرافی بر رفت و آمدها و فعالیت های آن بدلیل نبود یک دولت مقتدر وجود نداشته و نظارت چندان قوی از سوی افغانستان صورت نمی گیرد. از همین رو شبکه حقانی در این مرزها به راحتی مراودات خود را با پاکستان انجام می دهد و از سوی دیگر خود اختلافات مرزی دیرینه بین دو کشور مزید بر علت شده تا همواره با حمایت از گروه های تروریستی این مرزها پر تنش و متشنج شود، اما اینکه این میزان از حمایت ها تا به چه اندازه است همواره جای شبهه و سوال بوده، که آیا این میزان از حمایت به قصد ناامنی فراگیر در افغانستان صورت می گیرد یا خیر؟ 

با توجه به کارنامه عملکرد دولت ائتلافی، اشرف غنی احمد زی و عبدالله عبدالله در قیاس با دولت حامد کرزی بسیار ضعیف تر و بی برنامه تر عمل کرده اند، آیا دلایل این ضعف عملکرد به اختلاف میان آقای اشرف غنی و عبدالله عبدالله بر سر تشکیل دولت باز می گردد یا اینکه دلایل دیگری وجود دارد؟

در خصوص این مسئله دو نکته اساسی وجود دارد، اول اینکه در تاریخ افغانستان هیچ گاه یک دولت مرکزی قدرتمند که نفوذش بر همه مناطق این کشور گسترده باشد وجود نداشته و همواره دولت ها از هر جریان و تفکری با مشکل عدم مشروعیت و نفوذ خود در مناطق افغانستان با شدت و ضعف روبرو بوده است اما در همین راستا دولت وحدت ملی افغانستان هم با برنامه و نقشه واشنگتن بعد از افزایش تنش ها بواسطه شائبه تقلب انتخاباتی از سوی هر دو طرف مدعی در انتخابات شکل گرفت و در سایه این مسئله قرار بود که قدرت 50-50 بصورت مساوی بین طرفین (اشرف غنی احمد زی و عبدالله عبدالله) تقسیم شود که این مسئله روی نداد. همچنین قرار بود بعد از دو سال از شکل گیری دولت دوباره” لویی جرگه” تشکیل شود و قانون اساسی این کشور در سایه آن اصلاح شود. مضافا قرار بود نظام حکومتی افغانستان از ریاستی به پارلمانی تغییر کند که این اتفاقات هم متاسفانه تاکنون روی نداده است. این از ناکارآمدی و ناتوانی دولت مرکزی حکایت دارد، از همین رو اختلافات عمیق بین عبدالله عبدالله و اشرف غنی احمد زی بیش از پیش پررنگ شده و کار اکنون به جایی رسیده که طرفداران عبدالله عبدالله از شمال بسیار او را تحت فشار قرار داده اند وحتی در اجلاس اخیر خود نیز از عبدالله به نشانه اعتراض و انتقادات دعوت به عمل نیامد. در یک گام جلوتر هم میزان تشتت تا جایی است که آقای ربانی (وزیر امور خارجه افغانستان) به شدت از سیاست های عبدالله و حتی دولتی که خود در آن حضور دارد انتقاد کرده، پس در چنین فضایی بخوبی روشن است دولت تا چه اندازه شکننده، متشتت و ناکارآمد است از همین رو مخالفین دولت مرکزی به راحتی می توانند بواسطه همین ناتوانی با خیال آسوده در مناطق مختلف افغانستان و حتی خود کابل عملیات تروریستی انجام دهند. دیگر این که در این میان البته نباید ناکارآمدی حضور ناتو و آمریکا در خصوص حوادث تروریستی اخیر و ناامنی های بی سایقه در این کشور را نادیده گرفت چرا که همچنان که قبلا هم به آن اشاره داشتم اساسا بهانه حضور این دو بازیگر فرامنطقه ای در خاک افغانستان مبارزه با تروریسم بود که متاسفانه تا کنون هیچ کار مثبتی را در این مورد انجام نداده و نه تنها هیچ اقدام مثبتی از سوی آنان صورت نپذیرفته که حتی وضعیت امنیتی به مراتب وخیم تر از سابق شده است. اگر مجموعه شرایطی که گفته شد بدرستی در کنار هم قرار دهیم می توان نتیجه گرفت که توان و قدرت دولت مرکزی برای برقراری امنیت و ثبات پایدار در کل خاک این کشور تا چه اندازه است و متاسفانه با بدتر شدن شرایط دولت که انتظار آن هم دور از ذهن نیست و یقینا در چنین وضعیتی توانایی دولت در برقراری امنیت و مبارزه با تروریسم و در نهایت بهبود وضعیت امنیتی کشور در مقایسه با دولت حامد کرزی کم رنگ تر خواهد بود .

پس پیرو سخنان شما با نگاهی به تشتت سیاسی در دولت و علاوه بر آن با غربال جامعه نخبگان سیاسی افغانستان شخصی در اشل آقای کرزی در سطح مدیریت کلان وجود ندارد، کسی که 13 سال مدیریت کلان افغانستان را عهده دار بود و دولتش به مراتب کارآمدتر از دولت کنونی بود، لذا با توجه به این مسئله و مضاف بر آن محبوبیت خود کرزی و عدم استقبال از دولت کنونی چه از سوی نخبگان سیاسی چه عموم جامعه افغانستان، آیا شرایط مطرح شده به معنای بازگشت حامد کرزی درانتخابات سال 2019 است؟

بزرگترین مشکل حامد کرزی آمریکا است. واشنگتن در دوران صدارت کرزی به این نتیجه رسید که نمی تواند با او کنار بیاید هر چند که مردم و جامعه افغانستان به شدت کرزی را قبول دارند بنابراین اگر کرزی بتواند مشکل خود را با واشنگتن حل کند در سایه عملکرد ضعیف دولت فعلی به احتمال زیاد او به قدرت باز خواهد گشت.

اما از نکات متفاوت دیگر وضعیت وخیم امنیتی افغانستان، شرایط نامطلوب اجتماعی مردم است، چرا که از یک سو هر چند مردم افغانستان در یک ناامنی نسبی همیشه بسر برده اند اما شدت ناامنی های اخیر آنان را به شدت نگران کرده است. از سوی دیگر در راهپیمایی و اعتراض به شرایط اسف بار ناامنی در دوم ژوئن با درگیری مردم با پلیس و گشودن آتش به سمت مردم از جانب نیروهای امنیتی که به کشته شدن 5 نفر و زخمی شدن 20 تن انجامید، در مجموع به یک سرخوردگی رسیده اند، از دید شما آینده این سرخوردگی و سرنوشت مردم و جامعه افغانستان در بستر این سرخوردگی ها چه خواهد بود؟

قبلا هم اشاره داشتم، متاسفانه افغانستان نزدیک به 4 دهه است که درگیر ناامنی و جنگ داخلی است و جامعه افغانستان هم به تبع آن هیچ گاه روی آرامش را در این کشور به خود ندیده اما در همین راستا برداشت من این گونه است که افغانستان زمانی به یک صلح و امنیت پایدار دست خواهد یافت که در سه سطح تقابل و تنش پایان یابد؛ اول تقابل و تنش در درون دولت و همچنین مسئله میان قومیت های افغانستان که به روابط حقوقی بین اقوام شمال و جنوب این کشور باز می گردد. یقینا اگر این سطح از تقابل به همگرایی بدل شود با بروز یک وحدت ملی، افغانستان تا حد بسیار زیادی توان حل مشکلات خود من جمله خارج شدن از این وضعیت بی سامان امنیتی اخیر را خواهد شد؛ دوم رقابت ها بین کشورهای منطقه ای افغانستان که به نوعی در مسئله و شرایط افغانستان حضور دارند، که در درجه اول همسایگان این کشور و در درجه دوم کشورهایی مانند عربستان سعودی، ترکیه و هندوستان را شامل می شود که باید به یک نتیجه واحد دست یابند. در غیر این صورت تداوم این شرایط و بدتر شدن آن دور از ذهن نیست. رقابت سوم، رقابت بین ابرقدرت های جهانی که ناظر بر رقابت مسکو – واشنگتن است باز می گردد. ببینید در خصوص همین رقابت سوم در چند وقت اخیر ما شاهد ایجاد یک رابطه معنادار بین روسیه و طالبان بوده ایم پس در واقع روسیه با تجهیز طالبان به شدت بدنبال تقابل و رقابت با واشنگتن در صحنه افغانستان است و قطعا ضعیف شدن دولت مرکزی افغانستان مطلوب و موردنظر مسکو است، بنابراین در مجموع این سه سطح از رقابت اگر خود را به یک سامان نسبی رسانند یقینا وضعیت امنیتی افغانستان به مراتب بدتر از امروز خواهد شد. به همین دلیل جامعه امروز افغانستان در آینده افق روشنی را برای خود متصور نیست، همچنانی که امروز مردم افغانستان در بستر ناامنی های اخیر به ستوه آمده اند، از این رو جامعه افغانستان به هر قیمتی بدنبال کسب آرامش و امنیت است لذا جامعه در قالب شرایط اسف بار امنیتی به شدت خواستار رسیدن اجماع دولت با گروه های تروریستی برای رسیدن به یک راه حل برون رفت از این مسائل است.  مضاف بر این مسئله، جامعه امروز افغانستان خواستار تقسیم قدرت سیاسی – اجتماعی در این کشور است، تقسیم قدرتی که بصورت مساوی همه اقوام و جریان ها را در بر بگیرد تا از هر گونه تنش و تقابل بواسطه تبعیض جلوگیری شود که فدرالیزه کردن افغانستان یکی از طرح های مورد نظر برای رسیدن به این مهم است. در سایه این پیشنهاد یقینا هر منطقه با یک پارلمان محلی و مشارکت در دولت مرکزی می تواند ساختار سیاسی را محکم تر کند لذا جامعه امروز که در اعتراض به شرایط ناامنی دست به یک راهپیمایی و تظاهرات آرام و صلح آمیز می زند و از سوی نیروهای امنیتی بر روی آنان آتش گشوده می شود امروز چنین رفتاری برای آنها به یک سوال مهم و اساسی بدل شده است و یقینا در صورت عدم پاسخگویی جامعه افغانستان هم می تواند به پتانسیلی برای بدتر شدن شرایط امنیتی امروز بدل شود و یقینا در این راستا اگر دولت به صورتی جدی پیگیر خواسته ها و مطالبات مردم و پاسخگویی به این سوالات جامعه افغانستان نباشد بسیار دور از ذهن نخواهد بود که این دولت بتواند به حیات خود ادامه دهد. یقینا در صورت بروز چنین مسئله ای طالبان، داعش، جریان حقانی و سایر گروه های تروریستی از این مسئله بهره خود را خواهند برد و مناطق بیشتری را تصرف خواهند کرد لذا دولت وحدت ملی برای برون رفت از این چالش باید بازنگری اساسی در سیاست های خود داشته باشد تا حداقل از تشدید بحران مشروعیت دولت مرکزی جلوگیری کند چرا که بواسطه نکته ای که شما در سوال مطرح کردید اکنون مشروعیت دولت کابل در نزد افکار عمومی و مردم این کشور زیر سوال رفته است چرا که هیچ کدام از انتظارات جامعه افغانستان از سوی دولت این کشور برآورده نشده، لذا در این فضا احتمال هر گونه اتفاقی وجود دارد.

با توجه به تمام نکاتی که به تحلیل آن نشستیم، آینده افغانستان را چگونه می بینید؟

پیش بینی شرایط و آینده افغانستان بواسطه این شرایط پیچیده و تشتت و تعدد بازیگران در صحنه گردانی ناامنی این کشور کمی دشوار است اما یقینا اگر طالبان با دولت مرکزی به یک پروسه و روند صلح اقدام نکنند ناامنی ها در آینده تشدید خواهد یافت و متاسفانه شاید این ناامنی ها به قدری گسترده شود که دوباره جامعه افغانستان شاهد یک جنگ داخلی فراگیر شود از همین رو آینده افغانستان در بستر شرایطی که تحلیل کردیم آینده روشنی نخواهد داشت. همواره تاریخ نشان داده است که هر ملتی سرنوشت خود را به سایرین سپرده یقینا آینده مختوم آن ملت تداوم جنگ و کشتار است. متاسفانه باید گفت که شرایط امروز افغانستان در چنین مسیری قرار دارد. ابتکار عمل برای برون رفت از این ناامنی ها در اختیار دولت مرکزی نیست. یک جنگ امنیتی – استخباراتی به نیابت از کشورهای منطقه ای، فرامنطقه ای و حتی ابرقدرت های جهان در میدان افغانستان صورت گرفته است و در پایان همانطور که گفتم اگر تقابل در آن چهار سطح کنار گذاشته نشود یقینا و مطمئنا ما باید شاهد بدتر شدن وضعیت امنیتی افغانستان نسبت به امروز باشیم.

انتشار اولیه: جمعه 2 تیر 1396 / انتشار مجدد: جمعه 9 تیر 1396

[ad_2]

لینک منبع

حمایت از دولت باعث التزام واشنگتن به برجام می‌شود

[ad_1]

عبدالرحمن فتح الهی –  هرساله نروژ در ژوئن میزبان میهامنانی از سراسر جهان است که در نشست اسلو فروم از یک صد کشور جهان گرد هم می آیند و در خصوص مهم ترین منازعات جهانی و راهکارهای تحقق صلح بین المللی تبادل نظر می کنند. مرکز گفت و گوی بشردوستانه از سال 1999 فعالیت خود را آغاز کرده و به عنوان یک نهاد میانجیگری پیشرو در جهان شناخته شده است. در جهت اجرای بهتر و درک دقیق تر از تحولات منطقه ای، اسلو فروم از نهادهایی نظیر سازمان ملل متحد، بازیگران دولتی (از جمله وزرای امور خارجه) و غیردولتی با دیدگاه های متفاوت و نیز موسسات مطالعاتی معتبر کشورها، متفکر دانشگاهی، روزنامه نگاران، میانجیگران فعال در مسیر صلح، احزاب سیاسی، رهبران مذهبی جهانی ، جنبش های سیاسی و نظامی و سازمان های مردم نهاد داخلی و بین المللی برای مشارکت در نشست ها دعوت به عمل می آورد. همچنین دعوت از نمایندگان طرف های درگیر در منازعات و چالش های بین المللی، خبرنگاران جنگی، تحلیلگران و اندیشمندان مرتبط در دستور کار اسلو فروم است. کوفی عنان، جیمی کارتر، رییس جمهور اسبق امریکا، آنگ سان سوچی، کاترین اشتون، خاویر سولانا و جری آدامز ، نمایندگانی از دولت های افغانستان، سوریه ، فیلیپین و نیز نمایندگان طالبان، مخالفان سوریه، جدایی طلبان فیلیپین و … از جمله شرکت کنندگان در نشست های پیشین اسلو فروم بودند. از ایران در نشست سال 93، 94 و 95 اسلو فروم به ترتیب محمد نهاوندیان، معصومه ابتکار و محمدجواد ظریف حضور داشتند. حضور نهاوندیان همزمان با آعاز فعالیت داعش بود که تشریح مواضع کشورمان در این خصوص جذابیت قابل توجهی برای مقامات سیاسی و پارلمانی و همچنین شرکت کنندگان در اجلاس داشت. سفر معصومه ابتکار نیز در احیای همکاری های زیست محیطی از یک سو و تشریح موقعیت زنان در کشورمان از سوی دیگر نقش موثری داشت .ظریف در خلال سفر سال گذشته خود به اسلو علاوه بر دیدار و گفت و گو با مقامات عالی نروژ در مراسم افتتاحیه اسلو فروم حضور یافت و به تشریح برجام و سیاست خارجی کشورمان پرداخت. در نشست امسال علاوه بر محمدجواد ظریف، وزرای امور خارجه بوسنی و هرزه گوین، اردن، عمان، کنیا، اسلواکی، سودان، اندونزی، فنلاند و کرواسی، وزیر امور خارجه سابق نیوزلند، وزیر اطلاعات میانمار و نمایندگانی از کشورهای سوئد، اتیوپی، ارتیره، نیجریه، دولت منطقه ای کردستان عراق، فیلیپین و سودان جنوبی، مدیر امور افغانستان در شورای امنیت سازمان ملل، سفیر چین در نروژ، مشاور نمایندگی سازمان ملل در امور قبرس، نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور اختلافات گویان و ونزوئلا، رییس موسسه شرق شناسی آکادمی علوم روسیه، معاون گروه بین المللی بحران و تعدادی از مدیران مراکز مطالعاتی نروژی دعوت شدند؛ برای تحلیل دقیقتر کارنامه دیپلماسی محمد جواد ظریف در این نشت و اساسا تاثیر آن بر منازعات بین المللی و دستاوردهای سیاست خارجی ومسائل و مناقشات منطقه خاورمیانه گفت وگویی را با دکتر مهدی ذاکریان، مدرس و محقق بنیاد دانشگاهی اروپا- بروکسل، موسسه مطالعات اسلام معاصر دانشگاه لایدن، دانشکده حقوق و مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، موسسه دانشگاهی اتحادیه اروپا و همچنین استاد مدعو دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا، عضو هیات تحریریه فصلنامه Relacions Internationales  دانشگاه کورتابیا و بوینس آیرس ترتیب داده است که در ادامه می خوانید :

نشست هایی نظیر اسلوفروم که حیات آن از 15 سال تجاوز نمی کند و در حالی که این نشست متشکل از کارشناسان و صلح طلبان است در مقابل نشست های جدی تر مانند “نشست امنیتی مونیخ” یا “نشست امنیتی مسکو”، “نشست داووس” و … ،که هم از نظر تعداد و اهمیت شرکت کنندگان به مراتب در سطح بالاتری هستند ، چه جایگاهی را در شرایط بغرنج و آشفته امروز جهان دارد؟

ابتدا باید گفت که چنین مجامع و فروم هایی تصمیم گیرنده در مسائل بین المللی نیستند یعنی برگزاری چنین کنفرانس هایی به این معنی نیست که منجر به تصمیم گیری راهبردی یا تاثیری مثبت و عمیق را در شرایط آشفته بین المللی امروز می گذارد، اما قطعا این نشست ها کمکی هستند برای تصمیم گیری درست در مورد مسائل جهان آشفته امروز، لذا از این زاویه من چنین نشست هایی را مثبت و سازنده ارزیابی می کنم و معتقدم که این نشست ها به اتخاذ تصمیمات درست در بن بست های سیاسی-امنیتی در مناقشات بین المللی امروز ختم می شود و علاوه بر آن چنین نشست هایی و مضافا برگزار کنندگان آن، به دنبال فهم درستی چالش های امروز جهان بین الملل هستند لذا در نزدیک کردن دیدگاه های بازیگران بین المللی موثر هستند از همین رو در مناقشاتی که طرفین دچار اختلافی عمیق و استراتژیک هستند چنین نشست هایی با خوانش نقاط مشترک طرفین به دنبال پر کردن خلاهای سیاسی است، به علاوه در گامی جلوتر این نشست ها حتی دیدگاه ها را بهم پیوند داده و با اتحاد، به دنبال ایجاد نظم و هماهنگی جدید در روابط بین الملل هستند در نتیجه باید با این دید تاثیرات نشست اسلو را بررسی کرد، چرا که فرومی به نام اسلو، گفتمانی است برای نزدیکی و اتحاد دیدگاه ها تا دنیا گامی به صلح نزدیک شود و نکته جالب اینجاست که نروژ و در حالت عمومی تر کشورهای حوزه اسکاندیناوی همواره بدنبال صلح، ثبات و آرامش در نظام بین الملل بوده اند که نروژ نقش بسیار مهمی را در برگزاری بسیاری از این نشست ها و کنفرانس ها داشته است بنابراین از مجموعه نکاتی که در پاسخ به سئوال شما مطرح شد باید گفت که نشست هایی مانند اسلو از لحاظ تاثیرگذاری بر متاقشات و چالش های جهان که این نشست ها تصمیم گیرنده نیستند اما یقینا تسهیل کننده تصمیمات درست و منطقی در جامعه بین الملل هستند.

اما نشست امسال اسلو با حضور بورگه برنده، وزیر امور خارجه نروژ، خانم فدریکا موگرینی، جان کری، آقای ظریف و رتنو مرسودی، وزیر امور خارجه اندونزی آغاز به کار کرد که تنش دوحه-ریاض و برجام به عنوان نقطه مشترک و مورد توجه نشست پانزدهم تلقی می شد اما تاثیر این نشست ها بر دستاوردهای دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران و دولت یازدهم بویژه در خصوص مسئله برجام را که یکی از نقاط مورد بحث نشست امسال هم بود، چگونه بررسی و تحلیل می کنید؟

ابتدا این نشست درست در یک زمان حساس و به اعتقادم درست برگزار شد که یقینا برای دستاوردهای دیپلماتیکی ایران بسیار مفید است از همین رو زمان برگزاری نشست به سود دستگاه سیاست خارجی ایران بود. ببینید بر اساس دیدگاه های توماس شیلد ریاضیدان که به علم روابط بین الملل سرایت یافته است، دیپلماسی عملی بسیار پیچیده تعریف می شود که باید براساس توافق پیش رود چرا که او معتقد است که دیپلماسی باید به سمت کسب نتیجه بهتر حرکت کند یعنی همچنانی که در ریاضی دو به علاوه دو مساوی است با چهار، در دیپلماسی هم جمع دیدگاه ها و مسائل باید به یک نتیجه و پاسخ مشخص برسد از همین رو او (شیلد) معتقد است دیپلماسی بدنبال معامله ای است که این معامله نتیجه یک توافق است، از همین رو من هم معتقدم در نشست اسلو یک همفکری و توافق میان ظریف از جانب ایران، خانم موگرینی نماینده اتحادیه اروپا، وزیر امور خارجه سابق آمریکا و وزیر امور خارجه اتریش صورت گرفت و این توافق مهم ناظر بر این مسئله بود که در بحبوحه تنش های امروز جهان، بویژه منطقه خاورمیانه باید براساس مدل برجام برای حل وکاهش تنش های منطقه خاورمیانه به سمت همکاری و نزدیکی با ایران گام برداشت؛ پس می بینید که زمان برگزاری آن تا چه اندازه به سود ایران هم بود و فضا را از برخورد و تقابل با ایران در نظام بین الملل با تحریک ریاض و دولت جدید واشنگتن با مانور بر مسئله ایران هراسی به سمت یک فضای تفاهم و دوستی با ایران سوق داد. ببینید دقیقا در جایی صحبت از تنش و درگیری می شود که خبری از یک دستگاه دیپلماسی قوی نباشد اما دقیقا نشست اسلو در راستای سئوال اول شما بدنبال همراهی و گفتگو است لذا اسلو در تثبیت دستاوردهای دیپلماتیک ایران در موازات با افزایش هوش سیاسی در دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران بعد از سال 92 بدنبال به حاشیه راندن تنش ها و اختلافات است و این یک نکته بسیار مثبتی است که می تواند به حل چالش های خاورمیانه کمک کند، لذا با همین پاردایم وزارت امور خارجه بدنبال همکاری بیشتر برای تثبیت بیش از پیش برجام به عنوان یک نقشه مادر و الگو برای کاهش تنش در سطح جهان است.

اگر دقیقتر به مسئله برجام در نشست امسال اسلو بپردازیم نکته مهمی از سوی خانم موگرینی در اظهارتشان دال قول و تعهد اروپا برای ادامه برجام با یا بدون واشنگتن را مطرح شد از دید شما ابتدا آیا چنین اظهار نظری از سوی خانم موگرینی یک نمایش و اظهارنظر تبلیغاتی بود یا این که اتحادیه اروپا چنین توانی را برای ادامه برجام بدون واشنگتن را دارد؟ در ثانی آیا این مسئله به این معناست که جامعه جهانی بواقع بدنبال تجربه کردن جهان منهای آمریکاست؟

ابتدا تاکنون که امکانپذیر بوده است یعنی از بیستم ژانویه و آغاز به کار آقای ترامپ علیرغم مخالفت های او، برجام به حیات خود ادامه داده است یعنی ترامپ به عنوان مخالف سر سخت برجام نتوانسته تحریم های مربوط به پرونده هسته ای ایران را اعمال کند بنابراین علیرغم میل باطنی اش تاکنون پایبند به برجام بوده است و لذا نه تنها خانم موگرینی بعنوان نماینده روابط خارجی اتحادیه اروپا در یک اظهارنظر درست برجام را یک الگوی مناسب جهانی می داند که حتی مخالفی مانند ترامپ هم در عمل تعهد خود را به برجام نشان داده و اینجاست که تفاوت دیدگاه هوشمندانه خانم موگرینی یا در امتداد آن خانم مرکل در خصوص برجام و تهران با دیدگاه های واشنگتن، ریاض و تل آویو مشخص می شود. اتحادیه اروپا با محوریت برلین در سایه برجام بدنبال نزدیکی با تهران هستند.

ببخشید که صحبتتان را قطع می کنم ،چرا برجام یک الگوی مناسب جهانی است؟

برای اینکه برجام یک قرارداد حقوقی بسیار مناسب بین ایران و 6 کشور قدرتمند جهان یا به عبارتی قدرتمندترین کشورهای جهان است، قراردادی که در آن نگرش برد- برد دیده شد ،هم تهران به اهداف خود دست یافته و هم نگرانی جامعه جهانی از فعالیت های هسته ای ایران مرتفع شده لذا واشنگتن امروز به روشنی دریافته است که در صورت نبود برجام دوباره تنش ها به عرصه جهانی باز خواهد گشت از همین رو نبود آن زیان بیشتری برای واشنگتن هم خواهد داشت، واشنگتنی که در سایه همین برجام توانسته قراردادهای تجاری با تهران در شرایط آشفته اقتصادی خود منعقد کند از همین رو شعار پاره شدن برجام به تغییر برخی مفاد آن و شعار تغییر برخی از مفاد آن به تعهد و پایبندی کامل واشنگتن تبدیل شده است. اگر امروز یا در قبل در موازات برجام تحریم جدیدی صورت گرفته ،به هیچ عنوان تاکید دارم به هیچ عنوان به بهانه فعالیت های هسته ای ایران صورت نگرفته است حتی یک مورد، اگر چه نمی توان برخی از بدعهدی های واشنگتن را هم منکر شد و من هم بر آن صحه می گذارم که ایالات متحده آمریکا بصورت کامل قابل اعتماد نبوده و این بسیار طبیعی است اما برخی از دلواپسان در تهران همنوا با واشنگتن از این بدعهدی واشنگتن بسیار خوشحال هستند چرا که آن را به بهانه ای برای حمله به دولت و برجام می بینند و این مایه تاسف است چرا که این بخش از جامعه ایران در راستای سیاست برخی از لابی ها عربی-اسرائیلی-اروپایی و آمریکایی بدنبال عدم دستیابی تهران به موفقیت ها و امتیازاتی است که در سایه برجام به آن خواهند رسید. از همین رو این دلواپسان که خود را 96 درصدی می خوانند بجای همراهی، همفکری و کمک به دستگاه سیاست خارجی و دولت برای پیگیری و پیاده کردن هر چه بهتر برجام و کسب امتیازات بیشتر، هر جا در هر فرصت که بدعهدی از سوی واشنگتن صورت می گرفت حملات بی محابای خود را علیه دولت روا داشت در صورتی که این انرژی باید صرف نقد به واشنگتن می شد. ما یقینا نباید دنبال ضعیف کردن دستگاه دیپلماسی باشیم چرا که قطعا دستگاه دیپلماسی وفادار به نظام جمهوری اسلامی ایران بدنبال حفظ عزت کشور و ملت ایران است و اگر بد عهدی صورت گرفته باید حملات به سوی واشنگتن باشد نه تهران. ما بجای اینکه ببینیم در سایه اجرای برجام به سهمیه سابق خود قبل از تحریم ها در خصوص فروش نفت دست یافته ایم یا اینکه با کشورهای اروپایی ارتباطات تجاری خود را دوباره برقرار کرده ایم، هواپیماهای ما در فرودگاه های کشورهای جهان می تواند سوختگیری کند و به راحتی می توانیم کالاهای خود را در جهان عرضه کنیم به نکاتی تنش آفرین دست می زنیم که این دستاوردها را کمرنگ کند، پس می بینید که چرا برجام یک الگوی مناسب جهانی است. افزون بر این مسائل دلیل دیگر الگو بودن برجام فرایند حقوقی و بار سنگین بین المللی است که متوجه کشورهای نقض کننده آن (برجام) است پس در سایه این مسائل از زمان اجرای برجام تمام روندهایی که صورت گرفته فرآیندی مثبت و رو به بهبود ارزیابی می شود.

به سئوال قبلی خود که ناتمام ماند بازگردیم، آیا نظام بین الملل در سایه برجام بواقع بدنبال تجربه کردن جهانی بدون آمریکا است؟

همان طور که گفتم در مسئله برجام یقینا تا این لحظه که با شما گفتگو دارم آمریکا چه در دوره اوباما و چه در دوره ترامپ با برجام و نظام بین الملل همراه بوده است هر چند که باز تکرار می کنم کوتاهی و بد عهدی های صورت گرفت پس به نظر من آمریکا نه می خواهد و نه می تواند از برجام خارج شود البته منظورم از اینکه نمی تواند نه اینکه توان انجام آن را نداشته باشد بلکه آن را به سود خود نمی بیند اما اگر فرض محال هم آمریکا با برجام نباشد آیا حیاتش بدون آمریکا هم میسر است؟ بله، چرا که تمام کشورهای جهان برابر با قطعنامه شورای امنیت، برجام را بصورت سند رسمی قبول کرده و خود را متعهد به همکاری با تهران کرده اند از همین رو اتحادیه اروپا، اتحادیه آفریقا، کشورهای آمریکای لاتین، آسیای جنوب شرقی، هند و … به همکاری با تهران اقدام کرده اند. پس می بینید که برجام می تواند بدون امریکا هم پیش رود هر چند که یقینا مشکلات فراوانی را پیش روی خود خواهد داشت.

اما واشنگتن در راستای گفته های شما در برخی از موارد رفتاری به شدت متناقض را در مقابل تعهداتش در خصوص برجام داشته است جایگاه دیپلماسی در این گونه نشست ها مانند اسلو در خصوص ملزم کردن واشنگتن به تعهدات برجامی اش را چگونه ارزیابی می کنید؟

من معتقدم نشست هایی مانند اسلو آن الزامات اساسی و مهم را برای کشوری نظیر واشنگتن ایجاد نخواهد کرد چرا که اساسا در ذات ماموریت این نشست تعریف نشده است اما برای پاسخ به سئوال مهم شما من معتقدم که اگر پس از انتخابات 29 اردیبهشت احترام به رای مردم گذاشته شود و همکاری لازمه برای تشکیل دولتی قدرتمند شکل بگیرد یقینا ترامپ در مواجهه با آن (دولت قدرتمند) به بازنگری در تصمیماتش خواهد رسید، ببینید در جهان کشورهایی وجود دارند که دولت قدرتمندی بر سر کار نیست اما قدرت نظامی آن قدرتمند است مانند پاکستانی که قدرت اتمی دارد یا همین ریاض که در آن مفهوم دولت اساسا شکل نگرفته اما بواسطه برخی از امتیازات مانند قدرت انرژی به یک جایگاه نسبی دست یافته اند. در سوی دیگر کشورهایی وجود دارند که قدرت چندان موثری ندارند اما دولت های کارآمدی بر سر کار دارند مانند دانمارک، سوئد یا همین نروژی که ما اکنون به نشست صلح طلبانه اش در شهر اسلوی این کشور می پردازیم اما در شقه سوم کشورهایی وجود دارند که هم قدرت قوی بر سر کار دارند و هم دولت های قوی و یقینا ایران هم جزء این کشورها است پس با حمایت پررنگ از دولت و احترام به ساحت دموکراسی باید دولت را بیش از پیش قوی کرد چرا که در روابط بین الملل میان قدرت و دولت باید جانب دولت را گرفت و اولویت را به آن داد. شما امروز می بینید که وضع سنگاپور، سوئیس، اتریش و … به مراتب بهتر از اسلام آباد و ریاض است پس برای ملزم کردن واشنگتن به تعهدات برجامی اش و جلوگیری از هر گونه بدعهدی دیگر باید به سوی پر رنگ کردن نقش دولت و دیپلماسی و اجتناب از موازی کاری با دستگاه سیاست خارجی و حوزه ماموریت دولت گام برداریم. ببینید ترامپ در این چند ماهه که بر سر کار آمده تاکنون با چه کشورهایی رابطه داشته است؟ آیا به سمت نزدیکی با سوئیس، اتریش، نروژ و فرانسه بوده یا به برقراری ارتباط پر رنگتر با عربستانی اقدام کرده که نه دولتی دارد نه قدرتی. از همین رو هم دائما در حال خرید سلاح است؟ پس اگر دولت در تهران قوی تر از سابق شود یقینا واشنگتن متوجه آن خواهد بود لذا این قدرت دولت واشنگتن را به سمت کاهش تنش با تهران سوق خواهد داد.

اما نکته مهم دیگری که مور توجه نشست 2017 اسلو را شکل داد تنش اخیر ریاض-دوحه و همچنین جنگ های داخلی سوریه و عراق و سایر تنش های منطقه است مانند حمله تروریستی 17 خرداد تهران که آقای ظریف در جایگاه وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد یک معاهده امنیتی مانند “توافقنامه هلسینکی” در سال 1975 میلادی به نام “مجمع گفتگوهای جامع منطقه ای خلیج فارس” را ارائه کرد. آیا چنین مسئله ای اساسا پتانسیل اجرایی دارد؟ ثانیا تا چه اندازه می تواند در کاهش تنش خاورمیانه موثر واقع شود؟

در پاسخ به سئوال شما در مقابل پارادایم آشوب و نظم در بی نظمی پارادیمی به نام گفتگو وجود دارد که پیشنهاد “مجمع گفتگوهای جامع منطقه ای خلیج فارس” از سوی آقای ظریف در همین قالب می گنجد. هر چند که امروز رنگ تنش و مسائل امنیتی بسیار غالبتر از پارادایم گفتگو است اما در جهان تلاش هایی در خصوص ایجاد و گسترش صلح هم صورت می گیرد که اتفاقا نشست اسلو یکی از آنها است. منتها مسئله اینجاست که در پارادوکس و تناقض جنگ و صلح امروز تلاش ها باید به کدام سو باشد؟ در 4 سال گذشته دولت و دستگاه سیاست خارجی با پیش گرفتن یک تعقل دیپلماتیک روابط خود را با همه کشورها باز تعریف کرده اند و از همین رو تمام تلاش این دولت به سمت کاهش تنش و افزایش صلح و ثبات بوده است. پس وزیر امور خارجه در راستای این مسیر 4 ساله با یک هوش دیپلماتیک امروز برای حل تنش های دامنه دار خاورمیانه پیشنهادی را مطرح کرده که به نظر من بسیار درست، دقیق و در عین حال کاربردی است. هر چند که آقای ظریف بر این واقعیت هم آگاه است که در خاورمیانه تنش ها و در گیری هایی وجود دارد که بسیاری سعی دارند پای تهران را به آن باز کنند یعنی جنگ های سوریه، عراق، یمن و حتی بحث تنش اخیر دوحه همه با محوریت ریاض صورت گرفته است یعنی ریشه تمام این چالش ها تفکرات تندروانه و تکفیری ریاض است که باید برای حل مشکلات این نوع تفکرات برچیده شود. پس پیشنهاد توافقنامه ای شبیه به هلسینکی برای کاهش تنش و مدیریت چالش های امروز خاورمیانه می تواند تا حد بسیار زیادی کارآمد و موثر باشد. اما بسته به میزان و نوع همکاری های کشورهای منطقه و دخالت های سازنده یا سوء قدرت های فرامنطقه ای می تواند اجرا شود.

با توجه به عملکرد دستگاه سیاست خارجی دولت یازدهم در 4 سال گذشته که چند روز بیشتر به پایان دوران ماموریت اش باقی نمانده را در یک نگاه کلی چگونه تحلیل می کنید؟

ببینید هیچ دولتی و هیچ وزارتخانه ای از اشتباه مبری نیست اما وزارت امور خارجه از سال 1392 تا به اکنون در مقایسه با عملکرد سایر ادوار گذشته این وزارتخانه بخصوص در دولت نهم و دهم نمره بسیار بالایی را از آن خود می کند. یقینا یکی از افتخارات دولت آقای روحانی همین دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی است که مسئله برجام، بازسازی روابط تخریب شده با کشورهای کلیدی و سازمان های بین المللی کلیدی مانند آسه آن، اتحادیه اروپا، شورای امنیت و … و تبدیل وضعیت تنش و درگیری با نظام بین الملل و جدیت برای اجماع بین الملل علیه تهران امروز به روابط سازنده و موثر بدل شده است از دستاوردها و نقاط مثبت دیپلماسی دولت یازدهم است. اما در سوی دیگر دستگاه سیاست خارجی ما در برخی موارد هم چندان موفق عمل نکرده است که نمونه آن روابط با ریاض، نوع برخورد با مسئله جنگ سوریه، فعالیت در سازمان ها و اتحادیه هایی مانند اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و یا شورای همکاری خلیج فارس و …، که در مجموع با این کشورها و نهادها بصورت نسبی دچار اختلاف و زاویه نگاه هستیم اما علت این که دستگاه وزارت امور خارجه در این موارد عملکرد قابل قبولی را نداشته به عدم واگذاری اختیارات کامل به دولت و وزارت امور خارجه باز می گردد و متاسفانه نهادها و برخی شخصیت ها در موازات با دستگاه سیاست خارجه موازی کاری هایی بی سلیقه یا کم سلیقه را به خرج می دهند از همین رو توان و اختیار حل کامل مسائل و اختلافات با این کشورها بر عهده وزارت امور خارجه نیست اما اگر از این حوزه خارج شویم یعنی حوزه هایی که توان و اختیار تاثیرگذاری در آن بصورت مستقیم در دست وزارت امور خارجه است می توانم به چند نکته اشاره کنم:

 اول اینکه وزیر امور خارجه و تعدادی از معاونان و مدیران این وزارتخانه در عین اینکه افراد بسیار قدرتمندی در دستگاه دیپلماسی هستند اما در بدنه امور خارجه اشخاص ناتوان بسیاری وجود دارد، از مدیران تا دیپلمات ها و رایزنان پس برای رفع این مشکل دولت و وزیر امور خارجه باید در 4 سال آینده نیروهای انسانی کارآمدتری را به کار گیرد. متاسفانه در سال های اخیر سی نفر اول رتبه های دانشگاهی در رشته های روابط بین الملل، ارتباطات بین الملل، حقوق بین الملل یا علوم سیاسی وارد نهاد وزارت امور خارجه نشده اند و با شناختی که از برخی دیپلمات ها و معاونین وزارت امور خارجه دارم متاسفانه باید بگویم که برخی از آنها بالاتر از رتبه پنجاهم یا صدم و یا حتی در مواردی هزارم هم باشد لذا امور خارجه باید در این مسئله بصورت جدی یک بازنگری را در نیروهای انسانی خود داشته باشد.

دومین خلاء در مورد ساختار امور خارجه است که از یک ساختار اداری و کارمند محور باید به یک ساختار تخصص محور بدل شود یعنی باید دیپلمات ها دانشمند و عالم به روابط بین الملل باشند یعنی مثلا همین اتحادیه اروپایی که به آن در طول مصاحبه اشاره شد دست آورد آقای ژان مونه، استاد دانشگاه و دیپلمات و سفیر حرفه ای است که سنگ بنای آن را گذاشت یا جامعه ملل که دستاورد آقای نیکسون است. بنابراین امور خارجه هم در ایران و بخصوص در 4 سال آینده نباید از دیپلمات های خود کار اداری یا ساعت کاری یا گزارش دهی بخواهد چرا که دیپلمات کارش گزارش نیست بلکه باید با گماردن افراد حرفه ای ابتکار عمل را سرلوحه کار خود قرار دهد یعنی ساختار باید اتکا محور باشد. بنابراین همه دیپلمات های وزارت امور خارجه باید دو یا سه زبان را بلد باشند و حرف زدن به زبان انگلیسی کافی نیست که حتی در آن مورد هم بسیار مشکل دارند. کدام دیپلمات ما اکنون به همان زبان انگلیسی کار ترجمه ای داشته، مقاله ای، کتابی، تحلیلی و … ترجمه کرده است؟ مثلا در دوران پهلوی ما دیپلماتی به نام عبدالرضا هوشنگ مهدوی را داشتیم که 50 کتاب را ترجمه کرده است یا مرحوم دکتر سیار، وزارت خارجه امروز به چنین دیپلمات هایی نیاز دارد.

سومین خلا موجود عدم ارتباط مفید و موثر میان نهاد دانشگاه با وزارت امور خارجه است و ارتباط امروز بین این دو فقط به دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه محدود می شود که تنها بخش علمی این وزارتخانه است قطعا باید این ارتباطات با نهاد علمی گسترش یابد. متاسفانه در همان دانشکده وزارت امور خارجه هم نیروهای متخصص و علمی چندانی پرورش یافته نمی شود چرا که مجموعه نخبگان حقوق بین الملل، روابط بین الملل و … و همچنین همه اندیشه ها و تئوری ها مهم علم بین الملل در یک نهاد و دانشگاه تولید نمی شود لذا برای پر کردن این خلاء وزارت امور خارجه باید چتر نگاه خود را به همه دانشگاه ها بگستراند و حتی معتقدم که باید ارتباط خود را با دانشگاه هایی در شهرهای کوچک هم برقرار کند چرا که ممکن است بسیاری از نوابغ علم بین الملل در این دانشکده و شهرها باشند یا این که یک ایده و پیشنهاد خلاقانه داشته باشند، بنابراین در امور خارجه باید یک معاونت مجزا برای این مسئله در نظر گرفته شود که همه این روابط را با همه دانشگاه ها و افراد سیستماتیک و منظم کرده و با آنالیز و تحلیل دقیق پیشنهادها آنان را به یک نظریه درست بدل کند تا در اختیار مدیران وزارت امور خارجه قرار داده شود. در کل اگر این سه خلاء در 4 سال آینده پر شود امور خارجه به مراتب قوی تر از امروز خواهد شد.

انتشار اولیه: چهارشنبه 31 خرداد 1396 / انتشار مجدد: جمعه 9 تیر 1396

[ad_2]

لینک منبع